تحلیل نشانه: سه زن گوشه روسریشان را گره زدند و کلید پیدا شد

هرمز: سوییچ ماشین چند روز پیش گم شده بود. همان شب، خواهر همسرم، همسرم و مادر همسرم کنار هم نشسته بودند. خواهر همسرم گفت: «اگر گوشه روسری را گره بزنی، چیزی که گم کرده‌ای پیدا می‌شود.» هنوز می‌خواستم بگویم: «نه، با این خرافات چیزی پیدا نمی‌شود»، که او مثالی از همسایه مغازه‌شان، که آرایشگر است، آورد و گفت کلیدی را گم کرده بود، گوشه روسری را گره زدند و کلید پیدا شد.

من هم با شوخی گفتم: «پس هر سه‌تای شما گره بزنید که حتماً پیدا شود!»

شب بعد، خواهر همسرم با من تماس گرفت و گفت: «بیا کنار نانوایی نزدیک خانه.» رفتم و دیدم سوییچ ماشین را روی دیوار کنار نانوایی آویزان کرده‌اند.

 

فرهنگ نمادها

کلید: تسهیل‌گری، گره‌گشایی

ماشین: انعطاف‌پذیری، سیالیت

گم شدن: سردرگمی

زن: اثرپذیری

روسری: پنهان‌سازی یا پوشیده نگه داشتن اندیشه

گره زدن: هم‌بستگی یا یکپارچگی هم‌خوان با خود

پیدا شدن: مرتبط شدن

گفتن: بروز دادن

خرافات: تحقق انفصال

مثال: انطباق

مغازه: تشخیص چارچوبمند

آرایشگر: جذاب

عدد سه: برانگیختگی

زنگ زدن: ارتباط‌گیری

نانوایی: برانگیختگی

دیوار: مراقبت، نگهداری

 

تحلیل نشانه‌شناسانه

آنچه در این رخداد بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، پیدا شدن سوییچ نیست؛ بلکه زنجیره‌ای از نمادهاست که پیش از آن، پیرامون یک موضوع مشترک شکل می‌گیرد. سه زن، پیشنهاد گره زدن روسری، مثال آوردن از پیدا شدن یک کلید، اشاره به خرافات و در نهایت یافتن سوییچ، همگی در فاصله‌ای کوتاه کنار هم قرار می‌گیرند. از منظر اصل هم‌زمانی رویدادها، این هم‌نشینی اتفاق‌ها، توجه را از خودِ نتیجه به سوی فرآیند ذهنی انسان جلب می‌کند.

کلید در فرهنگ نمادها، نشانه گره‌گشایی و یافتن راه‌حل است. گم شدن آن نیز نمادی از زمانی است که انسان احساس می‌کند رشته اندیشه یا مسیر حل مسئله را از دست داده است. در چنین شرایطی، ذهن به‌طور طبیعی به دنبال راهی برای بازگرداندن احساس امنیت و اطمینان می‌گردد.

در همین نقطه، نماد «گره زدن روسری» ظاهر می‌شود. روسری، نماد اندیشه‌ای است که در پوشش قرار گرفته و گره زدن آن، به یکپارچگی و هم‌بستگی اشاره دارد. اما نکته مهم این است که این هم‌بستگی لزوماً از مسیر تفکر منطقی شکل نمی‌گیرد. هنگامی که هرمز در ذهن خود آن را «خرافات» می‌نامد، رخدادها لایه دیگری از پیام را آشکار می‌کنند؛ اینکه ذهن انسان، هنگام مواجهه با ابهام و سردرگمی، گاهی به جای جست‌وجوی راه‌حل در چارچوب عقلانی، به الگوهایی روی می‌آورد که بیش از آنکه مسئله را حل کنند، احساس آرامش ایجاد می‌کنند.

مثالی که از آرایشگر نقل می‌شود نیز در همین راستاست. آرایشگر نماد جذابیت است و مثال، نماد انطباق. یعنی ذهن می‌کوشد با یافتن نمونه‌های مشابه، برای یک باور پشتوانه بسازد و آن را قانع‌کننده‌تر جلوه دهد. این سازوکار، یکی از شیوه‌های طبیعی ذهن برای کاهش اضطراب است؛ حتی اگر رابطه‌ای واقعی میان علت و معلول وجود نداشته باشد.

در این میان، حضور سه زن نیز معنایی نمادین پیدا می‌کند. عدد سه در فرهنگ نمادها به برانگیختگی اشاره دارد و «زن» نماد اثرپذیری است. کنار هم قرار گرفتن این دو، تصویری از ذهنی را می‌سازد که در وضعیت برانگیختگی، آمادگی بیشتری برای پذیرش چارچوب‌هایی پیدا می‌کند که با احساساتش هم‌خوان هستند. به همین دلیل، گاهی هرچه تنش بیشتر باشد، احتمال پناه بردن به باورهایی که وعده آرامش سریع می‌دهند نیز بیشتر می‌شود.

در پایان، کلید روی دیوار کنار نانوایی پیدا می‌شود. دیوار، نماد مراقبت و نگهداری است و نانوایی، نماد برانگیختگی. گویی زبان رخدادها یادآوری می‌کند که راه‌حل واقعی، در جایی محفوظ بوده است و مستقل از آیین گره زدن، امکان پیدا شدن آن وجود داشته است. بنابراین، آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، نه تأیید یک باور خرافی، بلکه شناخت سازوکار ذهن در مواجهه با ابهام است. این که در چند شنبه پی‌درپی خداوند ماهیان درشت را لب ساحل می‌آورد، به این معنا نیست که بخواهیم مانند قوم بنی‌اسرائیل عقلانیت را کنار گذاشته و راهی انحرافی برای ارضاء نیازهای خود بجوییم. دو یا سه بار گره زدن گوشه روسری هم دام الهی است تا ما آزموده شویم، چقدر باورهایمان تابع افکار موهومی است.

در واقع، پیام این هم‌زمانی آن است که انسان، هنگام گم کردن «کلید»های ذهنی و گرفتار شدن در سردرگمی، بهتر است مراقب باشد آرامش خود را بر پایه پیوندهای خیالی میان رخدادها بنا نکند. ذهن برای رهایی از اضطراب، به‌سادگی می‌تواند میان دو اتفاق هم‌زمان رابطه‌ای علّی بسازد و به آن دل ببندد. اما آرامشی که بر شناخت، انسجام درونی و تفکر سنجیده استوار باشد، پایدارتر از آرامشی است که از نسبت دادن قدرت به چارچوب‌های خرافی به دست می‌آید. در حقیقت، زبان رخدادها در اینجا نه تأیید خرافه، بلکه آشکار کردن همین گرایش طبیعی ذهن به ساختن تکیه‌گاه‌های روانی در زمان تنش است.

نوشته‌های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *