آی آدم‌ها…

نیما- یوشیج-آی-آدمهااین شعر آکنده از روح معنوی شگرفی است. از نگاه من، شعر نیست،‌ آیینه حقیقت زمان است- جایی که آدم‌ها برای باورها و منیت‌هایشان جان انسان‌ها و مال و امنیت انسان‌ها را به مخاطره می‌اندازند. گاه حتی زادگاه و وطن عزیزشان را گرفتار می‌کنند. پا روی همه چیز می‌گذارند تا به هیچی غریب دست یابند.

تا به کجا می‌روی ای سرگشته بیابان‌های نفرین شده؟!

 

آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!

یک نفردر آب دارد می سپارد جان.

یک نفر دارد که دست و پای دائم‌ میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می‌دانید.

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن،

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید دست ناتوانی را

تا تواناییّ بهتر را پدید آرید،

آن زمان که تنگ میبندید

برکمرهاتان کمربند،

در چه هنگامی بگویم من؟

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهود جان قربان!

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!

نان به سفره،جامه تان بر تن؛

یک نفر در آب می‌خواند شما را…

نیما یوشیج