الیاف طلایی فکر

راه در جنگل اوهام گم است

جنگل اوهام

راه در جنگل اوهام گم است   سینه بگشای چو دشت اگرت پرتو خورشیدِ حقیقت باید.   وقتی از جنگل گم پانهادی بیرون، و رها گشتی از آن گره کور گُمار،   ناگهان آبشاری از نور بر سرت می ریزد. و آسمان با همه پهناوری بی مرزش در تو می آمیزد.   ای فراز آمده از جنگل کور! هستی  روشن …

بیشتر بخوانید »

سه نکته درباره دعا کردن

دعا

چه چیز خواستن را یاد بگیرید مردی بود که شب ها بالای سر همسرش بیدار می مانند و از ته دل می خواست خدا همسرش را برای او نگهدارد. بعدها همسرش از اوجدا شد و مرد در این جدایی نقش بسزایی داشت. مرد آنچه در دعاها می طلبید، برآورده شدن آمال و آرزوهای شخصی اش بود. او نیاموخته بود برای …

بیشتر بخوانید »

تنها صداست که می ماند

پرواز را به خاطر بسپار

بعد از سال ها نگاهم به این شعر افتاد. با خواندن هر مصرع، لرزیدم و از عظمت معنایی آن متحیر ماندم. یکی از شاهکارهای شعر فارسی که معنای غنی آن آدمی را مسحور می کند. فروغ فرخزاد شاعری که هیچگاه گذر زمان گرد کهنگی بر اشعار توفانی اش نمی نشاند. چرا توقف کنم، چرا پرنده‌ها به سوی جانب آبی رفته …

بیشتر بخوانید »

انسانم آرزوست

مولوی-دیوان-شمس

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست  یکدست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست  گفتند یافت می نشود گشته ایم …

بیشتر بخوانید »

روایت بزرگ موفقیت از زبان کریس کرابی / بزرگترین شادکامی من این است!

کریس-کرابی

مردم می گویند: «من یکی از قدرتمندترین افراد کنیا هستم.» اما بحث من این نیست. آن ها می گویند که من خدای سرمایه‌گذاری ‌های گوناگونم؛ اما من این حرف را قبول ندارم. هرگاه به شرکت‌هایم نگاه می کنم، فقط با دیدن تعداد زیادی از افرادی که آن ها را به کار گمارده‌ام خشنود می شوم. از این موضوع لذت می …

بیشتر بخوانید »

راه رهایی یکیست

طریق-توحید

گویند حکیم از شقایق دل بگرفت و برید از حقایق بارز است که کفر در محضر دانایی نیز می نشیند. پس، باید از خود بپرسیم و هزار بار از خود بپرسیم که در معرض کفریم یا ایمان؟ باز هم این کفایت نکند… که غیر حضرت حق هیچ تنابنده ای را یارای هدایت در طریقت نیست. عقل حکیم می تواند تاریک …

بیشتر بخوانید »

تک و تنها به تو می اندیشم

فریدون-مشیری

من مناجات درختان را هنگام سحر رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق را در سینه کوه صحبت چلچله ها را با صبح بغض پاینده هستی را در گندم زار گردش رنگ و طراوت را در گونه گل همه را میشنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم   به تو می اندیشم ای سراپا همه …

بیشتر بخوانید »

هیولا

در این جهان غدار در این مرز تهی میان صافی های عطش هیولا چیزی نیست جز انعکاسی در آیینه…

بیشتر بخوانید »

من می‌توان بسیار بد باشم

من می‌توانم بسیار خوب باشم

من می‌توانم بسیار اهریمنی باشم،‌ می‌توانم مالامال از روح خودخواهی، زجر تو را نبینم و بر نیازت روی بپیچانم. من می‌توانم… اما، قلبی خدا به من بخشیده برای احساس کردن و چشمی برای دیدن و دستی برای کمک کردن. هنگامی که می‌توانم عطر محبت را بپراکنم و روح همبستگی را بشارتگر باشم، ‌چرا باید در برج عاج نخوت بنشینم و …

بیشتر بخوانید »

چند روزی است که پاور ماهواره را روی خاموش گذاشته ام

جهان معنوی- ماهواره

تصور کنید در دشتی پر گل و ریحان قدم می‌زنید و سحرگاه در پس تپه ماهورهای سرسبز نظاره گر طلوع سرخ فام خورشید مهر هستید. از چنین صحنه‌ای چه حسی و چه حالی در شما شکل می‌گیرد. به قول سعدی شیرین سخن، بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار/ خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار. چنین شاباشی از طبیعت …

بیشتر بخوانید »