راه در جنگل اوهام گم است

جنگل اوهام
ه.ا.سایه

راه در جنگل اوهام گم است

 

سینه بگشای چو دشت

اگرت پرتو خورشیدِ حقیقت باید.

 

وقتی از جنگل گم

پانهادی بیرون،

و رها گشتی

از آن گره کور گُمار،

 

ناگهان

آبشاری از نور

بر سرت می ریزد.

و آسمان

با همه پهناوری بی مرزش

در تو می آمیزد.

 

ای فراز آمده از جنگل کور!

هستی  روشن دشت

آشکارا بادت!

بر لب چشمه یِ خورشید زلال

جرعه ی نور گوارا بادت!

شاعر: ه.ا.سایه

 

(گُمار واژه ای گیلکی است به معنای بخشی از جنگل که از انبوهی ِ بوته ها و درختان راه گذار ندارد.)