با معنای روانی بیماریهای جسمی خود آشنا شویم

بیماری-روان-تنیبه گفته پروفسرو فرهود، پدر علم ژنتیک ایران، ۹۵ درصد بیماری های ما ریشه روانی دارند. در حقیقت، عوامل روان تنی عامل پیدایش یا تشدید دردهای ما هستند. اکنون، این باور شکل گرفته که با درمان روح می توان به رفع بیماری جسم دست یافت؛ یعنی در حقیقت هر بیماری جسمی یک دلیل روحی دارد. به این ترتیب که می توان با بر طرف ساختن دلیل روحی آن، بیماری جسمی به طور کامل بر طرف خواهد شد.

حتی اگر پا را فراتر بگذاریم و سری به جدیدترین تحقیقات انجام گرفته در زمینه بیماری های جسمی و روحی بگذاریم ، می بینیم که پژوهشگران در حال کار روی درمان بیماری های جسمی از طریق هاله دور بدن انسان ها هستند.

همانطور که می دانید دور بدن هر یک از ما هاله ای وجود دارد که کنترل زندگی ما را بر عهده دارد . هر گاه بیمار می شویم بخشی از هاله دور بدنمان دچار تغییر می شود، حال اگر بتوان از راهی به آن هاله دسترسی پیدا کرد و آن را به حال اولیه درآورد، بیماری جسمی به طور کامل برطرف خواهد شد! درباره ی تاثیر روح روی بدن نوشته های بسیاری وجود دارد که یکی از معروف ترین آنها نوشته های لوئیز هی در کتابش با نام شفای زندگی است. در اینجا هر یک از بیماری ها با علت روحی شان آورده شده. بیماری ای که از آن رنج می برید را در لیست زیر پیدا کنید و با علت روحی آن آشنا شوید، یقین داشته باشید با برطرف کردن علت روحی آن ، بیماری جسمی تان درمان خواهد شد. تعجب نکنید، ارزش امتحان کردن را دارد.

معده: همه ی عقاید و تجربه های تازه ی ما رو هضم می کنه. وقتی معده درد شدین از خودتون بپرسین معده ی شما چه چیز یا چه کسی را نمی پذیرد؟ چه چیزی دل و روده ی شما را به هم می زند؟ ناراحتیهای معده نشانه ی آن است که نمی دانیم چگونه تجربه ی تازه ای را هضم کنیم و از آن می ترسیم. (در آغازی که هواپیما اختراع شد تعداد بسیار زیادی از مردم به هنگام پرواز از کیسه های تهوع استفاده می کردند چون هضم این تجربه ی جدید برای آدمها سخت بود. اما الان تعداد کسانی که از کیسه های تهوع در هواپیما استفاده می کنند خیلی نادره چون انسانها توانستند اندیشه ی پرواز را هضم کنند.)

زخم معده:   علامت بارز ترس مفرط از اینکه برای پدر، مادر، دوست، همسر، رئیس، و خودمان به اندازه ی کافی خوب نیستیم. آنچه هستیم، دل و روده ی ما را به هم می زند و تاب تحملش را نداریم! برای جلب رضایت دیگران پدر خودمان را در می آوریم! کسانی که خود را تائید می کنند و دوست دارند، هرگز زخم معده نمی گیرند.

روده ها: . درد روده ها نمایانگر عدم توانایی ما برای رها کردن است، رها کردن چیزهایی که به آن نیاز نداریم.حتی اگر افرادی که یبوست دارند، براستی خسیس نباشند، معمولا “اعتماد ندارند که همیشه به اندازه ی کافی خواهند داشت به روابط کهنه ای می چسبند که برایشان رنج می آفریند. می ترسند لباسهایی را که سالها در گنجه مانده دور بریزند مبادا که روزی به آنها نیاز پیدا کنند.در مشاغلی که خفه شان می کند باقی می مانند یا هرگز برای تفریح خود خرج نمی کنند تا پولی برای روز مبادا کنار بگذارند.

