هدیه کردن کتابها به کتابخانه

معنویاتپریسا:

سلام،خوبه که اینچنین وبلاگ جالبی هست.
من خواب دیدم که رفتم کتابخونه تا کتابامو هدیه کنم. بعدش اونجا یک کلاس بود کیفمو اونجا گذاشتمو رفتم بیرون انگار داخل یه دانشکده پزشکی بودم. بعدش رفتم سمت خونه و داشت بارون می بارید اونقدر هوا خوب بود و جو عالی بود (که موقعیکه بیدار شدم حالم خیلی خوب بود). زیر بارون شونه هام خیس شد و من خیلی خوشحال بودم و تو خیابون از در خونه همسایه به اسم آقا حبیب یه فرد ناشناس دستشو که خیلی هم دراز بود گذاشته بود زیر بارون و مثل اینکه دعا میکرد. بعدش رفتم داخل خونه ۴ تا دمپایی جلو در هال بود که یکیش خیلی بزرگ بود. ماشینمون داخل هال بود(پراید) و آرد روی زمین ریخته بود و مادر بزرگم داشت تلویزیون نگاه میکرد و من باخودم فکر میکردم که کیفم تو کلاس جامونده.
راستی من این خوابو اول همین امسال دیدم.شاد باشید.

تفسیر:

درون شما یک ابر انسان معنوی خفته و منتظر است تا بندهای اسارت را از دست و پایش باز کنید. پس، همانند مادربزرگتان نباشید و با رهایی از تعلقات خرد و بی ارزش مادی، به آن وجود بی همتا فرصت نفس کشیدن، زیر باران رفتن، را بدهید.
دوست خوبم، آن دست های بزرگ، آن دمپایی بزرگ و آن لذت سرشار همه اشاره شان به بعد معنوی شماست. شاید معلمی هستید، شاید نقاش یا هنرمندی که درونتان سرشار از زیبایی ها و طراوت باران است. در این بین، کیفتان و پرایدی که در اتاق دارید، دلبستگی های این جهانی و برآمده از نگاه مادی است که شما را درون تار و پود خویش محصور کرده است.
آیا شما کتابهایتان را به کتابخانه هدیه نکردید؟ این نماد بسیار راهگشاست. دانایی تان را از اسارت انحصار و منیت رهایی بخشید. حیف است آدمی چون شما، گرفتار زنجیر این دنیا باشد. کمی به مادربزرگتان نگاه کنید. تماشای تلویزیون یعنی سوختن استعدادها و فرصت های درخشانی که انسان می تواند با اتکا به آن ها تا انتهای زمان پیش برود. پس، کتابهایتان را به کتابخانه ببخشید، روحتان را از بند دنیا و تنگ نظری های بی مورد رهایی بخشید و ارزش زیست در جهان معنوی را بازیابید. جهانی که در آن انسان بسیار بزرگتر از عرصه خاک است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code