گفتگو با یکی از نگین های فوتبال ایران: شاهین راه فوتبال را نشان می داد

davoud+ghahrdar+(2+of+20)-2در آلبوم خاطرات فوتبال ایران دیگر عکس زیادی باقی نمانده است. می‌شود با انگشت تعدادشان را شمرد. بهتر است پیش از آن که عکس‌های تاریخی آلبوم فوتبال ایران تمام شوند، کمی آن را ورق بزنیم.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، خسرو غفاری یکی از این عکس‌هاست؛ یکی از قدیمی‌ترین شاهینی‌های فوتبال ایران و میراث‌دار مکتبی که نام و خاطره شاگردانش نسل به نسل و سینه به سینه نقل شده و امروز به دست ما رسیده است. اول اخلاق، دوم درس و سوم ورزش؛ این شعاری بود که “شاهین” به فوتبال ایران آورد و دل خیلی‌ها را برد.

دکتر خسرو غفاری ۸۵ ساله، اینک خارج از گود فوتبال است و از دور دستی بر آتش دارد اما هنوز دلش سبز است و خاطرش در مستطیل سبز به دنبال توپ‌های چرمی‌ می‌دود. خودش می‌گوید هنوز همان “آدم عادی توی شاهین و تیم ملی است” اما ما می‌دانیم که او برای فوتبال ما یک گنج است؛ او و هم‌نسلانش – که حالا می‌شود با انگشت تعدادشان را شمرد – خالق پرنده پرغروری بودند که تا امروز و همیشه، سایه سعادتش بر سر فوتبال کم‌غرور و آلوده به خستگی‌ها و پلشتی‌های ایران، سنگینی می‌کند. فوتبال ایران، هنوز به “شاهین” و پرندگان بلند پروازش محتاج است.

شاید زیباترین جمله را در وصف شاهینی‌ها ، جعفر کاشانی زده باشد. او می‌گوید : “شاهینی‌ها بی‌چشمداشتی زحمت کشیدند و انتظاری نداشتند. شاهینی‌ها چه می دانستند بدی چیست؟ شاهینی‌ها همه کبوتر بودند.”

“حسین نسل سوم تیم ملی فوتبال ایران است از خانواده ما. پدرم ارتشی بود ولی در تیم ملی و تیم ارتش بازی می‌کرد. من هم در تیم ملی یک توپی به پایم خورده است. بعد هم حسین.” این حسین که خسروخان غفاری از آن نام می‌برد، حسین کلانی است. بازیکن سال‌های دور شاهین و پرسپولیس که ما را در منزل دایی‌اش همراهی می‌کند. کلانی می‌گوید که برای دایی‌اش حکم پسرِ نداشته‌اش را دارد و همیشه با او همراه بوده است. هم او بود که افتخار دیدار ما با دایی شاهینی اش را فراهم کرد. هنوز بحث ما گل نینداخته که دکتر سراغ آلبو‌م‌های عکسش را گرفت و یکی دو عکس ناب به ما نشان داد. “عکس زیاد دارم اما هر کسی از راه رسیده عکس‌های آلبوم‌ها را کنده و با خود برده!”

یک عکس فوتبالی – از آن‌هایی که تیم‌ها به یادگار می‌اندازند – نشان‌مان می‌دهد و می‌گوید: “این عکس مال ۱۳۲۷ است. ببینید که چه کسانی در عکس هستند. در تیم ملی آن موقع به جز یک نفر، همه شاهینی هستند. این اولین عکسی است که از نظر فوتبالی در این مملکت گرفته شده. یکی هم بود که هرچه گشتم پیدا نکردم. فکر کنم یکی از روزنامه‌ها از من گرفت و دیگر برنگرداند.”

دکتر غفاری عکسی هم از تیم شاهین در خانه‌اش داشت. “۱۳۱۸ یا ۱۳۲۰” تاریخ عکس را درست نمی‌دانست اما نام افرادی که در عکس بودند را خوب به خاطر داشت. “ارتشبد فتح‌الله مین باشیان که فرمانده ارتش بود و شاگرد دانشکده افسری. برادران خان خانا، نیکخو که مدیر تیم بود و عبدالله شوتی معروف!”

