هوای گلدان خانه را داشته باشیم / خودکشی آیدا و سیما

خودکشی-آیدا-سیما
داستان خودکشی دو دختر نوجوان

همسرم صبح زنگ زد و گفت خواب یکی از گلدان‌های خانه را دیده که در خواب ساقه گیاه از وسط شکسته است. گفتم، گلدان نماد چیزی است که باید از آن مراقبت کرد. اگر از گلدان مراقبت نکنیم، اگر مواد حیاتی یعنی خاک، آب و نور مناسب را برایش تدارک نبینیم، گرفتار آسیب می‌شود.

جالب است آن گلدان چند ساقه داشت که به دلیل کم توجهی یکی دو ساقه‌اش خشک شد. ساعتی بعد به فکر فرو رفتم. خوانندگان پی گیر پندار نو می‌دانند رویابین هستم. به فکر رفتم و رویای زن جوانی در حال غرق شدن را دیدم. برای فهم بهتر تصویری که دیده بودم، قصد استخاره داشتم که دیدم همسرم لینک خبر خودکشی دو دختر نوجوان را به همراه کامنت زیر برایم فرستاده است:

« بنظرم یه تحلیلی درمورد این خبرهم بذار سرفرصت، این روزا زیاد شده.»

بلافاصله فهمیدم مصداق گیاه شکسته مان همین دختران معصوم بوده اند. استخاره گرفتم، سوره یس آیه ۵۴ آمد: « امروز بر هیچ کس ستمى نرود، و جز در برابر کارى که کرده اید ، جزا نیابید.»

این آیه از آن دست آیاتی است که از منظر برهان خلف داستان را روایت می‌کند. دختری اسیر دریای متلاطم چه کاری از دستش برای نجات جان خود ساخته است؟ او گلی، معصومی نیازمند مراقبت و دقت است. آب می‌خواهد و خاک مهیا برای رشد کردن و نور معرفتی که قلبش را روشن کند.

افسوس در این دیار، هنگامی که زن به دنیا می‌آیی،‌ خارج از قاعده می‌شوی و احساساتت، عطش‌هایت و نیازهایت نادیده گرفته می‌شود. کنج تنهایی خودت له می‌شوی تا هم بندی، هم زبانی چون خود، اسیر بیابی و نتیجه می‌شود، تصمیم برای مرگی تلخ.

داستان خودکشی سیما و آیدا

داستان سیما و آیدای نازنین، داستان جنس ظریفی است که برای زندگی نیازمند دستان پرمحبت ما مردم است. کمی حواسمان به گلدانهایمان باشد،‌ نکند خاک بد، خشکشان کند. نکند رها کردنشان به امان خدا و غرق آب کردن میان دنیای هولناک، ریشه‌هایشان را تباه کند، نکند در تنگ تنهایی گرفتار کردن، راه درست فکر کردن را برایشان ببندد.

به گزارش ایرنا، ساعت ۴:۴۵ روز شنبه سیما و آیدا دو دختر نوجوان یکی ١٣ و دیگری ١۴ ساله در حالی که دست‌های همدیگر را گرفته بودند خودشان را از طبقه ششم ساختمان به پایین پرتاب کردند و همانجا جان سپردند. بازپرس می‌گوید که آنها قبل از مرگ با دوربین گوشی‌های‌شان دوتایی سلفی گرفته‌اند.

گزارشگر ایرنا می نویسد: مادر و پدر آیدا چشم‌های‌شان اشک ندارد و فقط با دست بر سرشان می‌کوبند و فریاد می‌زنند. هنوز در نخستین لحظه‌های شوک ماجرا هستند. مادر آیدا فریاد می‌زند: «پاشو بیا بریم دیگه!» زنی از اقوام آیدا ماموران را کنار می‌زند و خودش را تا نزدیکی جنازه‌ها می‌رساند. چشم‌هایش از حدقه بیرون می‌زند، دست روی دهانش می‌گذارد و بلند و پشت سر هم جیغ می‌زند. لرزش دست‌ها و شانه‌هایش از فاصله دور دیده می‌شود. می‌گوید: «آیدا! چیکار کردی؟»

نامه‌ای قبل از خودکشی

یک ساعت از زمان خودکشی گذشته و هرلحظه به انبوه جمعیت داخل کوچه اضافه می‌شود. همسایه‌های روبه‌رو یکی در میان بالای بالکن‌های‌شان ایستاده‌اند یا سرهای‌شان را از پنجره بیرون آورده‌اند و با موبایل عکس می‌گیرند و فیلمبرداری می‌کنند. یکی از زن‌های همسایه آپارتمان‌های روبه‌رو صحنه خودکشی را دیده و می‌گوید: «رو بالکن ایستاده بودم. خیال کردم بند رخت افتاده پایین. اما وقتی صدای فریاد شنیدم اومدم دیدم خودکشیه.» بازپرس پرونده برای معلوم شدن علت خودکشی دستور داده تا موبایل‌ها، کامپیوترها و دفترچه خاطرات دخترها را به اداره پلیس ببرند. به گفته بازپرس یک نامه با دستخط یکی از دخترها پیدا شده که در آن علت خودکشی را مشکلات شخصی‌اش عنوان کرده است.

زن‌های همسایه دور هم جمع شده‌اند و هر کدام تحلیل خودشان را از علت حادثه می‌گویند. چشم‌های‌شان از شدت گریه قرمز شده. یکی‌شان دختر ١۴ ساله کنارش را نشان می‌دهد و می‌گوید: «من به دخترم می‌گم، هیچ دوستی واسه آدم بهتر از مادر نیست، این دخترا هم باید مشکلشونو به مادرشون می‌گفتن.»

دختر چشم‌های مادرش را نگاه می‌کند و سکوت می‌کند.

نزدیک غروب است و هوا رو به تاریکی است. آمبولانس‌های پزشکی قانونی از راه می‌رسند تا جنازه‌ها را برای کالبدشکافی ببرند. برادر بزرگ‌تر آیدا فریاد می‌زند: «یعنی رفتی؟ یعنی دیگه تموم شد؟ یعنی دیگه نمی‌بینیمت؟» ماموران پزشکی قانونی کاورهای مشکی حمل جسد را باز می‌کنند تا جنازه‌ها را داخلش بگذراند. پدر آیدا بالای جسد دخترش می‌رود و بهت‌زده او را تماشا می‌کند. روی زمین می‌افتد. هرکدام از جنازه‌ها وارد یکی از آمبولانس‌ها شده و میان شلوغی جمعیت گم می‌شود.