با عشق به مبارزه سرطان برویم

در سال ۲۰۱۱ تحقیقی در آمریکا انجام شد که طی آن ۷۰۰ نفر که سرماخوردگی داشتند مورد مراقبت قرار گرفتند؛ نیمی از آنها حد مراقبتشان عالی و نیمی دیگر معمولی بود. کسانی که از مراقبت و حمایت عالی برخوردار بودند خیلی زودتر از کسانی که از مراقبت روانی و حمایت محدود و کم برخوردار بودند بهبود پیدا کردند…

در سال ۲۰۰۷ هم در آلمان تحقیقی انجام شده بود که در آن ۷۱۰ نفر از کسانی که سرطان داشتند به طور همزمان مورد مراقبت جسمی و روانی قرار گرفتند؛ این تعداد نه‌تنها سریع‌تر به روند درمان جواب دادند که در طول بیماری و دوران بعد با آثار کمتری از افسردگی روبرو شدند.
در سال ۲۰۱۲ هم ۲۰ هزار بیمار دیابتی در انگلیس مورد بررسی قرار گرفتند که قندخون بسیار بالایی داشتند. آنهایی که فقط دارو مصرف می‌کردند به نسبت کسانی که دارو مصرف می‌کردند و مورد مشاوره‌ها و حمایت‌های روانی قرار گرفتند، بسیار موفق‌تر از گروه دیگر در کنترل قند خونشان بودند.
این ۳ مورد که از میان تحقیقات فراوان به‌عنوان مشتی از خروار انتخاب شده‌اند به وضوح نشان می‌‌دهد حمایت روانی می‌تواند در روند بهبود ساده‌ترین بیماری‌ها – مانند سرماخوردگی- تا سخت‌ترین‌ها مثل سرطان یا طولانی‌ترین‌ها مانند دیابت موثر باشد و میزان مقاومت بدن را نسبت به بیماری‌ها بالا ببرد؛ اما چگونه؟ با چه روش‌هایی؟!
شاید شما هم نام بتمن کوچولو که شهر سانفرانسیسکو را نجات داد شنیده باشید؛ پسر کوچکی که به نوعی سرطان خون دچار است و برای تقویت روحیه‌اش همه شهر دست‌به‌دست هم دادند تا به آرزوی او که بتمن‌شدن است جامه عمل بپوشند. او بتمن می‌شود و دختری را نجات می‌دهد، دزدی را دستگیر می‌کند و از دست شهردار شهر به خاطر اجرای عدالت، کلید شهر را هدیه می‌گیرد.
هزینه‌های بسیاری می‌شود تا این کودک به آرزویش برسد تا حمایت‌های روانی و عاطفی و شادی که در او ایجاد شده، توان بیشتری به او برای مبارزه با بیماری‌اش بدهد.
روزی که این خبر پیچید، بسیاری با تاسف سر تکان دادند و موقعیت این پسر کوچک را با بچه‌هایی که اینجا دچار سرطان هستند مقایسه کردند. شاید آن روز کسی فکر نمی‌کرد که با دستان خالی هم بتوان برای شاد کردن دل کودکی که در حال جنگ سختی است، کاری کرد اما این کار شد و اتفاق بزرگ به دور از هر نور دوربین فیلمبرداری و عکاسی حرفه‌ای، بدون حضور مسئولان شهری و امنیتی افتاد! آقای معلم که امروز همه نامش را می‌دانند – محمدعلی محمدیان- در اقدامی از دل برآمده برای شادی و روحیه‌بخشی به شاگرد ۸ ساله‌اش که موهایش را از دست داده بود؛ موهایش را تراشید، لبخند به لبش آورد و به شاگردان کلاسش و دانش‌آموزان مدرسه و اهل شهرش و مردم کشورش و مردم کشورهای دیگر گفت که می‌توان با دست خالی هم کاری کرد که دنیا را تکان دهد! این معلم به گاردین درباره آنچه اتفاق افتاده، گفته: «ماهان بعد از ریزش موهایش منزوی شده بود، خنده از روی لب‌هایش محو شده بود و من در مورد درس‌هایش خیلی نگران بودم، برای همین فکر کردم با تراشیدن موهایم، می‌توانم او را به حالت عادی برگردانم. بعد از خودم و او عکسی گرفتم و در فیس‌بوکم گذاشتم و نوشتم: «سرهای ما به مو حساسند» فردای آن روز، وقتی به صفحه‌ام رفتم نمی‌توانستم تعداد کسانی که آن را به اشتراک گذاشته بودند و لایک کرده بودند را باور کنم!»
در مدرسه ما حالا بسیاری مو ندارند، در مدرسه حالا خیلی‌ها به سرهای کچلشان با شادی می‌خندند و بسیاری فکر می‌کنند واقعا برای شادی و همراهی کسانی که بیمار هستند، خصوصا کودکان چه می‌‌توان کرد؟ «موضوع ویژه» این هفته جوابی است به این سوال‌ها که می‌خوانید.
دکتر سامرند سلیمی
روان‌پزشک، عضو کمیته‌های رسانه و آموزش انجمن روان‌پزشکان ایران

