تعبیر خواب موش با صورتی شبیه زنان آرایش کرده

200221760-001ستاره سحر:

درود و سپاس

اول از همه بابت همه خوبی هاتون تشکر کنم .از اینکه خواننده سایت شما هستم احساس خوشوقتی می کنم.

خوابم:

اتاقی بود که گویی همه زندگ ما خانوادگی در آن خلاصه می شد و به ظاهر تنگ و کوچک بود اما در واقع به طرزی عجیب دلباز و بزرگ… همه چیز زندگیمونو در خودش براحتی جا داده بود و هیچ کس حس کمبود جا و امکانات نداشت.

دیدم که بیرون اتاق با خواهر کوچکم سرگرم صحبت بودیم. من مشغول نظافت بودم و داشتم به اشیایی که پدرم بیرون روبروی در اتاق گذاشته بود نگاه می کردم. با خودم فکر کردم بهتره یه وارسیشان کنم و بدرد نخورهایش را دور بریزم و محیط را خلوت تر و مرتب تر کنم… هرچند که کار واجبی به نظر نمی آمد.

در همون حالت از سمت چپمان- درست جهت مخالف وسایل- متوجه یه موش شدم که سریع به سمت در اتاق حرکت می کرد. سریعا به خواهرم بافریاد گفتم موش. و با ضربه پایم ترساندمش و اونم دور شد. اما در یه حرکت انی و خیلی سریع جهشی به سمت در اتاق رفت . من زودتر خودمو به در رساندم و باز با پاهام خواستم بترسانمش که نمی ترسید و فقط کمی عقب می رفت و فرار نمی کرد.

در را سریع بستم و به خواهرم گفتم که می خواهد به هر قیمتی شده بره تو اتاق… نباید بذاریم…
موشه صورتی شبیه زن آرایش کرده داشت و خیلی هم سمج بود و خیره زل زده بود بهم.
بعد در نهایت پرویی یه پرش بزرگ زد روی رونام و ناخون کشید و باز برگشت سر جایش. من وحشت کردم. و تا اومدم به خودم بیام دوباره این کار را کرد و بعد فرار کرد و رفت و غیب شد!!
صحنه بعد من تو اتاق بودم رو تخت و در حالی که کتابم دستم بود؛ حس می کردم که موشه پیشمان هست یا بر میگرده. به خواهرم گفتم نکنه موشه خونه و زندگیش تو همین اتاقه هست که این همه سمج بود بیاد اینجا… شاید خانوادگی دارن با ما زندگی می کنن و ما حواسمون نیست؟ خیلی حس بدی دارم که پرید رو پامو و ناخوناشو فرو کرد… اما زخم و خون هیچی نیامد! مخصوصا از قیافه موشه که عجیب بود برایم احساس بدی دارم.

صحنه بعد دیدم که از یه راه طولانی اومدم خونه ( اول راه را اشتباه رفتم و کمی پیاده روی کردم تا رسیدم به خونه شب شده بود) و دیدم که سه تا مرغ نیمه سفید چاق و بزرگ توی حیاط  خونمون داریم (بی خیال همه دنیا مشغول دونه خوردن بودن) و چهارمیشون
انگار برای من یه دوست قدیمی بود و پرهایش شبیه طاووس به نظرم می رسید و اومد کنارم  و من نازش می کردم و اون خیلی رام بود و انگار دلش برایم تنگ شده بود و از اینکه اومده بودم خیلی خوشحال بود. منم متعجب شده بودم که چطور این پرهایش اینقدر خوشگل شدن! و کلا این مرغ ها برای چی اینجان و …

تعبیرشون چیه بزرگوار؟ ذهنمو در گیر کردن… خواستم نپرسم اما خودم نتوانستم براشون تعبیری پیدا کنم! واقعا از وقتی که برایم می گذارید سپاسگزارم.

تفسیر:

از ابراز لطف شما سپاسگزارم. اما، به تفسیر خوابتان بپردازیم:

تفسیر قسمت اول:

با مسائلی که پیش می آید، محکم و قاطع روبرو شوید. گاه سهل انگاری یا عدم قاطعیت باعث می شود، مسائل ساده به معضلاتی گریبانگیر تبدیل شوند.

مرتب کردن لوازم پدرتان شاید چندان ضروری به نظر نمی رسد؛ یعنی مسائلی هستند که به ظاهر پرداختن به آن ها خیلی اولویت ندارد؛ اما عمیق که نگاه کنید، سر و سامان ندادن به آن ها می تواند دردسر ساز باشد. درست مثل آن موش. یک موجود یا فکر مزاحم و تعبیر خواب موش عامل تباه کننده داشته هاست. اتاق کوچک جا برای همه دارد؛ اما آیا آفتی مانند موش را هم می تواند پذیرا باشد؟ طبعا نه. خانه محل آرامش است و نفوذ موش می تواند به زندگی صدمه زده و این آرامش را مختل کند. پس باید مقتدرانه در برابرش ایستاد.

دوست خوبم، گاه ترساندن کافی نیست و قاطعانه باید برخورد کرد. برای مثال، کودکی که مرتکب خطا می شود و گوش شنوا ندارد، باید متوجه شود که اعمالش می تواند موجب تنبیه شود و برای مثال، از چیزهایی محروم گردد.

بیاموزید در برابر افراد وقیح و متجاوز باید قاطعیت داشت و همچنین توجه داشته باشید: «سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر شد نشاید گذشتن به پیل»

تفسیر قسمت دوم:

به دانایی تان اقتدا کنید و اجازه ندهید مسائل ذهنتان را گرفتار داستان سرایی و وسواس های ذهنی کنند.

در رویای شما، کتابی به دست گرفته اید. تعبیر خواب کتاب منطق و مسیر عقلایی است. اما، شما در حال پرداختن ایده هایی هستید که هیچ مستندی برای صحت آنها ندارید.

در مثل است که مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. هوشیار باشید مسائل ساده تبدیل به وسواس های ذهنی تان نشوند.

تفسیر قسمت سوم:

گاه انسان در جریان مسائل راهش را گم می کند. فراموش می کند کیست و برای چیست و به کجا می رود. اما، زمانی که خویش را یافت، گوهر وجودش جلا می گیرد و روحش اوج می گیرد.

در رویای شما، گم کردن موقت راه خانه، پریشان احوالی ناشی از سردرگمی را نشان می دهد. ریشه مشکل می تواند در گم کردن ریشه ها و اصالت وجودیتان باشد. چرا؟ پاسخ را می توان در آن مرغ دید که دلش برای شما تنگ شده، یعنی حامل احساسات انسانی است. برای همین نیز وجودش جلا گرفته و بال و پرش چون طاووسی زیبا درخشش یافته است. بر خلاف او، مرغها نماد انسان هایی از خود بیگانه و درگیر روزمره گی هستند. آنان طبعا در خور و خفت خویش روزگار می گذرانند.

اصالت هایتان را گم نکنید و بدانید گرانبها ترین چیزی که دارید و مایه آرامشتان می شود، همین حس همدلی و دوستدار خلق بودن است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code