انتهای خط، پرتگاه یا پرواز؟

عزم-اراده-تصمیمدرست آنجا که دعاهایت بی نتیجه مانده و تمام حجم تلاشهایت برای رسیدن به هدف مقدس زندگی ات را بر باد رفته می بینی، دوباره بلند شو، قلبت را برای خالص ترین دعاها پاک کن و ادامه بده. مطمئن باش، زمانی که این گونه بودی، اولین و قشنگ ترین هدیه خدا را دریافت می کنی. شاید هنوز تا رسیدن به قله راه درازی مانده باشد، اما او به خاطر خلوصت دستت را می گیرد و کمی بالایت می کشد تا بدانی: می شود رسید!

اگر به آیین های الهی توجه کرده باشی و اهل خواندن داستان پیامبران باشی، لابد می دانی سنت خدا همیشه همین بوده تا اول راه خوشبختی را نشان دهد تا قصد حرکت کنی و برای رسیدن به هدفت تلاش کنی. راستش، فکر می کنم بهترین هدیه خدا همین باشد. این که به ما نشان می دهد هدف زندگی مان چیست. خوشا به حال آدم هایی که آن قدر خدا دوستشان دارد که به آن ها راه خوشبختی شان را نشان می دهد.

اما، این تازه شروع کار است. سنت خداست که وقتی راه را نشان داد و آدم راه افتاد که به آن برسد، در کوران سختی ها او را می آزماید که آیا لیاقت رسیدن به خوشبختی را دارد. خیلی از ما آدم ها روزهای اول، عاشقانه به همسرمان نگاه می کنیم، خیلی از ما آدم ها برای رسیدن به آرزوهایمان رویابافی ها می کنیم؛ اما وقتی زمان عمل رسید، وقتی مشکلات راه خود را نشان داد، وقتی بدخلقی های زندگی خودشان را میان خواب و بیداریمان انداختند، آن وقت همه چیز تمام می شود. ساده بگویم، ما مرد این راه نبوده ایم. همه چیز را راحت می خواستیم و حالا که دشواری آمد پدید، ساده جا خالی می کنیم.

زندگی همین است. معرکه بازیگری خدا و… ما آدم ها که نمی دانیم خدا آن قدر دوستمان دارد که سخت ترین را برایمان آسان می کند، اگر ما اول لیاقتش را نشان دهیم. چقدر حاضریم تغییر کنیم؟ چقدر حاضریم برای چیزی که دوستش داریم، از خواهش های نفسمان بگذریم؟

زندگی ساده نیست؛ و آدم بودن بسیار دشوار است…