داستان ماهان، معلمش و دوستانش مرا یاد داستان سیمرغ عطار انداخت، سی مرغی که قصد داشتند با هم تا کوه قاف بروند و سیمرغ را پیدا کنند و وقتی رسیدند، متوجه شدند «سیمرغ» خودشان هستند و نه پرنده‌ای دیگر!
داستان دوستان ماهان، شبیه این مرغ‌ها بود چون همه ما باید بدانیم درمان سرطان، سیر طولانی و پرفراز و نشیبی دارد و هر چقدر جلوتر می‌رود، بیشتر متوجه می‌شوی با چه پدیده‌ای روبرو هستی. ممکن است دیدگاه‌های ساده‌انگارانه و کوچک انگاشتن مساله، اصلا کمکی به بهبود اوضاع نکند و باعث ناامیدی هم ‌شود چون می‌دانیم درمان این بیماری یک فرایند پیچیده است، به‌خصوص وقتی از چیزی که انتظار داریم، طولانی‌تر می‌شود، حس‌های بدی سراغ بیمار و خانواده‌اش می‌رود.
پس حضور همکلاسی‌ها، اطرافیان، معلم و حضور و همراهی مردم، می‌تواند نقش خیلی سازنده و مثبتی در بهبود وضعیت ماهان داشته باشد. من فکر می‌کنم چون خود دوستان ماهان تصمیم گرفته‌اند برای همدلی با او موهایشان را بتراشند و اجباری هم در کار نبوده و از طرفی تراشیدن سر هیچ آسیب فیزیکی و روانی‌ای به بچه‌ها وارد نمی‌کند، برخلاف آنچه می‌گویند احساس گناه در ماهان یا احساس بدی در همکلاسی‌هایش ایجاد نخواهد شد. من کاملا با کاری که آقای محمدعلی محمدیان، آموزگار «ماهان» انجام داد، موافقم و آن را بسیار مثبت می‌دانم. این اقدام مطمئنا تاثیر خوبی روی بچه‌ها خواهد داشت و به نظر من به همه بچه‌های ایران همدلی را یاد می‌دهد. مخصوصا در جامعه‌ای که طی سال‌های گذشته به شدت فرصت‌طلب و خودبین شده، شاید چنین رفتارهایی بتواند این حس را به بچه‌ها بدهد که باید سعی کنند دیگران را ببینند و درک کنند. به هر حال در غیاب سازمان‌های مردم‌نهاد فعال، حرکت کسانی که حس مشارکت و در کنار هم بودن را در مردم زنده می‌کنند، اگر چه کافی نیست اما بسیار جریان‌ساز خواهد بود. پدر و مادر‌ها هم نباید به این اتفاق فقط به چشم یک حرکت تبلیغی نگاه کنند؛ این فرصت خوبی است که با استفاده از آن، می‌توانند مفهوم همدلی و همدردی را به بچه‌هایشان توضیح دهند تا یاد بگیرند همدیگر را ببینند.

