شک

شکسر خیابان پسرک دوچرخه اش را با دلواپسی نگه داشت. منتظر شد ماشین ها رد شوند تا بعد عرض خیابان را طی کند. تصویر حالت مردد و نه چندان مسلط او در ذهنم ماند. به محل کار رسیدم. کمی دلواپس بودم. دوباره شک و شبهه به سراغم آمده بود. اصلا مسیر درستی را دارم طی می کنم؟ به کجا می روم؟ و… چند دقیقه ای مطالعه معمول را انجام دادم؛ اما بی طاقت بودم. کشمکش و تردید هر از گاه سراغ هر آدمی می آید و امروز صبح نوبت من بود. بلند شدم و رفتم لیوانی چای بریزم. در آبدارخانه صدای شر شر آب به گوش می رسید. نگاه کردم، دستگاه اسپلیت نصب شده روی دیوار تبدیل به ناودان شده بود و آب از چند جای آن فرو می ریخت. اسپلیت را خاموش کردم و به دنبال مسئول آبدارخانه گشتم. وقتی ماجرا را برایش تعریف کردم، با شکایت گفت: دوباره خراب شده است! چند بار تا به حال آمده اند و فقط همین طوری درستش کرده اند.

پیام کامل شده بود: کودک، دلواپسی و اضطراب، سیستم خانک کننده، آب و… خدا این گونه پیام می دهد. ذهن ما در طریقت مانند کودکی ناپخته گرفتار یاس و تردید می شود. درست مانند سیستم خنک کننده ای که نقصان یافته، تعادل احساساتتمان مخدوش شده و گرفتار اضطراب می شویم. شمس تبریزی می گوید: طریقت ما حرکت میان ایمان و کفر است. گاه ایمان، گاه کفر تا به کمال برسیم. تردیدهای ذهنی من نیز خارج از این مقوله نیست. در این بین، آب زلال نماد برکت پیوسته و متبرکی است که خداوند برای بندگان فرو می بارد. آبی که با جریان خود نقص ها را می شوید و می برد.

همان طور که مشاهده می شود تمام اجزاء پیام همبسته هستند. در حقیقت این بافت تفسیری نه تنها در اتفاق، بلکه در تمام زبان های ارتباطی خداوند از جمله زبان تفسیری رویا و قرآن نیز مشاهده می شود. در همه آن ها ساختار مشترک و واحدی حاکم است.

به هر ترتیب، مدیرم کمی زودتر آمد و گفت در جلسه پنجشنبه سخنران آقای موسوی، کانون معلولین توانا، بود. موسوی از تجارب خود گفته بود، زمانی که ناامیدی نور زندگی اش را خاموش کرده و چند سال او را به انزوا و تنهایی کشانده بود تا بعد خود را یافته و مسیر تعالی را پیش گرفته بود. بله، تردید و انفعال می تواند بازدارد و دست ها را ببندد. خدا را باید سپاسگزار باشم که جریان مستمر رحمتش را بر دیدگانم مشهود می سازد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code