الیاف طلایی فکر

اگر رویایی در سر نداری، میان “تو” و “مسافری که در راه مانده” فرقی نیست

خیلی از انسان‌ها به موفقیت به شکل یک فرایند دست نیافتنی و به افراد موفق به شکل عده‌ای موجودات خارق‌العاده نگاه می‌کنند. اگر دوستی به هدفی مشخص رسیده باشد، شاید این جمله را همه در موردش شنیده باشیم که “خدا شانس بدهد، بعضی‌ها از زمین و آسمان برایشان می‌بارد! خوش بحالش… کاش من جای او بودم…” شاید بارها با این …

بیشتر بخوانید »

بیایید باهم شاد باشیم …

دانشجویی میگفت : یک روز استاد دانشگاه به هر کدام از دانشجویان کلاس یک بادکنک باد شده و یک سوزن داد و گفت یک دقیقه فرصت دارید بادکنکهای یکدیگر را بترکانید هرکس بعد از یکدقیقه بادکنکش را سالم تحویل داد برنده است. مسابقه شر وع و بعداز یکدقیقه من و چهار نفر دیگه با بادکنک سالم برنده شدیم. سپس استاد …

بیشتر بخوانید »

رنج …

گاه فراموش می‌کنیم که «داستان بزرگ شدن»، «داستان زخم خوردن و رنج کشیدن» است. زخم می‌خوریم. بهبود می‌یابیم و ادامه می‌دهیم. زخم می‌خوریم. بهبود می‌یابیم و ادامه می‌دهیم. زخم می‌خوریم. بهبود می‌یابیم و دوباره ادامه می‌دهیم.. اما همه‌ی زخمها و همه رنجها، از یک شکل و یک جنس نیستند. دیر یا زود، یاد می‌گیریم که «طعم و تنوع رنج‌ها از …

بیشتر بخوانید »

پیشگوی اعظم تویی!

می‌گویند روزی زنی فقیر نزد مرد حکیمی رفت و از او خواست راهی را به او نشان دهد تا به کمک آن، بتواند آینده‌ای خوب برای پسر و دخترش فراهم کند. زن فقیر به حکیم گفت: «من و همسرم زندگی فقیرانه‌ای داریم و امیدی هم به فراهم‌کردن شرایط مناسب برای تربیت و تعلیم درست این دو کودک نداریم. می‌دانیم فقر …

بیشتر بخوانید »

تیله های پسرک …

یه پسر و دختر کوچولو داشتن باهم بازی میکردن.پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دخترکوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم و تو همه شیرینی هاتو به من بده.دختر کوچولو قبول کرد.پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله را یواشکی واسه خودش گذاشت کنار وبقیه رو به دخترکوچولو داد.اما …

بیشتر بخوانید »

فقر …

روزی مرد فقیری از بودا سوال کرد چرا من اینقدر فقیر هستم؟بودا پاسخ داد چونکه تو یاد نگرفته ای که بخشش کنی. مرد پاسخ داد:من چیزی ندارم که بتوانم ببخشم.بودا پاسخ داد:چرا!محدود چیزهایی داری یک صورت که می توانی «لبخند» بر آن داشته باشی.یک دهان که می توانی از دیگران «تمجید» کنی یک «قلب» که می توانی به روی دیگران …

بیشتر بخوانید »

به ارتعاش کلامت گوش بسپار …

وقتی کلامی را جاری کردی, ارتعاشی می سازی و ارتعاش تو موجی می سازد در دل مخاطب گاهی این موج می تواند کسی را به زیر برد و گاه به اوج… اولین کسی که به همراه این موج به بالا و پایین می رود, خود تو هستی! مگذار موج کلامت تورا به نزول سوق دهد… باید همواره زیباترین هایت را …

بیشتر بخوانید »

نگاه مثبت : همه چیز به تو بر میگردد

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود! با خودش گفت: هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود! هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم! این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت! پس …

بیشتر بخوانید »

کودک درون : عشق را دوباره پیدا کن

و اینجاست که کودک عشق پا بر دیوار دل می کوبد و به یادت می آورد که من عشقم، همانی که با تو و در تو زاده شده ام، همان کودکی که نوازش می خواست، به دنبال لذت و شادی بود و به هرآنچه او را راضی می کرد دل می بست! کودک عشق، می خندد، دست می زند، پا …

بیشتر بخوانید »

گاه می‌رویـم تا برسیـم‎…

گاه می‌رویم تا برسیم. کجایش را نمی‌دانیم. فقط می‌‌رویم تا برسیم… بی‌خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست. باید دید، شاید رسیده‌ای و ادامه دادن فقط دورت کند. باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده… گاه رسیده‌ای و نمی‌‌دانی و گاه در ابتدای راهی و گمان می‌کنی رسیده‌ای مهم …

بیشتر بخوانید »