همدیگر را ببینیم
مشکلی که در مورد خیلی از پدیده‌های اجتماعی ما وجود دارد، ناشی از ندیدن همدیگر است؛ زن و شوهرهای زیادی وجود دارند که با هم زندگی می‌کنند اما سال‌ها حس‌ها و نیازهای یکدیگر را ندیده‌اند و حتی وقتی یکی از آنها می‌گوید مثلا از فلان موضوع احساس بدی دارم، دیگری فقط به فکر این است که او اصلا حق دارد در این مورد احساس بدی داشته باشد یا نه و هیچ توجهی به اینکه بالاخره همسرش احساس بدی دارد، چه به او حق بدهد چه ندهد، ندارد. این در حالی است که توجه به احساسات و عواطف دیگران بسیار مهم است. حتی در رانندگی هم می‌بینیم عملا توجه به احساسات آدم‌ها معنا ندارد و کمتر کسی به این فکر می‌کند رفتاری که دارد، در دیگران ایجاد ترس می‌کند یا نه و بدتر از آن، آیا ممکن است جان آنها را به خطر بیندازد؟ هنوز هم در مورد کنار کشیدن اتومبیل از مسیر آمبولانسی که آژیر می‌کشد، مشکل وجود دارد و برخی متاسفانه این کار را انجام نمی‌دهند. در چنین فضایی، باید از اقدام معلم کردستانی که برای همدلی با دانش‌آموز کلاسش موهایش را تراشید، حمایت کرد. علاوه بر اینها، استفاده آموزگار از تکنولوژی و ارتباط برقرار کردن او با دنیا را تحسین می‌کنم. من به‌عنوان یک پزشک که سال‌ها در فضاهای روستایی کار کرده‌ام، می‌دانم آدم‌هایی که در روستاها هستند، از کارکنان مراکز بهداشتی و آموزش و پرورش گرفته تا اداره راه و… اقدام‌های بسیار سخت و بزرگی انجام می‌دهند که هیچ‌وقت به چشم نمی‌آید. خیلی خوشحالم که این معلم توانسته الگویی برای معلمان، پزشکان، بهورزها و دیگر افراد شاغل در روستا باشد تا فعالیت‌های جالبی که انجام شود و ما در شهرهای بزرگ نظیرش را نمی‌بینیم، از طریق اینترنت به اطلاع همه مردم برسانند. می‌خواهم از این فرصت استفاده کنم تا بگویم وقتی بچه‌ای دچار سرطان یا بیماری صعب‌العلاج دیگری است، در کنار چنین رفتارهای نمادینی که در خیلی از جاهای دنیا هم انجام می‌شود و نمونه‌های زیادی از آن را می‌بینیم و بسیار هم خوب است، چه اقدام‌های دیگری لازم است انجام شود. چندی پیش یکی از مسئولان کشوری در این مورد به نکته جالبی اشاره کرد و گفت لازم است گاهی آدم‌های مرتبط با بیماران سرطانی هم که به آنها رسیدگی می‌کنند، سرهایشان را بتراشند. اینجا مساله فقط تراشیدن سر نیست نکته این است که با این کار آنها هم قدرت همدلی با این بیماران را در خود بالاتر ببرند.

پدر و مادر چه می‌توانند بکنند؟
پدر و مادر کودکان دچار سرطان هم باید به نکته‌های بسیاری توجه کنند و من توصیه‌هایی برای والدین این بچه‌ها دارم تا بدانند چگونه می‌توانند علاوه بر همدلی، عملکرد کلی‌شان را حفظ کنند، احساس خوب به فرزندشان منتقل کنند و نگذارند رشد روانی و جسمی او مختل شود.