می‌دانید رمز ماندگاری خاطره شاهین چیست؟ مکتب شاهین معتقد بود که اگر کسی درسش را بخواند، فوتبالیست خوبی می‌شود و به همین دلیل هم بود که فوتبالیست‌های شاهین همه به درجات علمی و اداری بالایی در کشور رسیدند. این را وقتی بهتر درک می‌کنیم که غفاری عکس شاهین را به ما نشان می‌دهد و فوتبالیست‌هایش را نام می‌برد:” دکتر اکرامی کنار تیم ایستاده و سرمربی ما بود. نصیر اوغلی اکنون عضو هیات مدیره شاهین است، ‌مسعود انصاری، دکتر احسان ترابی، مهندس جمشید فروغی، دکتر برومند، دکتر عبداللهیان،‌ عراقی که رییس کل دادگاه‌های تهران بود، حسین فکری که همه او را می‌شناسند، صبا مربی ما بود، مهندس ناظری معاون اول رییس قوه قضاییه، شکیبی رییس شعب دیوان عالی کشور و من که دستم در جیب خودم است!”

از این جا به بعد بود که گفت‌وگوی ما با دکتر خسرو غفاری، عضو اسبق شاهین در دهه ۲۰ و ۳۰ سر و شکل رسمی گرفت.

● آقای دکتر، از خودتان بگویید. چطور شد که وارد فوتبال شدید؟

من در زندگی کاری و ورزشی شلوغ بودم. از آن بچه‌هایی که مسئله می‌ساختند و زیر بار حرف هیچ کس نمی‌رفتند. هم در فوتبال و هم در کار وکالت قضایی این طور بودم. به همین دلیل هم بود که بعد از مرحوم مصدق از عدلیه بیرون آمدم.

● چطور با دکتر اکرامی آشنا شدید و به شاهین آمدید؟

آقای دکتر اکرامی – خدا بیامرزدش – بعد از کسب لیسانس، با دوستانش فوتبال بازی می‌کرد. آن زمان دکتر اکرامی بود و سه برادر مین باشیان – فتح‌الله و نعمت در گوش چپ بازی می‌کردند و عزت – و مهرداد فربد که بعدها با شاه هم نسبتی پیدا کرد. دکتر اکرامی به همراه مهندس اسد قاضی‌زاده و برادرش از تیپ‌های تحصیل کرده آن روزگار، در تیم جم بازی می‌کردند. دکتر جثه کوچکی داشت اما فکرش بزرگ بود. اکرامی تیم شاهین را ساخت که برادر مرحوم من هم در آن بازی می‌کرد. شاید عکس‌هایش را داشته باشم، نمی‌دانم. متاسفانه نمی‌دانم آلبو‌م‌هایم را کجا گذاشته‌ام. در آن‌ها عکس سفرهای تیم به پاکستان و عراق و… هست.

● شما کی به شاهین پیوستید؟

اردیبهشت ۱۳۲۲ فینال مسابقات فوتبال خردسالان بین مدرسه البرز و فیروز بهرام بود. آن وقت‌ها فقط مدارس و دانشگاه‌ها تیم داشتند و باشگاهی نبود. دکتر اکرامی استاد فیزیک دبیرستان‌های البرز، فیروز بهرام، ایرانشهر و دارالفنون بود. فینال خردسالان، بعدازظهر شنبه در زمین شماره چهار دبیرستان البرز انجام می‌شد. دکتر اکرامی کنار زمین ایستاده بود. بازی که تمام شد به چهار نفر از ما گفت که دوشنبه با ساک ورزشی به امجدیه (شیرودی) برویم. من، دریادار هدایت، مرحوم مسعود انصاری و مهندس مهدی مینا.

● بعدها شاهین منحل شد، دلیلش چه بود؟

سپهبد حجت، روزی از من و دوستان شاهین خواست که نزدش برویم. وقتی با ۱۵ نفر در دفترش حاضر شدیم و من افراد را با ذکر دکتر و مهندس و استاد دانشگاه نام بردم، حجت گفت که شما با این وضع برای اداره یک کشور کافی هستید پس چرا این حرف‌ها را پشت سرتان می‌زنند. او گفت که اجازه ادامه کار باشگاه را از شاه می‌گیرد. سپهبد حجت رییس سازمان تربیت بدنی وقت بود که ساختمانش پشت پارک شهر و کنار زورخانه شعبان جعفری بود. به او گفتم خودتان را اذیت نکنید، این‌ها با ما سر سازگاری ندارند. حالا هم ندارند!

● بعد چه شد؟

حجت اصرار داشت که اجازه ما را بگیرد برای همین یک بار دیگر من را به تنهایی به دفترش خواند و گفت که شاه اجازه داد کارمان را ادامه دهیم ولی اسم شاهین را باید عوض کنیم. گفتم کسی حاضر نمی‌شود که اسم تیم را عوض کنیم. همان وقت شهباز را به عنوان باشگاه سهامی خاص ثبت کردم. زمین باشگاه را من و دکتر اکرامی به قیمت متری چهار تومان از بانک “ساختمانی” که سه کنج دروازه دولت بود خریدیم. تعدادی از شاهینی‌ها را هم با خود بردم و به عنوان کارمند شرکت برق تهران، تیم برق را با ناظم گنجاپور – خدا بیامرزدش – درست کردم.