 

پاها:  ما را در زندگی به پیش می رانند. ناراحتیهای پا معمولا “نشاندهنده ی آن است که از پیشروی در مسیری خاص می ترسیم. رانهای بزرگ و چاق علامت آکنده بودن از نفرتهای دوران کودکیست. وقتی نمی خواهیم کاری را انجام بدهیم، ناراحتیهای جزئی تر پا را می آفرینیم! واریس نمایانگر ماندن در شغل یا مکانی است که از آن نفرت داریم .رگها توانایی حمل شادمانی را از دست می دهند.آیا شما به مسیری می روید که می خواهید؟

زانوان:   درد زانوان، با انعطاف پذیری ارتباط می یابد.زانوان نمایانگر خم شدن و زانو زدن و غرور و خودپسندی و سرسختی و لجاجت هستند. معمولا “به هنگام پیش رفتن می ترسیم که مبادا زانوان ما خم شوند و انعطاف ناپذیر می شویم! این ترس، مفاصل را سفت و سخت می کند. می خواهیم به پیش برویم اما نمی خواهیم راههای خود را عوض کنیم. شفای درد زانوان به درازا می کشد چون به خودپسندی ما که ریشه دار و عمیق است بر می گردد.دفعه ی بعد که زانویتان درد گرفت از خودتان بپرسید کجا خود را محق پنداشته اید و کجا نپذیرفته اید که به چیزی خلاف میلتان تن بدهید؟ سرسختی را دور بیفکنید و بگذارید رها شود.برای رهایی از درد زانو باید انعطاف پذیر باشیم.

کف پا:  به فهم و شعور ارتباط می یابد. ادراکی که از خود و از زندگی و گذشته و حال و آینده داریم.

پوست  : نمایانگر فردیت ماست. ناراحتیهای پوستی معمولا “به این معناست که احساس می کنیم فردیت ما به طریقی مورد تهدید قرار گرفته است. احساس می کنیم که دیگران بر ما اقتدار و سلطه دارند. پوست نازک هستیم، توی جلد ما می روند، احساس می کنیم پوست ما را درسته می کنند، و .. اعصاب ما درست زیر پوستمان قرار دارد یکی از سریع ترین راههای شفای ناراحتیهای پوستی این است که هر روز بارها در ذهن خود بگوئید: من خود را تائید می کنم “و با این کلام، اقتدار خود را دوباره به دست بگیرید.

بی اشتهایی و اشتهای مفرط:   نشانه ی نفی زندگی خود و صورت شدید انزجار از خویشتن است. خوراک اصلی ترین و اساسیترین سطح تغذیه است. چرا به خود خوراک نمی رسانید؟ چرا می خواهید خود را مجازات کنید؟ چه چیز هولناکی در زندگیتان می گذرد، که می خواهید یکسر خود را از آن خلاص کنید؟ نفرت از خود باعث بی اشتهایی یا اشتهای مفرط می شود. هر دو گونه هایی از مجازات خود هستند به این خاطر که فکر می کنیم دوستداشتنی نیستیم و اگر به گونه ی دیگری بودیم دوستمان داشتند.

آرتروز (ورم مفاصل):   مرضی ناشی از الگوی انتقاد بی وقفه است. نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از دیگران.کسانی که آرتروز دارند، قربانی “کمال گرایی” هستند.نیاز به اینکه در همه وقت و هر شرایطی کامل باشند. آیا شما کسی را در این سیاره می شناسید که “کامل” باشد؟ چرا معیارهایی برای خود تعیین می کنیم که به ما می گوید برای اینکه پذیرفتنی شویم باید “ابرمرد” یا “ابرزن” باشیم؟! این بیان افراطی ناشی از این حس درونی است که “آنقدر که باید خوب نیستم.”

آسم:  “لوئیز هی” آسم را “محبت محبوس در دل” می نامد.آسم ناشی از این احساس است که حق ندارید برای خود نفس بکشید! کودکان مبتلا به تنگی نفس معمولا “وجدانی شدیدا” بیدار “دارند و از هر چه در محیط زندگیشان نادرست به نظر می رسد احساس گناه می کنند. نخست” احساس بی ارزشی “و سپس احساس گناه و آنگاه نیاز به مجازات خود.

