پارک کردن ماشین روبروی پاسگاه پلیس

زن-ماشینپری ناز:

سلام، روزتون بخیر… خیلی ممنونم از اینکه اینقدر دقیق و با حوصله خوابها رو تعبیر می کنید
راستش من هم دیشب و هم امروز بعداز ظهر دو تا خواب دیدم که فکر می کنم یک ارتباطی بین این دو خواب هست
متاسفانه هردو خواب اینقدر ناراحتم کردن که وقتی از خواب بیدار شدم خوشحال بودم که خواب بوده ولی می دونم پیام مهمی برام دارند…
خواب اول: خواب دیدم که جایی برای مدت طولانی کلاس داشتم و ماشینم رو که تو واقعیت هم همون ماشین رو دارم نزدیکی کلاس پارک کردم… موقع پارک کردن این به ذهنم خطور کرد که نکنه ماشینم رو دزد بزنه، و بعد به خودم گفتم که نه! این امکان نداره چون ماشینم روبروی پاسگاه پلیس که دو تا نیروی پلیس هم بیرونشن پارکه، بنابراین اتفاقی نمی افته
خلاصه رفتم کلاس و بعد از تمام شدن کلاس تصمیم داشتم حالا که ماشین دارم، دو تا از همکلاسیهام رو هم برسونم… اما وقتی به جایی رسیدیم که ماشین پارک بود دیدم اثری از ماشین نیست و ماشین رو دزدیدن… خیلی ناراحت شدم و سریعا رفتم داخل پاسگاه که این موضوع رو گزارش بدم و ازشون کمک بخوام ولی با هرکی صحبت می کردم به جای اینکه راه حلی بهم بده که چه کار کنم همش حدس می زدن که چطوری ممکنه دزده ماشین رو دزدیده باشه… به همین خاطر سریع اومدم از اونجا بیرون و رفتم به سمت خونه، تو راه همش نگران این بودم که چطور این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟
وقتی به خونه رسیدم مهمان داشتیم و پدر و مادرم خونه نبودن، وقتی ماجرا رو براشون تعریف کردم احساس می کردم همه خیلی بی تفاوتن، و از این بی تفاوتی تعجب کرده بودم… در حال فکر کردن و پیدا کردن راه حل بودم که از خواب بیدار شدم… این رو هم بگم که ته دلم امیدوار بودم که حتما ماشین پیدا میشه….

و اما خواب دوم:
خواب دیدم که پدر و مادرم رفتن رشت منزل یکی از دوستانمون که تو دنیای واقعی من خیلی دوسشون دارم و من هم از شوق اینکه ببینمشون می خوام از تهران با ماشین خودم برم رشت… اولین بارم بود که می خواستم این کار رو بکنم و کمی ترس ته دلم بود…اما به خودم گفتم که نترس! نهایتا ٣،۴ ساعت راهه و از روی علایم و تابلو ها می فهمی که کدوم مسیر رو بری، یک ساعتی رانندگی کردم، تو راه با سرعت میرفتم که هرچه زودتر برسم و به شب نخورم… اما به یک جایی رسیدم که جاده چند شاخه می شد و نمی دونستم از کجا برم خلاصه از ماشین پیاده شدم و آدمی که بتونه کمکم کنه نمیدیدم تا اینکه به یه جایی مثل یه قهوه خونه رسیدم که خیلی به سختی میشد واردش شد انگار روی یه کوهی بود که پایینش پرتگاه بود، و من به هر سختی بود با کمک یکی از کارکنان اونجا وارد قهوه خانه شدم… اونها فقط بهم گفتن که چقدر راه مونده و نتونستن راهنمایی درستی در مورد انتخاب مسیر به من بکنن… من با عجله برگشتم و سوار ماشین شدم و یکی از راهها رو که شبیه جاده اصلی بود انتخاب کردم اما هرچی جلوتر رفتم دیدم جاده خلوت و خلوتتر می شه و احساس نمی کردم که راه درستی رو انتخاب کردم، در همین حین هم دیدم خطهای سفید وسط جاده به رنگ نارنجی شدن و هرچی جلوتر می رفتم فقط این خطهای نارنجی رو می دیدیم که این رو برام تداعی می کردن که راه غلطی رو اومدم و باید برگردم و خیلی سریع قبل از اینکه تصمیم به برگشتن رو بگیرم دیگه به جایی رسیدم که شیب جاده زیاد شد و جایی برای جلوتر رفتن نبود
راه رو برگشتم(برگشت از این راه خیلی سخت بود چون جاده بی نهایت باریک شده بود)، تو خواب فهمیدم که این خطهای نارنجی راههای خطرناک رو نشون می ده و نباید از اون مسیرها رفت
این دفعه راه درست رو انتخاب کردم و شروع کردم به پیش رفتن، خطهای وسط جاده سفید بودن اما باز به جایی رسیدم که جاده شیب ٩٠ درجه پیدا می کرد، همونجا ماشین رو نگه داشتم و از ماشین پیاده شدم که ببینم راهی هست که دیدم هیچ راهی نیست و فقط پرتگاهه که همونجا نا امیدانه تصمیم گرفتم برگردم تهران، در یک صحنه دیگری قبل از برگشتنم به تهران انگار روی یک تکه از زمینی که من ایستادم یکهو زمین شناور شد وحشت کرده بودم که چرا انقدر بلا سرم میاد و بعد بالاخره با یک پرشی خودمو به زمینی که ثبات داشت رسوندم