● سپهبد حجت نگفت که چرا خواسته‌اند اسم شاهین عوض شود؟

او به من گفت چیزی را که می‌گوید تا وقتی زنده است به کسی نگویم. من هم همین کار را کردم. گفت غیر مستقیم به آقای “علم” گفته‌اند که طرفداران شاهین وقتی کنار هم جمع می‌شوند، محمد بوقی، شیپور می‌زند و آن‌ها با حالت بدی می‌گویند شاه- هین. و این شاه را ناراحت کرده است! دیگر نمی دانم.

● بعد از انقلاب چه اتفاقی برای شاهین افتاد؟

بعد از انقلاب، اکرامی از من خواست که ترتیبی بدهم تا شاهین به این سو آن سو پرت نشود. من رونوشت سند باشگاه شاهین را دارم. ببینید که مالک باشگاه کیست؟ شاهین، باشگاه بود. زمین آن ۲۵ هزار متر است. ۲۰ هزار مترش را با همین سند خریدیم. ۵ هزار متر دیگر را هم تربیت بدنی داد چون باشگاه به خیابان اصلی راه نداشت. در همین قسمت استخرهای باشگاه قرار دارد و دست مهندس هاشم‌زاده است.

دکتر غفاری از خاطراتش می‌گفت و ما غرق در لذت شنیدن و غوطه‌ور شدن در دریای گذشته بودیم تا این که خاطره‌ای جالب به ذهن او خطور کرد. این خاطره مسیر بحث را عوض کرد و باعث شد که بار دیگر به سال‌های دور و دراز برگردیم.

” دکتر اکرامی به ما گفته بود که اگر در بازی، داور تصمیمی گرفت که به مذاقتان خوش نیامد، نباید با او برخورد تندی داشته باشید. اگر بازیکنی به داور، تند نگاه می کرد، اکرامی او را سه جلسه از تیم کنار می گذاشت اما حالا با مشت به سینه داور می کوبند و اتفاقی نمی افتد.

● دکتر اکرامی چگونه مردی بود؟ نحوه مدیریت او در باشگاه شاهین چطور بود؟

دکتر ماهی دو تومان از ما می‌گرفت و یک ساعت زودتر می‌رفت در همان اتاق زیرزمین، چند توپ می‌خرید و آن‌ها را باد می‌کرد که وقتی ما می‌آییم همه چیز آماده باشد. او هر سه ماه یک بار می‌رفت به مدرسه البرز و کارنامه‌های ما را می‌دید. یک بار به خاطر جریانی فیزیک هشت گرفته بودم! دکتر اکرامی از من پرسید چرا این طور شده و من توضیح دادم.

● حالا چرا هشت گرفته بودید؟

(با خنده) تازه گچ‌های لوله‌ای رنگی باب شده بود. یک معلم فیزیک داشتیم که کلیمی بود. “بروخیم” جزو چهار معلم معروف آن روزگار بود که بین سال‌های ۱۳۱۹ تا ۱۳۳۲ در ایران بنام بودند و کتاب می‌نوشتند. آن روز چند تا از بچه‌ها مثل خداداد فرمانفرماییان، مهندس معتضد و مهندس ابراهیمی با گچ‌های تازه علامت ضد یهود روی تخته کشیدند. البته این که می‌گویم مهندس، این‌ها بعدها مهندس شدند. من مبصر کلاس بوم. وقتی بروخیم آن طرح را دید از من پرسید که چه کسی کشیده، من هم که کسی را لو نمی‌دادم بنابراین کار را به گردن گرفتم. او چیزی نگفت و از من خواست که خودم طرح را پاک کنم اما آخر سال نمره هشت به من داد!

● کمی درباره وضعیت فعلی باشگاه صحبت کنید.