جوش و کورک و دمل و سوختگی و بریدگی و هرگونه تب و زخم و جراحت و التهاب و تورم:

جملگی نشانه ی خشم هستند. هر اندازه در سرکوبی خشم بکوشیم، راه نشان دادن خود را پیدا می کند.جوش و خروشی که می آفریند باید بارها رها شود و بیرون بریزد.می ترسیم خشم ما دنیایمان را خراب کند، حال آنکه کافیست با گفتن اینکه “من از این مسئله خشمگینم “خشم خود را آزاد کنیم. البته همیشه نمی توانیم این را به رئیسمان بگوئیم! اما می تونیم به رختخواب خود مشت و لگد بزنیم یا در اتومبیل خود جیغ بکشیم یا از روش چماق زدن استفاده کنیم. (قبلا “یاد داده ام) اینها راههای بی آزار جسمانی برای رها کردن خشم هستند.

اشخاص معنوی اغلب معتقدند که نباید خشمگین شد. خیلی از دوستان فکر می کنند این تمرینات ذهنی برای اینه که ما هرگز خشمگین نشیم. البته همه ی ما در حال کوشش برای زمانی هستیم که دیگران را برای احساسهای خود سرزنش نکنیم. اما تا موقعی که به این حس نرسیدیم، سالمتره که احساس اون لحظه ی خشم رو تصدیق کنیم و بعد از راههایی که گفته شد، اونها رو خالی کنیم.

سرطان:   ناشی از نفرت دراز مدت است که آنقدر آن را در خود نگه می داریم تا سرانجام تن را بخورد. گاه رویدادی در کودکی، حس اعتماد را از بین می برد. این تجربه هرگز فراموش نمی شود و شخص با حس دلسوزی به حال خود زندگی می کند و ایجاد روابط دراز مدت پرمعنا را دشوار می یابد. به علت نظام اعتقادی خویش، زندگی به نظرش رشته ای از نومیدیها می آید. احساس درماندگی و بیچارگی و فقدان در اندیشه اش نفوذ می کند و سرزنش دیگران برای مشکلاتش، آسانتر می شود. مبتلایان به سرطان از خود بسیار انتقاد می کنند. “لوئیز هی” آموختن دوست داشتن و پذیرش خود را، کلید شفای سرطانها می داند. (قبلا “هم گفته بودم که خود او سرطان لاعلاج اندام تناسلی خودش را با همین روش به طرزی معجزه آسا شفا داد و از اون پس در صدد آموزش این روش بر اومد و هزاران بیمار سرطانی و ایدزی در موسسات” هی “که در سراسر دنیا وجود دارند، از این روش شفا یافته و می یابند.)

 

اضافه وزن: نمایانگر نیاز به حمایت است. می خواهیم خود را در برابر آزارها و تحقیرها و انتقاد و واستفاده و جنسیت و مسایل جنسی و ترس از زندگی به صورت عام و خاص و هر چیز دیگر که خود بر می گزینیم، حمایت کنیم.پیکار با چربی اضافه بدون از بین بردن ریشه ی اصلی، بی فایده و برگشت پذیره.دوست داشتن و تائید خود، اعتماد به فرایند زندگی و احساس ایمنی، بهترین رژیمهای غذایی هستند.از اندیشه های منفی بپرهیزید تا اضافه وزن خود به خود از بین بره.خیلی از بچه ها _ مشکلشون هر چی که باشه، پدر و مادرشون توی دهنشون غذا می چپونن! اینها وقتی بزرگ می شن، به محض روبرو شدن با مشکل، جلوی یخچال باز می ایستند و می گویند: نمی دونم چی می خوام! و بعد …!

