معجون محبت…

محبت-همسرانروزی زنی برای شکایت از بی توجهی همسرش به نزد دانای شهر رفت و از او معجونی برای جلب محبت همسرش خواست. دانای شهر به او قول تهیه معجون جلب محبت را داد، اما به او گفت : برای تهیه این معجون نیاز به چند عدد موی بچه گرگ دارم.
زن از پیش دانا رفت و پس از مدتی با چند عدد موی بچه گرگ بازگشت.
دانا با تعجب پرسید: موی گرگ از کجا آورده ای؟
زن پاسخ داد: ابتدا در جنگل گشتم تا لانه گرگ را پیدا کنم، سپس هر روز مقداری گوشت و غذا برایشان می بردم تا اعتماد گرگ مادر را جلب کنم، بعد با ادامه این کار توانستم به بچه گرگ ها نزدیک بشوم و موی آنها را برایتان بیاورم.
دانای شهر گفت: تو توانستی گرگ وحشی زبان نفهم را رام کنی، اما همسرت را که انسان هست و زبان می فهمد را نمی توانی اسیر محبت خودت کنی؟ همسرت که از گرگ بدتر نیست ، برگرد و آنگونه به همسرت محبت کن تا رام تو شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code