از ۲۵ هزار متر زمین باشگاه، امروز حتی یک متر خالی نیست. دو استخر شنا و یک زمین چمن فوتبال قانونی دارد. دو زمین فوتسال، چمن مصنوعی و یک سالن ۱۸۰۰ متری هم هست. پنج سالن بدنسازی و ورزش‌های رزمی هم ساخته شده است. به جز زمین فوتبال، بقیه زمین، زیرِ بناست. باشگاه خرج خودش را درمی‌آورد و از کسی گدایی نمی‌کند. البته خودی‌ها گاه به گاه کمک می‌کنند اما باشگاه از کسی کمک نمی‌خواهد. مهندس هاشم‌زاده یکی از شاهینی‌های قدیمی است که تاکنون ۲۰۰ – ۳۰۰ میلیارد خرج کرده است. همین دو سال پیش ۱۱۷ میلیون تومان داد تا پارکت کف باشگاه عوض شود. چون پارکت کف خراب بود، پول داد تا این پارکت از لهستان آورده شود. در اصل باید این کف پوش را از آلمان می خریدیم اما کشور تحریم بود و مجبور شدیم آن را از طریق لهستان خریداری کنیم. چنین کسانی هنوز هستند.

● شاهین امروز حالش چطور است؟

باشگاه موجود عبارت است از یک شخص حقوقی مثل شرکت تجاری که صاحب سهم ندارد و غیر انتفاعی است. خلاصه من ۷۱ سال است که در شاهین هستم. شماره کارت عضویت من هم ۱۳۲۲۱۱۲۲ است. یعنی ۲۲ بهمن ۱۳۲۲ به عضویت باشگاه درآمدم. ما به دنبال پول نبودیم. هر چند مانند امروز هم پولی در فوتبال نبود. پدرم ماهی پنج تومان به من می‌داد که دو تومانش را به باشگاه می‌دادم . اکرامی و صدقیانی مربی بودند و با آن پول‌ها توپ می‌خریدند. آن وقت‌ها ما شهریه می‌دادیم، ولی حالا دلال‌ها پشت استادیوم می‌ایستند و بچه‌های ۱۶ ساله ما را که مربیان ما تربیت می‌کنند، می‌خواهند بخرند. آن وقت‌ها بحث اخلاق ، درس ، ورزش بود، ولی حالا شده پول ، پول، فوتبال!

● تیم‌های امروزی چطور می‌توانند شعار مکتب شاهین را رعایت کنند؟ آیا می‌شود امروز هم بدون پول بازی کرد؟

تیم‌ها امروز خرج دارند. ما آن زمان فقط دوشنبه‌ها تمرین می‌کردیم و جمعه یا پنجشنبه بازی داشتیم. فقط یک بار من پنجشنبه عصر برای شاهین بازی کردم، جمعه صبح برای تیم دانشگاه و عصر جمعه هم با تیم ملی در یک بازی آسان با یک تیم خارجی که فکر می‌کنم دیناموکیف بود بازی کردم که استثنا بود. امروز بازیکن باید در هفته‌ شش روز تمرین کند. فردی مثل علی دایی مورد احترام من است. او از هیچ به این جا رسیده و خوشبختانه پولی را که در می‌آورد در اردبیل خرج ساختن مکان‌های ورزشی می‌کند. این طور نیست که از فوتبال پول در بیاورد و در بانک‌های آمریکا و فرانسه ذخیره کند. در انتخابات اخیر هیات امنا کسی را می‌خواستند بیاورند که می‌گفت اگر ماهی ۵۰۰ هزار تومان می‌دهید می‌آیم! ما به مکتب شاهین معتقد بودیم ، اما به درد امروز نمی‌خورد.

● چرا؟

آن وقت من وکالت همسر اتریشی امیر خسروی، اولین رییس بانک ملی را قبول کردم. او زمین‌هایی در منطقه “قلعه شنبه” (چیتگر ) داشت که بانک به حراج گذاشته بود و می‌خواست به قیمت پایین بفروشد. من توانستم زمین را پس بگیرم و به قیمت هشت میلیون تومان بفروشم، اما چون وکیل صغار بودم یک چهارم حق الوکاله را دادند. با این پول خانه‌ای که در آن هستم را ساختم.

● چه سالی بود؟

۱۳۳۸ آن وقت‌ها پول آنقدر مطرح نبود، ولی حالا پول در فوتبال است.

● چه کنیم که باشگاه‌ها به فکر بیفتند و دنبال اجرای شعار مکتب شاهین باشند؟

کسانی از شهرهای مختلف درخواست می‌کنند که اجازه بدهیم از نام شاهین استفاده کنند. ما هم می گوییم هر گاه از تربیت بدنی شهرشان مجوز گرفتند به آنها اجازه می‌دهیم. شروع ‌کرده‌ایم که فرهنگ شاهین را اشاعه دهیم.

