صلوات حضرت فاطمه «س»

تعهدمهسا:

با سلام،چه خوشحال شدم با سایت شما آشنا شدم من چند تا خواب دیدم که همش دنیال کسی بودم که علمش داشته باشه ولی متاسفانه پیدا نکردم.چند هفته پیش خواب حضرت رقیه دیدم با امام حسین کنار هم بودند و دست در دست هم اومده بودن پیشم چهره اشون واضح میدیدم بدونه هیچ گونه نوری حضرت رقیه بهم گفت پنجشنبه قبل اینکه از جات بیای بیرون صلوات مخصوص حضرت فاطمه رو بفرست منم هی میگفتم نمیشه پاشم دست و صورتم بشورم بعد بفرست ظهر میگفت نه صبح البته من به خواسته اش عمل کردم چند شب بعد باز ی خواب دیگه دیدم میخواستم عصرش ی سفره بندازم توی خواب ی خانمی بهم گفت که سه تا چادر یکی سفید و یکی آبی و یکی گل گلی سر سفره ات بزار بعد از اون ی خانمی اومد سر تا پا مشکی یک دفرچه ای تو دستش بود که سرنوشت همه آدما داخلش بود و ی مردی را داشت شکنجه میکرد بهش میگفت تو از الان تا لحظه قیامت باید زجر بکشی و گناه کاری و اون مرده زجه میزد و چسبیده بود به دیوار باهاش نمیرفت من کنار خانمه راه میرفتم و باهاش حرف میزدم دفترچه اش رو گرفت جلوم گفت این سرنوشت تو هست ی شماره موبایل توش نشونم داد گفت به سرنوشتت ربط داره شماره ی خانمی به نام موذی بهش زنگ بزن گوشی برداشت بگو اشتباه گرفتم ولی باز بزن گفتم نمیشه که مگه میشه ضایع هست ی بار اشتباه گرفتم دوباره بگیرم ولی به هیچ یک از نوشته ها نگاه هم نکردم سرنوشتم رو نخوندم در صورتی که جلوم بود بعد به این خانمه گفتم حضرت زینب بهم گفته ۳ تا چادر بزار سر سفره ات گفت خوب بزار صبح ک بیدار شدم شماره موبایل ۴ رقم آخرش یادمم نبود البته تو همون خواب هم میلم نبود زنگ بزنم و بگم اشتباه گرفتم.

تفسیر:

در همه حال، در هوشیاری و ناهوشیاری، در هنگام خوشی یا ناخوشی، سرحالی یا خستگی همانند فاطمه باش، فردی که در بدترین شرایط وظایفش را می شناسد و به آنچه لازم است عمل می کند. طبیعی است او فاطمه است و برای شما نیز طبیعی است چون از جنس او هستید.
دوست خوبم، امام حسین دست رقیه را گرفته تا زنجیره تربیتی را نشان دهد که از حضرت فاطمه شروع شده و از طریق پدر به رقیه منتقل می شود. هنگامی که از شما خواسته می شود صلوات مخصوص حضرت فاطمه را بخوانید، یعنی از آن زنجیره تربیتی بهره بگیرید و چون او شوید. اما فاطمه چه کسی بود؟
رقیه به شما می گوید: « پنجشنبه قبل اینکه از جات بیای بیرون صلوات مخصوص حضرت فاطمه رو بفرست»
پنجشبه روز آخر کاری است، زمانی که انسان خستگی یک هفته را به دوش می کشد و صبح، آغازی برای این روز پایانی است؛ اما پیش از بلند شدن، یعنی در زمانی که همچنان گیچ و ناآماده هستی. جمع این ها می شود همانند کسی که یک هفته خسته کننده را پشت سر گذاشته و اکنون هنوز گیج و غبار آلود از خواب صبحگاهی است، به وظایفت بیاندیش. این معنا بیانگر شخصیت بزرگ بانوی اسلام است: فاطمه در تحت سخت ترین شرایط و در حالت بیماری و سلامت وظایفش را باز می شناخت و حالات درونی اش را ملاکی برای عمل به تعهداتش نمی دانست. او آنچه را که لازم بود عمل می کرد و احساسات مانع راهش نمی شد.
دوست خوبم، این کافی نیست که در هنگام راحتی و هوشیاری و سرزندگی بخواهید وظایفتان را بشناسید و به آن ها عمل کنید، مهم بزنگاه هایی است که خسته شده اید و فرزندتان همچنان سر و صدا می کند، لحظه ای که گرسنه هستید و می دانید باید برای ملاقات مهمی بروید. چون فاطمه و تحت تعالیم او زنی متعهد و مسئول در لحظه لحظه زندگی باشید.

