من مجردم یعنی خیالم راحت است

ازدواج-زندگیآمار رسمی کشور نشان می دهد این روزها جوانان کمتر به ازدواج تمایل دارند. برای آنان داشتن یک شغل مناسب، بودن در جمع دوستان و از زندگی لذت بردن تبدیل به معیاری شایع شده است. در زمینه مسائل جنسی نیز، رقبت رو به افزایشی نسبت به ازدواج آن هم به سبک «سفید» ایجاد شده است. آنها می پرسند چرا باید تن به ازدواج رسمی داد؟ چرا باید مسئولیت زندگی مشترک با هزار و یک مشکل مرتبط با آن را پذیرفت. جوانان این زمانه راحتی و آرامش خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می دهند. کاری که بتواند هزینه تامین یک آپارتمان کوچک و تفریحات زمان فراغت را تامین کند، به صورت ایده آل درآمده است و به این ترتیب، زندگی مشترک با مضمون سفید، تداعی بخش یک ماه عسل طولانی است- طولانی به درازای مدتی که با هم ارتباط دارند.

واقعیت این است که تا حدودی حق با این جوانان است. فردی که بزرگترین مشکلش ارتقاء شغلی و دست یافتن به سطح حقوقی بالاتر است، هنگامی که ازدواج می کند، یک مشکل او بدل به ده، بیست و یا صد می شود. ازدواج یعنی پذیرفتن مسئولیت و درگیر شدن با هزار و یک مسئله ریز و درشت که بر ستون فقرات انسان فشار می آورند. بنابراین، جوانان از خود می پرسند چرا باید آن قدر دیوانه باشیم که مرتکب چنین اشتباه فاحشی شویم؟

پاسخی که قصد دارم اینجا به سوال بالا بدهم، از جنبه متفاوتی است. به عنوان کسی که هر روز با قرآن و مفاهیم آن سر و کار دارد، به این جمع بندی رسیده ام که دلیل خلقت حوا فقط این نبود که اولین خانواده هستی مفهوم عشق را تجربه کرده و از با هم بودن به آرامش برسند، بدون حوا هیچگاه حضرت آدم فریب شیطان را نمی خورد و اسباب رانده شدن بشر از بهشت فراهم نمی شد. نکته اصلی نیز دقیقا همینجاست که صورت پوشیده مهمترین نقش ازدواج را بر ملا می کند- نقشی که امیر مومنان حدود ۱۴۰۰ سال پیش آن را به اشاره متذکر شده و می فرماید با ازدواج ۵۰ درصد دین کامل می شود.

به راستی از خود پرسیده اید، چرا باید حوایی خلق شود تا هبوطی شکل بگیرد؟ چرا باید ازدواج آن چنان مهم باشد که بزرگان دین آن را مترادف با نیمی از دینداری ما بشمرند؟ همه ماجرا به عملکرد پنهان ازدواج باز می گردد. اگر به صورت ساده زندگی زناشویی را به دو قسمت تقسیم کنیم. قسمت اول آن ازدواج و سوگند وفاداری است که زوج در محضر خداوند و اجتماع به جا می آورند و قسمت دوم آن ورود به رزمگاه زندگی مشترک و تلاش برای حراست از سوگند وفاداری است که خورده اند.

در واقع، ازدواج یعنی پذیرش مسئولیت وفادارانه در قبال طرف مقابل و ورود به چالش زندگی زناشویی که اینها بزرگترین میدان را برای بزرگترین جهادها که جهاد با نفس است مهیا می کنند. به بیان صریح، ازدواج باعث می شود تا بیماری های دل از وضعیت نهفته خارج شده و بروز یابند. کارکرد حوا نیز همینجا خود را نشان می دهد. عشق ابزاری قدرتمند بود تا پوشیده ترین خواهش های درونی آدم رونمایی شوند و پرده از بیماری دل آدم کنار رود. آدم استعداد برای نافرمانی داشت، منتها این تمایل در عمیق ترین بخش قلب او پنهان بود و حضور حوا به شیطان فرصت داد تا این بذر سیاه را آبیاری کرده و میوه گناه را به ثمر بنشاند. آدم بدون حوا هرگز هبوط نمی کرد و فرصت کامل شدن را به دست نمی آورد.

پاسخ همین است: ازدواج باعث می شود تا بیماری های دل بروز یابند و فرصت برای درمان دل فراهم شود. اگر می بینیم اخلاق افراد بعد از ازدواج صد و هشتاد درجه تغییر می کند، اگر می بینیم، و امروز در سطح جامعه زیاد مشاهده می کنیم، افراد پس از ازدواج به شدت گرفتار سقوط اخلاقی شده و خباثت هایشان گل می کند، دلیل همان است که ازدواج افراد را از لانه تنهایی خارج کرده و وارد میدان پرتنشی می کند که در آن خلق و خو و نفسانیاتشان به سرعت بروز می یابد.

ازدواج همانند تزریق محرک به نفسانیت های ماست تا بیدار شده و قد راست کنند و… دیده شوند. مشکل جامعه کنونی این است که نمی داند و یا نمی خواهد بداند، ازدواج یعنی اعلام رسمی برای ورود به جهاد با نفس، گمان خوششان این است که ازدواج یعنی راحتی، ازدواج یعنی فراغت و چون این رویا حاصل نمی شود و برعکس، خباثت ها بروز می کند، آدم ها به سادگی گلوی احساس هم را می درند و آمار طلاق اوج می گیرد.

اما، بصیرت یافتگان از فرصت طلایی ازدواج استفاده می کنند تا ناراستی های وجودشان را بشناسند و با درمان «بیماری های دل» خویش را لایق محبت خداوند کنند. دل چون درمان شود، محضر حضور خداست و لاغیر. پس هرآنچه آنجاست الهیست و این بالاترین مراتب و مرتبه اولوالابصار است.