حمله:   نشانه ی تراکم لخته های خون در جریان مغز است، که نمی گذارد خون به مغز برسد. مغز کامپیوتر بدنه و خون، شادی. رگها، راههای عبور شادی هستند. اندیشه ی منفی مغز رو می بنده و برای جریان گشوده و آزادانه ی محبت جایی نمی گذاره. گاه زندگی رو به راهی می کشونیم که به خیر و صلاح ما نیست. گاه حمله و ضربه می آفرینیم تا خود را وادار کنیم که به مسیری متفاوت بریم. از این راه شیوه ی زندگی خویش را از نو باز سازی کنیم.

خشکی بدن:   نشانه ی خشکی ذهنه. ترس ما رو وامی داره که به راههای کهنه بچسبیم و نرمش و انعطاف پذیری خودمون رو از دست بدیم. اگه معتقد باشیم که برای انجام هر کاری فقط یک راه هست، اغلب پی می بریم که سفت و سخت شده ایم. “ویرجینیا ساتیر” یکی از بهترین درمانگران می گوید که در “پژوهشی احمقانه!” پی برده است که برای شستن ظرف_ بسته به اینکه چه کسی و با چه چیزی ظرف بشورد _ بیش از ۲۵۰ روش مختلف وجود دارد! اگر گره ی کار ما در این باشد که تنها “یک راه” یا “یک دیدگاه” هست، بیشتر درهای زندگی را به روی خود بسته ایم.

پس فراموش نکنیم انعطاف پذیر باشیم چون همواره می تونیم راههای جدید بیابیم.

توجه کنید عدم نرمش مربوط به کدام ناحیه ی تن شماست و اون رو طبق این لیست الگوهای ذهنی، بررسی کنید تا بفهمید که در کجای ذهن خود سخت و خشک شده اید.

تورم بدن:   نشانه ی مسدود بودن و ایستایی اندیشه ی عاطفی است. ما اوضاعی را می آفرینیم که آزارمان می دهد و آنگاه به این خاطره ها می چسبیم. تورم اغلب نمایانگر اشکهای فرونریخته و احساس گیر کردن و در تله افتادن، یا سرزنش دیگران برای محدودیتهای خودمان است. گذشته را رها کنید و بگذارید ذهنتون پاک بشه. از اندیشیدن به اونچه که نمی خواهید، باز بایستید. از ذهن خود برای آفرینش آنچه می خواهید استفاده کنید آن وقت تورم های بدن از بین می روند.

تومورها:   رشدهای کاذب هستند. صدف برای حمایت از خود، یک دانه ی کوچک را بر می دارد و پوسته ای ضخیم دورش می کشد، که ما آن را مروارید می نامیم. ما هم این کار را _ اما در جهت منفی _ انجام می دهیم.ما هم آزاری کهنه را بر می داریم و می پرورانیم و از اون محافظت می کنیم تا از بین نره و تا ابد باقی بمونه و در نهایت یک تومور می سازیم! “لوئیز هی” تومورهایی را که گاهی بانوان با اون روبرو می شوند، عارضه ی “او به من بد کرد” می نامد! او معتقد است زنهایی که آزاری عاطفی می بینند و احساس می کنند به زنانگیشون لطمه وارد شده، دچار کیست می شوند.

_ با محبت به پیامهای تنت گوش کن!

 هر به اصطلاح “بیماری” را خود ما در تنمون می آفرینیم اونهم توسط یک سری اندیشه ها (که می تونه ناشی از همون صفاتی باشه که در نیمه ی تاریکمون پنهان کردیم.)

خوب!پس ما از روی بیماریهای بدنمون، می تونیم به اندیشه های پنهانی درونمون پی ببریم! (و قاعدتا “از روی این اندیشه ها به صفات نیمه ی تاریکمون)

ما بعدها با هم درباره ی علم “لگزیگرام” می خونیم. این علم خیلی جالب، به ما یاد می ده که حروف تشکیل دهنده ی یک کلمه، در ویژگیهای اون کلمه تاثیر داره! (یعنی حتی اینکه اسم ما چی باشه، در تعیین شرایط ما نقش مهمی داره و به همین دلیله که کلمات خلق می کنند، که بحث مفصلیه …) فعلا “فقط می خوام این رو بگم که حتی علم لگزیگرام هم این رو تائید می ! کنه کلمه ی بیماری از دو قسمت تشکیل شده: “بیم” “آری”

که طبق لگزیگرام به این مفهومه که هر بیمی در انسان تولید بیماری میکنه! و هر بیم نتیجه ی وجود اندیشه هایی در درون ماست! و ریشه ای ترین و بزرگترین بیم در انسان اینه: “ترس از این که آنقدر که لازمه، خوب نباشم!” به همین دلیله که بهترین راه درمان هر بیماری انجام تمرینات دوست داشتن خوده!