رابطه اجتماعی‌تان را حفظ کنید
مهم‌ترین نکته، این است که پدر و مادر روابط اجتماعی‌شان را حفظ کنند. چون یکی از شایع‌ترین واکنش‌های والدین هنگام ابتلای کودک به سرطان یا هر بیماری صعب‌العلاج دیگر، انزوای اجتماعی و قطع ارتباط با دیگران است. یکی از عوارض این کار، ماندن اعضای خانواده کنار کودک است. این کار گاهی جنبه افراطی می‌گیرد تا آنجا که یکی یا هر دو والد فعالیت شغلی خود را کنار می‌گذارند. البته کودک مبتلا به سرطان به مراقبت‌های زیاد و با حوصله نیاز دارد ولی یکی از پیامدهای توقف فعالیت‌های اجتماعی و شغلی پدر و مادر، دادن احساس گناه به کودک است و ممکن است فکر کند آنها به خاطر او از روابط با دیگران محروم هستند یا شغلشان را از دست داده‌اند. این احساس گناه تا حد زیادی برای بچه بسیار مضر است و می‌دانیم سرطان بعد روان‌شناختی زیادی دارد و وقتی این بیماران شاد نباشند، در پاسخ به درمان آنها تاثیر خواهد داشت.

حواستان به بچه‌های دیگر باشد
باید حواس پدر و مادر به بچه‌های دیگرشان هم باشد چون گاهی پرداختن به امور کودک بیمار باعث می‌شود از فرزندان دیگر غافل شوند. 
در این موارد لازم است برای آنها هم توضیح بدهند که ما شما را هم به اندازه خواهر یا برادر بیمارتان دوست داریم ولی در حال حاضر او به کمک و مراقبت بیشتری نیاز دارد. یادمان باشد وقتی حواس والدین فقط به فرزند بیمار باشد، ممکن است در خواهر و برادرش احساس خشم ایجاد شود یا باز هم در کودک سرطانی احساس گناه به وجود آید که بیماری او باعث شده پدر و مادر از دیگران غفلت کنند.

تربیت را تعطیل نکنید
هیچ‌کس حق ندارد فکر کند چون بیماری فرزندش درمان سختی دارد و خطر مرگ او را تهدید می‌کند، می‌توان فعالیت‌های تربیتی را تعطیل کرد و حتی از او انتظار ادامه تحصیل نداشت! این کار پیغام غیرمستقیمی به کودک می‌دهد؛ اینکه پدر و مادرم دست از من شسته‌اند و از ماندنم ناامیدند و پذیرفته‌اند رفتنی هستم!
بنابراین باید از بچه سرطانی هم انتظار عملکرد تحصیلی و تربیتی داشت. در غیر این صورت حتی ممکن است ارزش‌های دنیا برایش بی‌ارزش شود؛ یعنی فکر کند اگر پدر و مادرش می‌توانند در شرایط خاص از اصول اخلاقی و تعلیم و تربیت چشم‌پوشی کنند، پس شاید چیزهایی که قبل از مریض شدن باید رعایت می‌کرده، همه یک زحمت اضافی بوده و به او ظلم شده است!

احساس گناه نکنید
گاهی پدر و مادرها قانونی برای خودشان می‌سازند که خیلی وقت‌ها به ضرر خود و فرزندشان است. آنها می‌گویند: «من می‌دانم اگر عاشق باشم و به اندازه کافی از فرزندم حمایت کنم، حتما خوب خواهد شد!» اما واقعیت این است که بالاترین حمایت‌ها و عشق‌ها هم اگرچه تاثیر بسیار بسزایی در بهبود سرطان دارد اما با وجود همه پیشرفت‌ها، ممکن است درمان موفقیت‌آمیز نباشد و کودک درمان نشود. در این صورت پدر یا مادر تا سال‌ها درگیر این احساس گناه خواهند بود که شاید به اندازه کافی خوب و عاشق فرزندشان نبوده‌اند یا زحمت کافی نکشیده‌اند!

