یغمای شب

ایران-یغما-شببزرگترین خوشبختی بعضی آدم ها شام هفت رنگ، تخت راحت است. بزرگترین سطح انتظار بعضی آدم ها شهوت، لذت و فراغت است.

در سرزمین ما، انسان نماهای زیادی به ثروت، جاه و موقعیت رسیده اند که افق دیدشان کوتاه و تمناهایشان بلند است و زندگی بی درد از آنها مرغ های درشتی ساخته که خیر را جز نیات خود تفسیر نمی کنند. در سرزمین عطش زده ایران، مردانی زیست می کنند که همه چیز را برای خود می خواهند و فقر را در عمق نگاه ماتم زده زمین نمی بینند.

سر بر بالش سیاه شب می گذارم و اندوه روز، چشمانم را گشاده می دارد. در سرزمین مقدس ایران مرغانی شرافت دارند که راز پرواز را گم کرده اند و از بوی آزادگی حسین جز بهانه ای برای شام هفت رنگشان چیزی نیافته اند.

در این یغما، آه، آهرمن بد نهاد، بدگونهتنباره گی را بر روح بعضی هم وطنان چیره ساخته است و ماییم و هابیل میهن، ماییم و هابیل کودکان وهم، کودکان رنج، کنج خیابان های بی سرپناهی و قابیل درشت خوی خودبینی، آن که با نام شرافت، مگس پرورش می دهد. و این زشت مقلد، سخت مکروه است، سخت از دایره بیرون است.

کاش بود…