چشم ها:   نمایانگر گنجایش دیدن هستند.درد و تاری در چشمها یعنی نمی خواهیم چیزی را درباره ی خود یا زندگی یا گذشته و حال و آینده _ ببینیم.کودکان خردسالی که بی دلیل یکدفعه دچار ضعف چشم می شوند، به این دلیله که در خانه شان چیزهایی می گذره که نمی خواهند ببینند و چون نمی تونند این وضع رو عوض کنند بینایی خودشون رو ضعیف می کنند تا مجبور نباشنداون شرایط رو روشن ببینند! “لوئیز هی” به عینکی ها می گه “آیا شما می ترسید گذشته یا آینده رو ببینید؟” لوئیز هی “می گه: مردم زیادی که مشتاق بودن گذشته شون رو پاک کنند، وقتی به اون چیزهایی که یکی دو سال قبل از عینک زدن (که مایل به دیدنش نبودند) نگاه کردند و با تمرینات اون رو از تجربه ی خودشون زدودند، شفایی حیرت انگیز پیدا کردند.

 

سردردها:   ناشی از اعتبار ندادن به خود است.وقتی سردرد شدین از خودتون بپرسین که کجا و چگونه، خودتون مسبب اشتباه شدین؟ خودتون رو ببخشید و رها کنید تا سردرد به نیستی ازلیش برگرده! میگرن ناشی از خشم شدید سرکوفت شده است و معمولا “کسانی که می خواهند کامل و بی نقص باشندو خود را در فشار شدیدی قرار می دهند دچار اون می شوند.

 

مشکلات سینوس:   اگر در سمت راست صورت و نزدیک بینی باشه، نشانه ی اینه که احساس میکنین یکی از نزدیکان داره شما رو از پا می اندازه! یعنی اقتدار خودتون رو فراموش کردین و دیگران رو مسئول ناکامیتون می دونین!

گردن و گلو:   بسیار مهم هستند، چون کار حائز اهمیتی را اداره می کنند. گردن انعطاف پذیری تفکر ما، قابلیت دیدن روی دیگر مسئله، و دیدن نقطه نظر اشخاص دیگر را نشان می دهد. هر گونه مشکل در ناحیه ی گردن، معمولا “نشانه ی اینه که درباره ی نقطه نظرهای خود درباره ی وضعیتی، سرسختی و یکدندگی به خرج می دیم.

 گلو:   نمایانگر قابلیت ما برای این است که بتوانیم “حرف خود را بزنیم” یا “. آنچه می خواهیم، بخواهیم” یا بگوییم “. من این هستم” و از این قبیل.هر گاه در ناحیه ی گلو ناراحتی داشته باشیم یعنی احساس می کنیم توان آن را نداریم که حق خودمون رو بگیریم.گلودرد نشانه ی خشم است.اگر با سرماخوردگی همراه باشه، آنگاه آشفتگی ذهنی هم وجود داشته.

لارنژیت یعنی آنقدر خشمگین هستیم که نمی توانیم حرف بزنیم.گلو نشانه ی جریان خلاقیت در بدن است.وقتی خلاقیت ما سرکوب بشود یا ناکام بماند، اغلب ناراحتی گلو پیدا می کنیم.اشخاصی که سراسر عمر برای دیگران زندگی می کنند، و همواره به جلب رضایت همسر، خانواده، رئیس و … مشغولند، خلاقیت ناکام مونده ی اونها و این حس که هرگز نمی تونن به کاری که می خواهند بپردازند، باعث ناراحتیهای ورم لوزتین و تیروئید در اونها می شه.

