برف شمال و ماجرای آدم هایی که پوستین گرگ پوشیده اند

barf-shomal-hamyariبارش برف بی سابقه به ارتفاع بیش از دو متر شمال را در هم کوبیده است. با این می توان کنار آمد. انسان همواره قابلیت پذیرش بلایای طبیعی و کنار آمدن با آن ها را دارد. البته طوفان، زلزله، سیل و بارندگی سختی هایی را به انسان تحمیل می کنند که در اثر آن قدر کمک، همیاری و آدم بودگی را باز می شناسد. به خاطر می آورد که دیگران چقدر در زندگی او مهم هستند؛ اما بارش برف شمال، حکایت دیگری را رغم زده است:

به گزارش رسانه ها ، شهرهای گرفتار بارش سنگین برف با گرانی بی‌سابقه اقلام خوراکی و اساسی روبرو شده اند؛ به گونه ای که بهای‌ یک عدد تخم مرغ در فروشگاه‌ها به ۷۰۰ تومان و یک بطری آب معدنی به ۳۰۰۰ تومان رسیده است. دلیل این پدیده حیرت انگیز را فقط در یک چیز می توان دید: فرصتی برای تاراج!

مغازه داران و افراد برخوردار به جای آن که در سختی پیش آمده درب انبارهایشان را گشوده و به داد انسان ها، همشهریان و همسایگانشان بشتابند، فرصت پیش آمده را مغتنم شمرده اند تا یک شبه ره صد ساله را بپیمایند و تا جا دارد از گرده مردم بکشند. چنین پدیده ای را ما فقط در جانورانی چون سوسک های گوشتخوار مشاهده کرده ایم که در وقت کمبود غذا، به جان هم افتاده و یکدیگر را می خورند. آیا در جامعه ایرانی قشرهایی هستند که به شدت در قهقرای طبقات حیوانی سقوط کرده اند؟

وجهی از این فروپاشی اخلاقی را می توان در سخنان امروز صبح مقام ریاست جمهوری خطاب به دانشگاهیان کشور بازخوانی کرد. روحانی گفت: چرا یک عده بی‌سواد که از بخش‌هایی خاص پول می‌گیرند باید حرف بزنند اما بزرگان،‌ دانشگاهیان و اساتید ما سکوت می‌کنند؟

در این دیار، گسیختگی ها و بدکنشی هایی که مدیران پیشین روا داشتند، جامعه را آماده پذیرش بدرفتاری به عنوان امر موجه و اخلاقی نموده است. حال در جامعه افرادی هستند که پوستین گرگ پوشیده اند و سوء استفاده از موقعیت ها را حق مسلم خود می دانند. آنان همان گونه که روزی فاجعه انسانی هلوکاست کتمان شد، امروز رعایت انسانیت را انکار می کنند. آنان آمده اند تا جایی که ممکن است بیشترین بهره را ولو به قیمت نابودی زندگی ها به چنگ آورند.

در چنین وضعیتی است که نیاز به گفتگوی گسترده فرهنگی (مانند آنچه امروز صبح از زبان روحانی شنیدیم) کاملا احساس می شود. نه تنها فرهیختگان و اصحاب قلم باید وارد عرصه شده و به ترمیم باور مردم بپردازند، بلکه مدیران نیز لازم است با قاطعیت بستر تضارب آرا را مهیا کرده و در کنار آن برخورد با شیاطین نفس را پی گیری کنند تا بتدریج مرداب ها پس رفته و آدم های مسخ شده، پوستین گرگ را درآورده و به خود آیند. امروز ایران نیاز به فرآیند عظیمی از احیای دوباره ریشه های ایرانی دارد. بدون فرهنگ هیچ چیز راست نمی شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code