ایران در طول تاریخ مغلوب دشمن درون بوده است

دوره بی همتای احیاء فرهنگ ایرانی

در درازای زمان، ظرفیت های عظیم ملت ایران وجود داشته و همواره این ظرفیت ها سرکوب شده است: جنگ میان روشنایی و تاریکی، تقابل میان خیر و شر، استعدادهای سرشار و خودکامگی محض. درون تار و پود فرهنگ ایرانی، شیطان اقتدارگرایی و خود فرازبینی همواره ایام ظرفیت های فرد فرد ایرانیان را مهار کرده و مانع از آن شده تا بستر لازم برای پویایی این ملت شریف مهیا شود.

پارادوکس غریبی در دل فرهنگ ایرانی میان ذات پاک و غرور بی جا دیده می شود. این که هر کسی که به جایی می رسد در سودای خودکامگی است. برای همین نیز بوده که فقط در بزنگاه های انگشت شماری ایرانیان درخشیده اند. درست آن زمان که زعیم و شاه مقتدر- خودکامه چون دیگران- اما برخوردار از فرزانگی، محیطی برای شکوفایی ایرانیان فراهم آورده و آن زمان و فقط آن زمان، ایرانیان سرور جهانیان بوده اند.

بله، دشمن ایران درون فرهنگ ماست، ریشه گرفته از هزاران سال تقلای سخت برای زنده ماندن در فلاتی گسترده در قلب زمین و جولانگاه شاهان غالبا ستمگر چون تاتار و مغول و عرب و ترک و …

اما، این دشمن درون تاریخی که درون فرهنگ ملتی آکنده از قابلیت ها و بزرگ تباری ها زیست کرده همواره قدرتنمایی خویش را مرهون فرو بستگی جامعه و عدم امکان تعامل سازنده آحاد ایرانیان بوده است. دشمن درون همواره روحی تشنه خودکامگی را به فراز ملت می کشیده و سکان هدایت جامعه را به دست او می سپرده، چرا که عقل های ایرانی به جمع شدن و پرتو روشنایی فکندن به واقعیات ناگوار و دهلیزهای ترسناک حکومت خودکامگان قادر نبوده اند.

همینجاست که به کارکرد پارادوکس فرهنگ ایرانی پی می بریم. پارادوکسی که خودکامه را به وکیل الرعایا تبدیل می کند و از حر سپاه یزید، حر گردن فراز آزادگی می سازد. کارکرد غریبی است. روحیه خودکامه ایرانی استعداد حیرت انگیزی دارد تا آیینه به دست گیرد و چون با نگاهی ژرف به درون بنگرد، با تحول ساختاری از تباه اندیشی  به مدافع روشنایی بدل شود.

پارادوکس فرهنگ ایرانی میان سرشت و عادت، میان ذات والای انسانی و روحیه خودکامگی با فراهم شدن اسباب، قادر به رهایی بس بزرگ و فروزش انسان هایی آزاده، از دل اهریمن درون است. کم نداشته ایم بزرگ مردانی که این چنین دیگرگونه شده اند. یک نمونه بزرگ آنان را می توان در عرفان این مرز و بوم دید. عطار نیشابوری که چون نور حقیقت بر عمق دل او می افتد، پرده منیت می درد و شاهکاری چون منطق الطیر را می سراید.

بله، واقعیت این است که دشمن درون ایرانیان یک حریف قدر دارد و آن روشنایی خالص است و درست همینجاست که می توان استدلال کرد، تمدن ایران زمین به بزرگترین و باشکوه ترین مقطع حیات خویش رسیده است. تحقق جامعه باز، ورود تکنولوژی های ارتباطی و گره گشودن از تعامل ایرانیان به واسطه تلگرام و اینستاگرام و دیگر شبکه های اجتماعی باعث شده تا دشمن درون که هماره از زیست درون تاریکی ارتزاق می کرده، با بروز روشنایی برابر سرشت ایرانی مقهور شود.

عصر جدید احیاء ایران زمین آغاز شده است، زیرا ایرانیان می توانند با هم سخن بگویند، می توانند راه و رسم تعامل را بیاموزند و اکنون شاهد هستیم در شهر رشت یک پاک بان به عضویت شورای شهر می رسد و این عجبیت غریبی است که تنها از قلب دموکراسی دینی ایرانیان قادر است ظهور یابد.

دشمن درون در این مملکت در حال نابودی و زوال است و حال ایرانیان قادر خواهند بود تا عظمت بی همتای قدرت خود را به رخ جهانیان بکشانند.

آری، تا هست چنین باد!