نگو خدا نجاتت می‌دهد
یکی دیگر از عبارت‌هایی که نباید پدر و مادرها در مورد کودک سرطانی به کار برند، گفتن این است که «چون تو بچه خیلی خوبی هستی، خدا حتما تو را نجات می‌دهد» این حرف باعث می‌شود هر وقت بچه حالش بد است یا یکی از روش‌های درمانی شکست می‌‌خورد، به شدت دچار این احساس شود که بد است و خداوند دوستش ندارد! اینها مسائلی بود که لازم است پدر و مادرها در مورد کودک بیمارشان به آن توجه داشته باشند ولی بخشی از حرف‌هایم راجع به خواهر و برادرهای بچه‌های مبتلا به سرطان یا هر بیماری صعب‌العلاجی است.

عصبانی نباشید 
خواهر و برادر این بچه‌ها هم خیلی اذیت می‌شوند و ممکن است حس‌های مختلفی سراغشان بیاید و احساس کنند پدر و مادر فراموششان کرده‌اند. از طرفی، وقتی یکی از بچه‌ها توجه و مراقبت بیشتری دریافت می‌کند، به طور طبیعی بچه‌های دیگر احساس حسادت خواهند کرد و بابت همین حسادت هم احساس گناه می‌کنند چون به خاطر داشتن این حس، تصور می‌کنند بد هستند. برخی از آنها هم دچار خشم می‌شوند و نسبت به برادر یا خواهر بیمارشان احساس عصبانیت می‌کنند و بعد هم احساس گناه سراغشان می‌آید که چرا در شرایطی که او مریض است، به اندازه کافی نتوانسته‌اند دلسوز باشند و به جای آن عصبانی‌اند! اما این عصبانیت و خشم در مواردی که بچه‌ها به هر دلیل مراقبت و توجه کافی نمی‌گیرند، طبیعی است.

گناه‌های عجیب و غریب
برخی بچه‌ها، همیشه فکر می‌کنند پدر و مادر آنها را بیشتر دوست دارد و وقتی خواهر یا برادر دیگرشان مریض می‌شود، ‌احساس گناه می‌کنند چون تصورشان این است که علت بیماری او احتمالا این است که بابا و مامان مرا بیشتر دوست داشته‌اند! اینها را گفتم تا تاکید کنم باید حواسمان به احساس گناه‌های عجیب و غریب دیگر بچه‌های خانه باشد. آنها ممکن است همه این احساس‌های منفی را داشته باشند ولی راجع به آن با کسی صحبت نکنند ولی وقتی از این تفکرات آگاه باشیم، می‌توانیم از آنها سوال کنیم و بتوانند در مورد حس‌هایشان حرف بزنند. علاوه بر این، ممکن است تغییراتی در رفتار خواهر و برادر کودک بیمار رخ دهد؛ مثلا به دلیل احساس گناهی که دارند، به شدت مطیع پدر و مادر شوند و شروع کنند به فداکاری‌های خیلی زیاد یا مدام به خواهر یا برادرشان خدمت‌رسانی کنند. حتی برخی پرداختن به امور تحصیلی و تفریحی را کنار می‌گذارند تا بتوانند به کودک بیمار برسند چون فکر می‌کنند اگر شاد باشند، یعنی بی‌عاطفه‌اند.