۲ نظر

  1. با عرض سلام و خسته نباشید
    من دیشب دو خواب دیدم که خیلی فکرمو مشغول کرده اگه میشه لطفا تعبیر شونو بهم بگید
    خواب اول:با یکی از برادرهایم به گردش رفتیم اما نمیدونم کجا بود اصلا شبیه گردش نبودو من تنها شدم یه کیف کوچک و خوشگل گردنم بود که توش وسایلم بود اما یه جایی چادمو در اوردم و یادم رفت سرم کنم که بعد توی به جایی مثل وضو خانه متوجه گم شدنش میشم و دیگه پیداش نمیکنم با خودم میگم عیبی نداره چون کهنه بودو به روم نمیارم.ولی یه لباس کوتاه تا بالای زانو تنمه که شلوار هم نپوشیدم و خجالت میکشم بدون چادر برگردم خونه ولی هیچ کسی متوجه این که شلوار ندارم نمیشه.همونجا دوستای دوران راهنماییمو میبینم و باهاشون حرف میزنم.توی همون گردش از دبیرستانی که قبلا توش درس میخوندم سر در میرارم که خیلی بزرگ وشیک شده ولی معلمها دانش اموزا تغییری نکردن .منم به دبیرام که از جلوم رد میشن اصلا محل نمیزارم ورد میشم میرم ایستگاه اتوبوس و با یه دختر غریبه در مورد بلیط اتوبوس حرف میزنم و البته قبلا اون دخترو سر یه کوچه دیدم وبهش گفتم من گم شدم میتونی منو تا سر خیابون عمومی ببری .و باهاش همراه شدم که از همون وضوخانه سر دراوردم.
    دومی: من تو خونه خودمون نشسته بودم در حالی که سرم لخته و موهام بازه یهو یه عالمه مهمون که فقط تعداد کمیشون رو میشناختم وارد شدن و نشستن کنار مادرم توی سه ردیف.ممامانم چادر سیاه سرش بود و اروم یه گوشه نشسته بود .منم با همون حالت بهشون سلام کردم و رفتم توی اتاق که پر بود از دخترای اشنای محل و فامیل که میگفتن و میخندیدن . دوست صمیمیم هم همونجا بود و یه مانتوی خوشگل تنش بود انگار دست دوز بودبا خودم گفتم باید برم کلاس خیاطی و واسه خودم یه مانتو مثل این بدوزم.بهش گفتم:اینجا چه خبره؟؟این همه مهمون واسه چی اومدن ؟؟یه جمله دیگه هم بهش گفتم اما یادم نیست.
    ممنون میشم اگه جوابمو بدین.

    • تفسیر خواب اول: شجاعت یک کوهنورد را دارید. این قابل تقدیر است. اما باید درایت یک حرفه ای را نیز به دست آورید. با انتخابهای غیر عادی، با گزینش کوره راه های صعب در حالی که مسیر شسته رفته در اختیارتان است، خودتان را گرفتار مشکلات بیهوده نکنید. مزیت دانش همین است.
      برای دریافت توضیحات بیشتر یا ارسال خواب جدید به لینک ارسال خواب در فهرست بالای سایت مراجعه کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code