استراتژی های اسلامی دموکراسی- محور هستند

اسلام-دموکراسی-محوریدموکراسی- محوری اندیشه سیاسی اسلام به معنای نفی توسل به زور جهت ارشاد ملتهاست. دموکراسی- محوری تفکر سیاسی اسلام به معنای نفی سلطه طلبی است تا افراد، گروه ها و احزاب به جای جنگ و تمامیت خواهی، به تلاش برای یافتن مسیرهایی بپردازند که حوادث را به سمت صندوق آرا هدایت می کند. اما، آیا حقیقتا اسلام در حوزه سیاست ماهیتی دموکراسی- محور دارد؟

در همه جای قرآن حق انتخاب برای امت ها تشکیک ناپذیر است. لا اکراه فی الدین. زمانی که سقیفه بنی ساعده رخ داد، امام اول شیعیان شمشیر را به دیوار آویخت و ۲۵ سال سکوت اختیار کرد و با آن که می توانست، تصریح می کنم با آن که می توانست، برای احقاق حق ولایی خویش قیام نکرد. در سراسر قرآن، پیامبران نیز هیچ امتی را با زور فرمان به توحید نداده اند. البته چند مورد استثنا وجود دارد که سوال هایی را در ذهن ایجاد می کند. یکی از مهمترین موارد به داستان سلیمان باز می گردد. زمانی که هدهد به سلیمان خبر از ملکی داد که تحت فرمان زنی است و غیر خدا را می پرستند، سلیمان در نامه ای شدید الحن بلقیس را تهدید کرد چنانچه از ولایت او تبعیت نکند و توحید نیاورد، سپاهی عظیم را به جنگ او گسیل خواهد داشت. سوال اینجاست که بلقیس و ممکلتش دور از چشم تیزبین سلیمان زیست می کردند و هیچ آزار و خطری برای حکومت سلیمان محسوب نمی شدند، چرا باید تهدید به جنگ شوند؟

در جای دیگری از قرآن، زمانی که موسی به همراه بنی اسرائیل به دروازه های ارض موعد رسید، به قوم گفت باید برای سکونت یافتن در ارض موعود به جنگ با قبایل بومی آن برخیزند. در اینجا، بدون تردید، قوم بنی اسرائیل به عنوان یک مهاجم و متجاوز شناخته می شوند. چرا باید خدای موسی از قوم او بخواهد اقدامی تهاجمی و سلطه گرانه نشان دهند؟

پاسخ به این سوال ها از منظر سیاسی راه به جایی نمی برد. حتی زمانی که پیامبر اکرم برای پادشاهان بزرگ زمانه نامه فرستاد، مظمون آن نامه دعوت به توحید بود و هیچ کجای آن لحن تهاجمی و تهدید به تجاوز دیده نمی شد. به علاوه، درون قرآن نیز به صراحت کافران به دو دسته تقسیم شده اند. قبایلی که در صلح با مسلمانان به سر می برند و قصد تعرض ندارند، و همچنین پیروان ادیان بزرگ مصونیت دارند و فرمان به جنگ در جایی صادر شده که قبایل رقیب قصد تعرض به مسلمانان را دارند. بنابراین، هر نوع تحلیل سیاسی- با فرض بی خطر بودن قوم بلقیس و بومیان ارض موعود- منجر به تناقض می شود- تناقضی که دموکراسی را فریبی برای دست یافتن به قدرت و تا رسیدن به حکومت توجیه می کند نه یک امر قطعی و اصلی تخطی ناپذیر. خیر، پاسخ را باید در جای دیگر و با ابزاری غیرسیاسی جستجو کرد.

پی گیری دلیل ما را به داستان استاد موسی می رساند- جایی که موسی به کشتن نوجوان بی گناه اعتراض می کند و استاد پاسخ می دهد بنا به علمی الهی دست به قتل نوجوان زده است. در واقع، استاد مامور به قتل نوجوان بوده؛ چرا که آن نوجوان پدر و مادر مومنی داشت و چون خود بزرگ می شد به راه کفر کشیده می شد و به سبب رابطه والد- فرزندی پدر و مادر خویش را نیز از راه به در می کرده است. نوجوان کشته شد تا خداوند آن والدین را فرزندی شایسته دهد و از قبل آن هم دنیا و هم آخرتشان تحصیل شود.

فرمان الهی پاسخ به سوالات ماست. سلیمان مامور به تحقق امپراتوری توحیدی بوده است. این را از ما فی الضمیر داستان او می توان بازخوانی کرد. قدرتی که خداوند به او عطا کرده در این راستا بوده تا انس و جن را تحت حکومت خویش درآورد و همه جنیان در فرمان او بوده اند. بنابراین، در جهان این شیر سلطان مقتدر چنانچه هر ملت نوظهوری کشف می شدند، تکلیف شیر توسعه حوزه حکمرانی و به انقیاد آوردن آن ها بوده است.

اما، همان علم الهی برای موسی مکشوف ساخته بود که قوم بومی ساکن ارض موعود به هیچ وجه حاضر به تبعیت فرمان الهی نیستند و تنها راه دست بردن به شمشیر است. جالب است همین علم باعث شده تا موسی پیامبری برای قوم فرعون نباشد. اساسا کاری به آنان ندارد، تنها خواسته اش این است که اجازه دهند تا قوم بنی اسرائیل را با خود ببرد.

بنابراین، داستان هایی از این دست منظری سیاسی نداشته و در نتیجه پاسخی سیاسی ندارند. روایات قرآن داستان اختیار انسان و حق انتخاب است و کسانی که شرحی دیگر می آورند، هیچگاه تفاسیری یکدست و بهنجار از قرآن نمی توانند ارائه دهند. در هسته تفکر سیاسی قرآن، همه چیز گرد دموکراسی و حق انتخاب ملت ها می گردد و درک این معنا بسیاری از جنگ های امروز را به سمت کارکردهای دموکراتیک و صندوق آرا سوق خواهد داد؛ اگر صاحبان ادعا حکمت اسلامی را گردن بنهند.