الیاف طلایی فکر

فقط خدا را بخوان

هر روز دقایقی را اختصاص بده تا با خود خود خدا، تنها با خودش حرف بزنی. از او بخواه، نشانه های حضورش را نشانت بدهد. عجیب نیست، غیر عادی هم نیست، وقتی چشم ها و گوشهایتان را باز کند، چیزهای معمولی که تا به حال توجه ات را جلب نمی کرد، برایت مهم می شود و کم کم نوازش خدا …

بیشتر بخوانید »

بادکنک من …

سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. سخنران بادکنک‌ها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد. سپس از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند و هر …

بیشتر بخوانید »

خواص چای سبز!!

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر میره. دکتر می پرسه: چه اتفاقی افتاده؟ خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم مست میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه.  دکتر گفت: خوب دوای دردت پیش منه: هر وقت شوهرت مست اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و …

بیشتر بخوانید »

دعای مادر …

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری …

بیشتر بخوانید »

خدا کجاست ؟!

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند و علت زنده ماندن برخی از کارمندان برج های دو قلو را بررسی کنند. در …

بیشتر بخوانید »

الفبای زندگی …

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. “رضایت کامل”. معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه …

بیشتر بخوانید »

طریقت رهایی…

غم پایدار فتنه شیطان است. در محضر خدا که نمی‌توان افسرده بود. رقص درویشی، رقص پذیرش، رقص هم‌آوایی با مشیت خالق است. نور بالا می‌کشد و جلا می‌دهد؛ نار گرفتار می‌کند و فرو می‌کاهد. در محضر عشق، طالب نور باشید؛ وگرنه نار همه جا هست و ما را در سلسله حیوانیت سقوط می‌دهد. انسانی که دلش برای مخلوق به رحم …

بیشتر بخوانید »

کاش ما هم “معمولی” باشیم!

این داستانِ یک دکتر است. دکترِ داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفه ای دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند ! همه ی ما می خواهیم در زندگی به بالاترین چیزها دست یابیم. در هر کلاس می خواهیم شاگرد اول باشیم، گرانترین لباس های بازار را …

بیشتر بخوانید »

بادکنک سیاه

در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می‌کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد. سپس بادکنک آبی و همین‌طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد. بادکنک‌ها …

بیشتر بخوانید »

دانه‌هایی برای شکفتن و زخمهایی برای ماندن …

نخستین روز سال تحصیلی، خاطره‌ مشترک همه ماست. این روزها، با شادی و لبخند، خاطرات نخستین روزهای مدرسه‌ خودمان را مرور می‌کنیم. اما، اگر کمی فکر کنیم به خاطر می آوریم که آخرین روزهای تابستان، برای بسیاری از ما، آرام و غم‌انگیز بود. چیزی شبیه غروب جمعه‌ها. احساسی که نسبت به روزهای شروع سال تحصیلی داشتیم و داریم، می‌گذرد. تلخ …

بیشتر بخوانید »