تعبیر خواب حضرت عباس و جوان مرثیه خوان

هدف گرا-زن-تردیدمریم:

سلام. من خواستگاری داشتم در دو سه ماه پیش. همه حرفها بین من و او زده شده بود فقط مانده بود حرف زدن پدرم با پدر ایشون که پدرم راضی به صحبت نشد و از آن روز به بعد این خانواده دیگر تماسی نگرفتند. اینها گذشت و در ماه سفر من به طور اتفاقی در یک مجلس روضه حضرت ابولفضل رفتم و وقتی خانم جلسه شروع کرد به خواندن مصائب حضرت  ابولفضل تا آخرش کلی گریه کردم و از خودش خواستم که پیش خدا وساطت کنه و اون آقا رو برگردونه.

یک ماه پیش دو بار با فاصله چند هفته ای خواب دیدم که منو مامانم از یه خیابونی نزدیک همون خونه ای که روضه بودیم رد می شدیم. یه هیئتی بود که داشتن روضه حضرت عباس رو بیرون هیئت می خوندند و همان خانم مداح و صاحب خانه ای که روضه رفتیم خونشونم بودند. یه پارچه ای هم انداخته بودن جلو اون هیئت که کتابای مذهبی و مداحی زیادی اونجا بود و پولهایی که مردم اونجا گذاشته بودن. مادرم به من گفت پول داری بدی بهشون؟ گفتم آره و در هر دو بار پولهایم سکه ۲۵ و ۵۰ تومانی بود و سه سکه بود. سری دوم دو تا مداح رو دیدم که یکیشون همون آقا پسر بود. تا منو دید زل زد بهم، بعد دنبال میکرفن می گشت و پیدا کرد و شروع کرد به مداحی حضرت ابولفضل. خیلی خیلی برام مهمه. تعبیرشو بهم زودی بگین. با تشکر فراوان.

تعبیر خواب :

روحتان را برای چیزی به محنت بیاندازید و در راه چیزی از جانتان مایه بگذارید که به درستی آن را بشناسید و بدانید لیاقت فداکاری شما را دارد.

دوست خوبم، حضرت عباس حسین را می شناخت و به راه حسین ایمان داشت و در طریقتی پیشتازی کرد و جان باخت که آن را از روی بصیرت سزاوار می دانست. تعبیر خواب حضرت عباس از خود گذشتگی آگاهانه است. در رابطه با رویای شما چند سوال پیش می آید: آیا پول های ریخته شده بر پارچه در مسیری مشخص و صلاح خرج خواهند شد؟ آیا می توان مطمئن بود؟ آیا آن پسر از سر خلوص و با نیت صادق مرثیه عباس را می خواند؟

دختر خوبم، حضرت عباس به ما می آموزد ابتدا بشناسیم و بعد برای آنچه سزاوار است به تمام و کمال نثار کنیم، نه به چند سکه کم بها. بنابراین، پیام خواب برای شما این است که اولا مطمئن شوید که اهدافتان واقعا ارزشش را دارند و ثانیا با تمام وجود برای اهداف سزاوارتان تلاش کنید. اگر آن پسر عمیق و اصیل شما را می خواست، همان گونه که حضرت عباس برای حسین خود آگاهانه تمام وجودش را نثار کرد، دست از تلاش بر نمی داشت و با اولین مقاومت پدرتان پا پس نمی کشید.

اگر از من بپرسید، لابد پدرتان با اتکا به تجربه اش چیزی در آن پسر دیده بود که پا پیش نگذاشته است یا لااقل می خواسته ببیند چقدر در تقاضایشان جدی هستند. کمی عاقلانه بیاندیشید و احساسات عشقی تان باعث نشود چشم خردتان کور شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code