نقش اجتماعی کودک مبتلا به سرطان
خطر گوشه‌گیری کودکی که به بیماری سختی مبتلا می‌شود، همیشه وجود دارد و باید ۳ نکته مهم را یادآوری کنم؛ تحصیل تنها وظیفه‌ای است که پدر و مادر از فرزندشان توقع دارند و بچه باید بداند حتی اگر بیمار است، نباید آن را کنار بگذارد. ممکن است گاهی وضعیت جسمانی‌اش چندان خوب نباشد ولی وقتی توان لازم را دارد، باید به وظایفش عمل کند. حسن این کار، این است که می‌فهمد دیگران از او توقع‌هایی دارند. از طرفی ارتباط با همسالان هم برایش مفید است. همان‌طور که برای‌ «ماهان» مفید بوده است. علاوه بر این، باید به این بچه‌ها یاد داد چطور با همکلاسی‌ها و همسالانشان درباره بیماری‌‌شان حرف بزنند، مثلا بگویند: «اسم مریضی من اینه، درمانش این‌طوریه و…» ادامه تحصیل باعث می‌شود کودک بیمار گوشه‌گیر نشود، در متن فعالیت‌های اجتماعی باقی بماند و از حمایت‌های اجتماعی برخوردار شود.

آرزوی بتمن کوچولو
بتمن کوچولو، پسری است که به نوعی سرطان خون دچار است و برای تقویت روحیه‌اش همه شهر سانفرانسیسکو دست‌به‌دست هم دادند تا به آرزوی او (بتمن‌شدن) جامه عمل بپوشند.

هزینه کردن برای آرزو
هزینه‌های بسیاری می‌شود تا این کودک به آرزویش برسد تا حمایت‌های روانی و عاطفی و شادی که در او ایجاد شده، توان بیشتری به او برای مبارزه با بیماری‌اش بدهد.

دیده نشدن کارهای بزرگ در روستا
آدم‌هایی که در روستاها هستند، از کارکنان مراکز بهداشتی و آموزش و پرورش گرفته تا اداره راه و… اقدام‌های بسیار سخت و بزرگی انجام می‌دهند که هیچ‌وقت به چشم نمی‌آید.

تعطیل نشدن تحصیل و تربیت
باید از بچه مبتلا به سرطان هم انتظار عملکرد تحصیلی و تربیتی داشت، در غیر این صورت ارزش‌ها برایش بی‌ارزش می‌شود و فکر می‌کند اگر پدر و مادرش می‌توانند در شرایط خاص از اصول اخلاقی و تعلیم و تربیت چشم‌پوشی کنند، پس شاید چیزهایی که قبل از مریض شدن باید رعایت می‌کرده، زحمت اضافی بوده و به او ظلم شده است!

۸ نکته تکمیلی
خصوصیات شخصیتی فردی که به سرطان مبتلا می‌شود، در چگونگی ارتباط برقرار کردن دیگران با او تاثیر دارد. 

روحیه بعضی از بیماران به گونه‌ای است که اگر مدام از آنها بپرسید چه شده، بگذار کمکت کنیم و… احساس می‌کنند برایشان مزاحمت ایجاد کرده‌اید و تحت‌فشار قرارشان می‌دهید و حتی اضطرابشان بیشتر می‌شود. 
در نظر گرفتن اینکه بیمار در چه مرحله‌ای از سوگ ناشی از بیماری باشد، در ارتباط برقرار کردن با او اهمیت دارد. 
در فرهنگ ما همه سعی می‌کنند بیمار را به نوعی خوشحال کنند، به روی او نیاورند که بیمار است و… اما این رفتارها باعث می‌شود حس کند به او ترحم می‌کنند.
اطرافیان باید عوارض و آثار داروهای شیمی‌درمانی را در نظر بگیرند و بدانند بیمار را افسرده و تحریک‌پذیر می‌کند. 
حلقه ارتباطی اطرافیان با بیمار و برعکس هر چقدر قوی‌تر باشد، می‌تواند به او در تحمل مشکلات کمک کند.
ثابت شده احساس آرامش و امنیت سیستم ایمنی بدن فرد را فعال‌تر می‌کند و باعث می‌شود عوارض شیمی‌درمانی کمتر بروز کند و بیمار کمتر دچار مشکلات روانی شود.
حضور اطرافیان باید جوی شاد و آرام برای بیمار بسازد و به تخلیه هیجانی و ابراز هیجان‌های او بینجامد.

منبع:سلامت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code