مرجان در را برای قاتل پدرش گشود

0042حیله های پسر برای فریب دختر ۱۸ ساله رنگ خون به خود گرفت. مرجان که در ارتباط فیس بوکی اسیر عشقی تیره و تار به امیر شده بود، داستان قتل پدرش را باز می گوید.

این دختر دبیرستانی خطاب به پلیس گفت: قتل را جوانی به نام امیر انجام داده است. من و امیر حدود یک‌ماه پیش از طریق فیس بوک آشنا شدیم. به‌دلیل اختلافات و دعواهایی که با پدرم بر سر دوست قبلی‌ام داشتم اعصابم خیلی به‌هم ریخته بود. برای همین مخفیانه از طریق فیس بوک با امیر حرف می‌زدم. یک شب او گفت اگر پدرم بمیرد تمام اموالش به من می‌رسد. بعد هم پیشنهاد کرد که حاضر است او را به قتل برساند به شرط اینکه بعد از مرگ پدرم به عقد او در بیایم. من هم قبول کردم و قرار شد وی نقشه جنایت را عملی کند.
دختردبیرستانی ادامه داد: روز حادثه پس از تعطیل شدن مدرسه، با امیر تا جلوی در خانه آمدیم. من وارد ساختمان شدم و او نیز بیرون در، داخل کوچه منتظر ماند. همراه برادرم به خانه مادربزرگم رفتیم. ناهار را نیمه کاره رها کردم و به طبقه سوم رفتم تا ببینم پدرم خواب است یا بیدار که دیدم خوابیده است. بلافاصله امیر را باخبر کردم و در را برایش باز گذاشتم. او پس از دقایقی کوتاه برایم پیامک فرستاد که کار تمام شد؛ حالا برادرت را بفرست. من فکر کردم که دروغ می‌گوید.
به همین‌خاطر رفتم بالا و جسد پدرم را در آشپزخانه دیدم. همان لحظه برادرم به طبقه بالا آمد. امیر از من خواست در را باز کنم تا برادرم را هم بکشد اما من دلم نیامد و گفتم نه. امیر ترسیده بود و می‌گفت برادرم ما را لو می‌دهد اما از وی خواستم که با او کاری نداشته باشد. امیر قبول کرد و بعد با تهدید از برادرم قول گرفتیم که چیزی از ماجرا به کسی نگوید و هرچه من می‌گویم را تکرار کند.

دستگیری قاتل

بعد از اعترافات مرجان، مأموران سوم بهمن‌ماه امیر را در خانه‌اش در شرق تهران دستگیر کردند. او در بازجویی‌ها به قتل مرد میانسال اقرار کرد.سرهنگ آریا حاجی‌زاده، معاون مبارزه با جرائم جنایی پلیس آگاهی تهران، با اعلام این خبر گفت: متهمان برای انجام تحقیقات تکمیلی در اختیار مأموران اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران قرار گرفته‌اند.

آیا فیس بوک عامل اصلی این قتل بوده است؟ شاید، شاید آنجایی که به جای فرهنگ سازی به سمت محدود کردن رفته ایم، بذر این دست فجایع را کاشته ایم. جامعه نوین ساختاری بسیار پیچیده یافته که حفظ امنیت شهروندان آن فقط از طریق رشد خودآگاهی و شناخت آنان از خطرات میسر می شود. دست مرجان زمانی به خون پدر آغشته شد که او مرز میان نور با تاریکی را گم کرد و فکر کرد می توان لبه تاریک گناه تاب بازی کرد و ایمن ماند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code