“چاکرای پنجم” که در گلوگاه است، جایگاهیست که دگرگونیها در اون صورت می گیره.هر گاه در برابر دگرگونی مقاومت می کنیم، یا هر وقت می کوشیم که عوض بشیم، اغلب در گلوگاه خود فعالیت زیادی داریم. (در مورد چاکراها بعدا “می خونیم.)

هر وقت سرفه می کنین فکر کنید در برابر چه چیزی دارین واکنش نشون می دین؟ آیا مقاومت و سرسختی در برابر چه چیزی است یا شاید هم فرایند دگرگونیست که به پیش می رود؟ دقت کنید در اون لحظه به چی فکر می کردید؟ هر وقت یکدفعه سرفه می کنید، گلوتون رو لمس کنید و بگید “من مشتاقم که عوض بشم.من مشتاقم که عوض بشم.”

دستها:   نمایانگر توانایی و گنجایش در آغوش کشیدن تجربه ی زندگی است. بازوان با گنجایش و ساعدها با توانایی ما ارتباط می یابند. هیجانها و عواطف کهنه را در مفاصل خود جمع می کنیم. آرنج ها نشانه ی انعطاف پذیری ما در تغییر جهت هستند. آیا شما در عوض کردن مسیرهای زندگی خود انعطاف پذیر هستید یا اینکه هیجانات کهنه شما رو در نقطه ای معین ثابت نگه داشته؟

برآمدگیهای گره مانند در دستها ناشی از تفکر مفرط است. آرتروز در دستها از انتقاد به وجود می آید.دستهای مشت کرده نشانه ی ترس است، ترس از دست دادن، ترس از کمبود، ترس از اینکه اگر دستها باز باشند، داروندار از دست برود!

 انگشتان دست:  هریک از انگشتان معنایی دارند. ناراحتی هر انگشت نشان می دهد که در کدام زمینه باید بیاسایید یا رها کنید. ناراحتی انگشت اشاره نشانه ی خشم و ترس است و “من” شما اخیرا “از وضعیتی آزار دیده است. انگشت شصت نشانه ی مسائل ذهنی و نگرانیست. انگشت اشاره نمایانگر” من “و ترس است. انگشت وسط نشانه ی جنسیت و خشم است. (هر گاه خشمگین هستید انگشت وسط خودتون رو بفشارید خشمتون رو کم می کنه! اگر از دست یک مرد ​​خشمگینید انگشت وسط دست راست و اگر از دست یه زن خشمگین هستید، انگشت وسط دست چپتون رو در دست نگه داری و کمی بفشارید!) انگشت انگشتر نمایانگر اتحاد و همچنین نمایانگر اندوه است. انگشت کوچک با خانواده و همین طور تظاهر ارتباط پیدا می کنه.

پشت: .. نظام پشتیبانی ما را نشان می دهد.ناراحتیهای مربوط به پشت معمولا “نمایانگر آن است که احساس می کنیم مورد پشتیبانی نیستیم اغلب می اندیشیم تنها پشتیبان ما، شغل یا خانواده یا همسر ماست در حالی که فراموش کرده ایم خدا، کائنات و خود زندگی، ما را کاملا “پشتیبانی می کنند.ناراحتی در بخش فوقانی پشت، نمایانگر احساس عدم پشتیبانی عاطفی است، ناشی از اعتقاداتی از این دست که همسر یا دوست یا رئیس دوستم نداره و از من پشتیبانی نمی کنه! ناراحتی در وسط پشت مربوط به احساس گناه و همه ی چیزهایی است که پشت سر است.آیا از دیدن آنچه که پشت سر است، می ترسید؟ آیا چیزی را در گذشته پنهان کرده اید؟ آیا فکر می کنید از پشت چاقو خورده اید؟ کسانی که نگرانی مالی دارند (چه بی پول باشند چه پولدار اما همراه با نگرانی مالی) معمولا “در ناحیه ی تحتانی پشت احساس درد دارند.