● توصیه‌ای به علاقمندان به مکتب شاهین دارید؟

آنهایی که خود را از خانواده شاهین می دانند، این‌ها دوستدار هستند. خودشان می دانند که به این شعار عمل کنند یا نه. از کسانی که مکتب شاهین را دوست دارند ممنونیم. اما این‌ها ربطی به شاهین ندارند وقتی به خاطر پول بازی می‌کنند. به هیچ وجه کسی را به زور و اجبار شاهینی نمی‌کنیم. باید شاهین آنقدر متمکن شود که به هیچ چیز نیاز نداشته باشد.

● شاهینی‌ترین فردی که می‌شناسید کیست؟

مهندس هاشم زاده. او شاید دومی نداشته باشد در اخلاق و ورزش و شاهینی بودن. وقتی کسی از پولش می گذرد تا باشگاه حرکت کند، ارزشمند است. من نمی‌توانم ادعا کنم که چنین هستم.

● آخرین بازی رسمی‌تان چه زمانی بود؟ یادتان هست؟

سال ۱۳۳۳ بود اما یادم نیست با چه تیمی بازی کردم.

● با تیم‌های خارجی هم بازی کردید؟

از تیم‌های خارجی یک بار “نادی المینا” را از عراق دعوت کردیم و یک بار هم تیم ملی شوروی آمده بود. برابر شوروی بازی نکردم، اما به نمایندگی از ایران تاج گلی را که نماد داس و چکش رویش بود، در دست گرفتم که عکسش هم در روزنامه‌ چاپ شد.

دو ساعت از گفت و گوی ما با تاریخِ گویای باشگاه شاهین می‌گذشت که بحث به جایی رسید که از خاطرات بگوییم و بشنویم. قبلش چند سوال پرسیدیم که جواب‌هایش حسابی توی سرمان زنگ خورد. اولین سوال درباره حال و روز شاهین امروز بود. دکتر گفت: “کسی که زمین فوتبال را چمن مصنوعی کرده از مردم پول می‌گیرد تا بازی کنند و شنیده‌ام که پول آب و برق را هم نداده است . یکی از کار آموزهایم پیگیر پرونده‌ است. فردی هم در کرج ادعا کرده که از ۲۰ سال پیش شاهین را در کرج ثبت کرده، ولی از ما اجازه نگرفته است. شکایت این موضوع را به فدراسیون ‌کرده‌ایم ، اما هیچ تصمیمی راجع به این مساله نمی گیرند. آن فرد هم پولدار است و همه جا می‌خواهد کارش را با رشوه پیش ببرد. حتی یک بار در دادگستری این کار را کرد که به او گفتند برو خجالت بکش!

از دکتر غفاری پرسیدیم، آخرین باری که برای دیدن یک بازی فوتبال به ورزشگاه رفته، کی بوده است؟ او پاسخ داد که چند شب قبل بازی بایرن‌ مونیخ و شالکه را دیده! حسین کلانی به او گفت: “دایی جان منظور آقایان این است که کی به ورزشگاه رفته‌اید؟” اما میزبان ما گفت: “می‌دانم چه می‌گویند!” آنها که کنایه را می‌فهمند درک می‌کنند که منظور این شاهینی قدیمی از این حرف چه بوده است.

● بازیکن مورد علاقه‌تان کیست؟

دو نفر هستند. من تا به امروز قدرتی مثل قدرت لیونل مسی ندیده‌ام. دومین بازیکن مورد علاقه‌ام هم رونالدو است.

● طرفدار بارسا هستید یا رئال؟

طرفدار هیچ تیمی نیستم. هر تیمی در آن یک ساعت و نیم تکلیف خود را روشن می‌کند . بهترین تیم دنیا ممکن است در یک ساعت و نیم از ضعیف‌ترین تیم ببازد.

اوج گفت و گوی ما با دکتر خسرو غفاری نه پایان آن که میانه‌های آن بود. لحظه‌ای که از او خواستیم خاطره‌ای ماندگار از دکتر اکرامی برای ما بگوید، مکثی کرد و سپس گفت: “تمام زندگی دکتر اکرامی برایم خاطره است. نمی‌توانم یکی را به دیگری ترجیح دهم. آدمی که پدر نداشت ،‌ از کاشان به تهران می‌آید و می‌شود دکتر اکرامی. شما دومی‌اش را پیدا کنید. این آدم یک قِران در زندگی‌اش این طرف و آن طرف نکرد . با همان حقوق وزارت فرهنگ ، خودش و زن و بچه‌اش را اداره کرد.”

67-2272-15ghafaridavoud+ghahrdar+(5+of+20)-1davoud+ghahrdar+(3+of+20)-2

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code