لیرز اسلحه پیشرفته روی من افتاده بود!

کتاب-هدفآوین:

استاد عزیز سلام و عرض ادب
بخشی از تعابیرتون رو خووندم خیلی جالب هستن خصوصا بازنمایی برخی از نمادها در فضای واقعی زندگی
خواهش میکنم زحمت تعبیر این رو بکشید

چند مدت پیش خواب دیدم که در راهرویی روی یک صندلی جمع و جور نشسته بودم که بخش نشیمن آن اندازه بود اما کمر و تکیه گاه ان کوتاه بود (نه چندان کوتاه) نشسته بودم. در یک راهرو بین دو سالن یک بانک بزرگ. در این بانک بزرگ که در آن مشتری نمی دیدم و فضای آن روشن بود یک مرد با لباس مشکی شبیه لباس نظامی نشسته بود روی یک صندلی بلندپایه و پشت یک اسلحه پیشرفته و لیزر آن را روی من نشانه رفته بود!! یک مرد جوان هم قدبلند با لباس مشکی شبیه لباس نظامی با یک اسلحه کوچک بالای سرم ایستاده بود از لیزر اسلحه آن مرد هر چه روی صندلی ام جابجا شدم ، رها نمی شدم و آمدم از روی صندلی ام بلند شوم و بروم که آن مرد جوان با هفت تیرش و یک لبخند ملیح گذاشت روی قفسه سینه ام و گفت کجا؟! و من باز هم نشستم روی صندلی…
البته تا کنون چند بار خواب دیدم این مرد با اسلحه پیشرفته به سمت من نشانه می رود و میآیم درون خانه اما باز هم لیزر آن می افتد روی لباسم … یا اینکه مرا دنبال می کند با یک اسلحه پیشرفته …

با سپاس فراواااان امیدوارم هر چه زودتر امتیاز کسب کنم :)

تفسیر:

در تله بدی گرفتار شده اید که خود قادر به تشخیص آن نیستید و کل زندگی تان را تحت تاثیر قرار داده است. در واقع، شما همه زندگی را خرج یک مسئله کرده اید. درست مثل جوینده گنجی که فکر و ذکرش یافتن گنج می شود و تکالیفش را در قبال همسر، فرزندان و… به فراموشی می سپارد.
بانک محلی برای ذخیره کردن داشته هاست. بنابراین، سرمایه ای را نشان می دهد که از حاصل عمر به دست می آورید. فضای وسیع گستره امکاناتی را نشان می دهد که می توانید از آن توشه برگیرید و عدد دو نماد سوی چپ و راست است. فرصت های زیادی در مسیر زندگی شما قرار داشته و دارد، اما، شما چه کرده اید؟ به مسندی نشسته اید و تمام تمرکزتان معطوف به امر خردی شده است. مردی که از دور نشسته و با سلاح مدرن لیزر روی شما انداخته، توجیحات پیچیده ای را نشان می دهد که بر مبنای آن کار خود را درست می پندارید. آن بخش عقلی تان را به دام انداخته است. برای مثال، فردی که گرفتار یکی از این شاخه های جدید عرفان شده باشد و شب و روزش در تلاش برای رفتن به فراسوست؛ در حالی که بایسته های زندگی واقعی را وانهاده است.
آن جوانی که از نزدیک شما را تهدید می کند نیز سوی چپتان را نشان می دهد. «کجا» را دیگرگونه بخوانید. تا کنون از این بودنتان به چه دست یافته اید؟ و به کجا رسیده اید؟
دوست عزیز، چند روزی به خود فرصت دهید و عمیق درباره آنچه کرده اید و عمری که وقف کرده اید تعمل نمایید. ببینید به چه دست یافته اید و از دید خرد محض به کجا رسیده اید. هرگاه که از مسیر اشتباه بازگردید، بدانید که باز هم برد کرده اید.

پاسخ آوین:

استاد عزیز سلام . فکر کنم هم حق با شماست من ۲۸ ساله و مجردم و به یقین واقعا به حقم از زندگی ام نرسیده ام با اینکه از چند استاد راهنمایی گرفته ام ولی … گستره امکاناتی که فرمودین را بارها اطرافم بررسی نموده ام با اینکه حقوق شغلی ام قابل قبول است اما این شغل نه تنها که مرا به آنجا که باید نمی رساند بلکه عقب هم می برد… واقعا قدرت تشخیصم را از دست داده ام همه زندگی ام کنکور دکتری و حتی اپلای و خروج از ایران بود که میسر نشد و بخاطر آن از شغل سابقم بیرون آمدم و برای هدف انحصاری ام سرزنش های زیادی شنیدم دچار افسردگی شدم که هیچ کس جز خودم برای درمان آن اقدامی نکرد… حالا هم همچنان باید زیست … با اینکه مهارت های زیادی دارم و هنوز هم به کسب آنها ادامه می دهم و سعی می کنم باز ننشینم اما تغییری در وضعیتم ایجاد نشده است واقعا خودم هم کم آورده ام … از تعبیرتون سپاسگزارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code