چرا شادی برای بعضی از مردم دست‌نیافتنی است؟

زن-شاد-خوشحالدلیل اینکه بعضی از ما در دستیابی به شادی اینقدر مشکل داریم، این است که حتی نمی‌دانیم شادی چیست. سعی می‌کنیم اضطراب و دیگر ناراحتی‌هایمان را از بین ببریم تا شاد باشیم. در حالی که شادی به معنی حذف دیگر احساسات نیست.

به نظر می‌رسد شاد بودن به یادگیری تکنیک‌هایی از رشد ذهنی و فکری نیاز دارد. برخی می‌گویند هدف زندگی شاد بودن است، اما آنچه تقریبا همیشه فراموش می‌شود، ارتباط بین رشد درونی و شادی است. رشد درونی عبارت است از پاکسازی فکر و شادی واقعی نیز از این طریق به دست می‌آید، اما در زندگی ما تناقضی در دستیابی به شادی دیده می‌شود؛ از یک سو، شادی را یک حق می‌پنداریم و مشتاق آنیم. ما هرکاری که در قدرتمان باشد – به‌خصوص از بعد مادی – انجام می‌دهیم تا به آن دست یابیم. از سوی دیگر، دنبال شادی بودن را نوعی فعالیت سطحی تلقی می‌کنیم و سطح آن را به تفریح کردن تنزل می‌دهیم. اما همان‌طور که همیشه تاکید می‌شود شادی، سرگرمی یا هدفی بی‌ارزش نیست. ما شادی را با زندگی عاری از اضطراب، خشم، شک و ناراحتی اشتباه می‌گیریم. در حالی که شادی چیزی کاملا متفاوت است.

شادی توانایی دستیابی به خشنودی است. بسیاری از اندیشمندان معتقدند بخش زیادی از کارهایی که برای شاد شدن انجام می‌دهیم در واقع ما را از آن دور می‌کنند. یکی از اولین اشتباهاتمان این است که می‌خواهیم تمام منابع نارضایتی را از بین ببریم و حال خوش پایدار را جایگزین آن کنیم. در حالی که خوبی و بدی دو روی یک سکه‌اند و از هم جدایی‌ناپذیرند. در جوامعی که روابط خانوادگی گسترده‌ای وجود دارد، افراد می‌توانند احساسات ناخوشایند خود را با اعضای خانواده در میان بگذارند و از حمایت آنها برخوردار شوند. در این شرایط فرد می‌تواند احساسات خود را درک کند، با آنها کنار بیاید و در پی سرکوب یا از بین بردن آنها نباشد، اما در جوامعی که فردگرایی حاکم است، مردم این گونه سیستم های حمایتی برای بیان احساساتشان ندارند.

به هر حال باید بپذیریم هیچ‌کس همیشه خوب یا بد نیست. احساسات ما متغیرند. گاهی شادی را در پول جستجو می‌کنیم، گاهی در عشق، گاهی در شهرت، گاهی در رفاه و حتی گاهی در استراحت اما باز هم با دستیابی به یک مورد شادی در پی مورد دیگری برمی‌آییم و هرگز از این کار دست نمی‌کشیم و همچنان فکر می‌کنیم شادی در دستیابی به موارد دیگری نهفته است. در حالی که اگر خودآگاهی‌مان افزایش یابد، در پس هر تجربه‌ای امکان شاد بودن و خشنودی برایمان فراهم خواهد شد.

فارغ از اینکه چه اتفاقی می‌افتد باید خودمان را مهم بدانیم و اجازه ندهیم وقایع بیرونی حالمان را بد کنند. مثلا وقتی در صف عابر بانک ایستاده‌اید و نفر قبل از شما چند عملیات بانکی را در یک نوبت انجام می‌دهد یا وقتی عجله دارید و در ترافیک ‌گیر کرده‌اید، جدا از اینکه در محیط اطراف که عوامل بیرونی‌ای باعث ناراحتی‌تان می‌شود، این خودتان هستید که با آگاهی از احساساتتان و مدیریت آنها می‌توانید تصمیم بگیرید حال خوبی داشته و شاد باشید یا حال بدی داشته و ناخشنود باشید. البته رسیدن به این مرحله به تمرین بسیار نیاز دارد.
منبع:هفته نامه زندگی مثبت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code