می بخشید که خوابهام بیش از حد طولانی شدن، باز هم ممنون از وقتی که برای تعبیر خواب ها می گذارید.

تفسیر:

به دلیل محدودیت زمانی، اجازه دهید به تعبیر خواب اولتان بسنده کنیم:
فهمتان را با واقعیات زندگی سازگار کنید. یکی از ایرادهای جدی صنعتگران به فارغ التحصیلان دانشگاه ها، فقدان درک درست از واقعیات محیط کار است. در دنیای واقعی، معادلات شسته رفته و بی نقص کتاب های دانشگاهی قدرت پاسخ گویی خود را از دست می دهند. این تجربه صنعتگران و مهارت ناشی از سال ها تلاش است که به آنها امکان چیره شدن بر مشکلات را می دهد.
به قضاوت های خود در جریان خواب نگاه کنید: وجود پاسگاه و دو نیروی پلیس را دلیل وجود امنیت دانستید. گزارش سریع به پلیس را با این گمان انجام دادید که می توانند مشکل را حل کنند و خوشبینی تان برای پیدا شدن ماشین. آیا این نمادها به خوبی یک تفکر انتزاعی را نشان نمی دهند؟
در دنیای واقعی، افراد و ساختارها از اصول ذهنی ما پیروی نمی کنند. مفهوم دزدیده شدن ماشین نیز همین موضوع را نشان می دهد. ناگهان بخشی از کار که اصلا فکرش را نمی کنید، خراب می شود و شما باید آمادگی روبرو شدن با آن را داشته باشید. نیروهای زیر دستتان کوچکترین تعهد شغلی ندارند و شما می مانید که چگونه پروژه را به انجام برسانید. دنیای واقع، محل انضباط ریاضیات نیست. بنابراین، اگر قصد دارید موفق شوید، ملاحظات بیرونی را در محاسباتتان دخالت دهید.
یکی از کارهایی که باید بکنید، کنترل مستمر است. اگر کاری را به کسی واگذار می کنید، یا انتظار دارید، انجام دهد، بر نحوه انجام کارش نظارت داشته باشید. یعنی ماشین ذهنتان را پارک نکنید تا استراحت کند و فکر کند همه چیز روبراه است.
دوم، انتظار نداشته باشید دیگران کارشان را درست انجام دهند، بلکه به آنها بگویید چه باید بکنند. در رویای شما، پلیس به جای تحقیقات محیطی مشغول حدس و گمان های انتزاعی است. به جای راهنمایی خواستن از آنها و در نهایت رها کردن کار، آیا بهتر نبود آنها را به سمت مسیر درست هدایت می کردید؟
سوم، انتظار نداشته باشید دیگران احساس مسئولیت بکنند، به آنها بیاموزید نسبت به کارهایشان مسئول باشند. در رویای شما، پدر و مادر نماد آموزش و رشد احساس مسئولیت هستند.
نهایت کلام، مانند یک حرفه ای عمل کنید تا در زندگی و کار و تحصیلتان موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code