ریه ها:   نمایانگر گنجایش ما برای گرفتن و بیرون دادن زندگی است. ناراحتی ریه ها معمولا “به این معناست که می ترسیم زندگی را فرو بدهیم، یا شاید احساس می کنیم که حق کامل زیستن را نداریم. بیماری بزرگ شدن ریه ها و همین طور سیگار کشیدن، راههایی برای نفی زندگی است.آنها در اعماق وجود، خود را مستحق زیستن نمی دانند! سرزنش خود، علت اصلی سیگار کشیدن است.

 سینه ها:   نمایانگر اصل مادر شدن است. ناراحتی در سینه یعنی برای شخصی یا جایی یا چیزی یا تجربه ای “زیادی مادری” می کنیم. اگر ناراحتی سینه سرطان باشد، علامت نفرت و انزجاری ژرف است از خود، یا دیگری یا خصوصا “شرایط موجود.

قلب:   نمایانگر محبت است و خون نمایانگر شادی. قلب ما با محبت، شادی را به سراسر تن ما تلمبه می زند. هر گاه خود را از شادی و محبت محروم کنیم، قلب ما چروک و سرد می شود. در نتیجه جریان خون کند و آهسته می شود و ما را به سوی کم خونی و آنژین و حمله ی قلبی می کشاند. ما کلمه ی حمله ی قلبی را به کار می بریم در حالی که قلب به ما حمله نمی کند! ما در مصیبت و فاجعه ای که خود می آفرینیم، فرو می رویم و فراموش می کنیم شادیهای کوچک پیرامون خود را دریابیم. سالیان سال چنان قلب خود را می فشاریم و شادی آن را خالی می کنیم که سرانجام از کار می ایستد! آنهایی که حمله ی قلبی دارند هرگز آدمهای شادی نیستند و اگر فرصت شاد بودن را به خودشان ندهند دوباره دچار حمله ی قلبی می شوند.خوش قلب، خوشدل، دلسرد، سیاهدل، دلگرم، دلباز، و …. قلب شما چه طور قلبی است؟

در ادامه آدرس لینک بقیه مطلبش رو میذارم و دوس دارم برین بخونین و حالشو ببرید و کف تون ببره و به منم تلنگر یاد اوری بزنید پیام های بدن … شفای تن

تصادفات:   فقط تصادف نیستند! مانند هر چیز دیگر زندگی، ما آنها را می آفرینیم! لزوما “نمی گوئیم:” من می خواهم تصادف کنم! “نه! اما صاحب آن الگوهای ذهنی هستیم که می تواند تصادف را به سوی خود فرا بخواند.

بعضی از مردم همیشه در معرض تصادف هستند و بعضی ها در هیچ حادثه ای یک خراش هم بر نمی دارند!(خود من دختری رو می شناسم که از بالای پشت بام یه خانه ی پنج طبقه با سر پرت شد پائین و فقط یه جراحت مختصر برداشت! باور نکردنیه، نه؟)

به هر حال، هر گونه تصادف نمایانگر خشم است.نشانه ی انبوهی از ناکامیها به علت این که فکر می کنید این آزادی را ندارید که حرفتان را بزنید.ضمنا “نمایانگر عصیان بر ضد قدرت است. آنقدر خشمگین می شویم که دلمان می خواهد مردم را بزنیم! اما در عوض، خودمان ضربه می خوریم. به هنگام خشم از خود، احساس گناه می کنیم و چون نیاز به مجازات پیش می آید، تصادف بهترین راه برای ارضای این نیاز است. گاهی احساس کنیم که تصادف تقصیر ما نیست و ما قربانی درمانده ی بازی سرنوشت هستیم. تصادف این امکان رو به ما میده که برای جلب همدردی و توجه، به دیگران رو کنیم.بعد آن هم، مدتی حسابی در بستر می آسائیم و درد می کشیم! بسته به این که درد در کدام ناحیه از بدن ما باشد، می توانیم دریابیم که در کدام زمینه از زندگی احساس گناه می کنیم. میزان صدمه ی جسم، نمایانگر شدت نیاز به مجازات و محکومیت است.