گرگ‌های خاکستری به من تجاوز کردند؛ می‌گویم تا دیگران نجات یابند!

آزار-و-اذیت-زن-و-دختر-در-پراید-شیشه‌-دودیگرگ های خاکستری، دو مرد ۲۱ و ۲۵ ساله با پراید شیشه دودی، کل ماجرا به تجاوز خشن به دختران و زنانی بر می‌گردد که برای رسیدن به مقصد عجله دارند و سوار این ارابه شیطان می‌شوند. آنها ضرب و شتم می‌شوند، در همان ماشین مورد تعرض قرار می‌گیرند و بعد… آیا به انتهای خط رسیده‌اند؟

زنی که بهره‌مند از ایمان الهی است نیک می‌داند روی این زخم نباید نمک پاشید. او آسیب دیده،‌ به هر جهت،‌ مورد تجاوز قرار گرفته است؛ اما روی زخم نمک نمی‌پاشد. تمرکز ذهنی روی درد ندارد و مرتب با تکرار خاطره دردناک،‌ ماتم و افسردگی را به زندگی وارد نمی‌کند. درد تعرض مانند بسیاری از فقدان‌های عظیم نیازمند صبر و مرهم فراموشی است. برای این دست زنان بازگشت به زندگی مهمترین گامی است که باید بردارند.

بنا به اخبار، تا کنون ۱۴ زن قربانی گرگ های خاکستری مشخص شده‌اند. از میان این زنان آسیب دیده،‌ دختر ۳۲ ساله‌ای است که راه صحیح مبارزه با این پدیده را آگاهی بخشی به جامعه می‌داند. داستان را از زبان خود او می‌شنویم:

۳۲ ساله است. از آن روز سیاه، روزهایش را می‌شمارد تا قبل از خبر دستگیری همه پرایدهای خاکستری را رصد می‌کرد تا شاید ردی از دو پسر متجاوز پیدا کند. بارها به اتوبان آزادگان رفت؛ همان جایی که بعد از تجاوز رهایش کرده بودند. با این‌که می‌گوید “ما دیگر آدم‌های عادی نمی‌شویم”، اما امیدوار است. خیالش راحت‌تر شده، حالا دیگر ورق برگشته است؛ دو پسر شیشه‌ای که یک روز بزرگترین کابوس زندگی‌اش را رقم زدند حالا در چنگال قانونند.

از روزی که قربانی شدی بگو

قبل از میدان پونک سوار شدم. هنوز پنج ثانیه از سوار شدنم نگذشته بود که ناگهان سرنشین کنار راننده خودش را به عقب خودرو انداخت. شروع به ضرب و شتم کرد و من با دستم به شیشه پنجره مشت می‌کوبیدم. به دوستش می‌گفت چکش را بده چکش را بده تا بزنمش. یک لحظه سرم را بالا بردم. اطراف خیابان ماموران راهنمایی رانندگی ایستاده بودند اما شیشه‌های خودرو آن‌قدر دودی و تیره رنگ بود که من را نمی‌دیدند. بعد به سمت اتوبان رفتیم و فرهاد در داخل خودرو من را مورد آزار و اذیت قرار داد.

کجا پیاده‌ات کردند؟

یک منطقه‌ای بود به اسم «صفا» در اتوبان آزادگان نزدیک پل ساوه.

چه‌کار کردی؟

با دوستم تماس گرفتم و همان شب از پزشکی‌قانونی نامه گرفتم و برای شکایت به پلیس آگاهی رفتم.

بعد از این حادثه روزهایت را چگونه می‌گذرانی؟

از لحاظ روحی زیاد لطمه دیدم. پیش مشاور رفتم.

خانواده‌ات می‌دانند؟

نه به کسی نگفتم. خجالت می‌کشیدم اما از طرفی نگرانم یک‌بار دیگر در یک خیابان دیگر دختران و زنان دیگری قربانی این‌گونه جنایت‌های مشابه شوند به همین خاطر هر جایی که می‌روم این ماجرا را از زبان یکی از دوستانم تعریف می‌کنم تا دختران جوان بیشتر مراقب خودشان باشند.

آیا زمان فرهنگ‌سازی برای آگاه شدن جامعه فرا نرسیده است؟ آیا زمان گفتن داستان تجاوز و زخمی که این دیو بر روح زن می‌گذارد،‌ نرسیده است؟ تجاوز گروهی در اصفهان و ده‌ها مثال دیگر، همه مواردی هستند که نشان می‌دهند جامعه نیازمند مطرح شدن مشکل و آگاهی نسبت به آن است. چه بسا بسیاری از متجاوزان چنانچه از عمق فاجعه‌ای که به بار می‌آورند، آگاه شوند، هرگز گرد چنین عملی نچرخند و چه بسا افرادی که در معرض افتادن در این دام‌ها هستند،‌ بتوانند هوشیارانه خود را حفظ کنند و چه بسا آسیب دیدگانی که با دانش یافتن، دریابند به انتهای راه نرسیده‌اند و وقتش رسیده خود را از دردهایشان رهایی بخشند… فرهنگ را باید پالود.