جادوگر مرا با خودش برد

وهم-خیال-زنزهره:

٩سال پیش خواب دیدم.یک انسان قدبلند با شنل مشکی که تمام سر و بدنش و پوشونده بود و روی زمین نه ایستاده بود,به خانوادم حمله کرد.من همه رو فراری دادم ولی من و با خودش گرفت و برد.تو خواب,اون شخص بنظرم جادوگر بود.

تفسیر:

پیداست آدم خانواده دوستی هستید و حاضرید برای آن ها دست به هر کاری بزنید؛ اما خواب می گوید ارزش های واقعی زندگی خودتان را پیدا کنید و برای آنها بجنگید.
در حقیقت، جادوگر نماد توهم است. جادو امر غیر واقع را واقعی نشان داده و با فریب دادن مخاطبین آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. در رویای شما، تا زمانی که پای جان عزیزانتان در میان است و در حقیقت شما هدف روشنی دارید، راست می ایستید و اجازه شکست خوردن را به خود نمی دهید؛ اما زمانی که آن ها نجات پیدا می کنند، حجم زندگی شما به صفر می رسد. دیگر چیزی برای جنگیدن نیست و همین جاست که به دام جادو گرفتار می شوید.
دوست خوبم، برای خودتان ارزش قائل شوید، چه کسی مهمتر از شما؟ در زندگی اهداف مشخصی تعیین کنید و به سمتشان حرکت نمایید تا گرفتار بطالت و تهیگی نشوید. جادو زمانی ما را از پا در می آورد که آن را باور می کنیم. در زندگی شما، جادو احساسی از تهیگی و خود را مهم نشمردن است. آدمی که خویشتن خویش را باور نداشته باشد، انسانی که عزت نفسش را محترم نداند، طبیعی است که در چاه ویل تهیگی گرفتار می شود.

۵ نظر

  1. بسیااااااار سپاسگزارم.تلاش میکنم مشکلاتم و از ریشه حل کنم تا بقیه چیزها حل بشه.توصیه تغییر عادت هم,پیشنهاد خوبی بود باید کم کم عادت هام و تغییر بدم

  2. ممنون از پاسخ و توجهتون.
    این نوشته ها از زاویه دید من,میدونم از زوایای بهتری هم میشه دید ولی من اینجوری میبینم:
    من هدف دارم برای زندگی,چون مثل یک برنامه ریزی دراز مدت برای بقیه عمرمونه.
    سعی میکنم به دیگران هم فکر کنم,کمکشون کنم و محبت و عدالت,چون رسم انسانیت و داشتن یک زندگی اروم اینه
    زندگی میکنم چون گزینه دیگه ای ندارم
    تا اونجایی تلاش میکنم تا دیگران مجاب بشن که تلاش کردم
    باخودم میگم اشتباه میکنی,باید تلاش کنی,تو فکر میکنی,افکار جدید داری,خیلی کارا میتونی انجام بدی پس پاشو.
    برنامه ریزی میکنم ولی انجام نمیدم.چون کلی کار باید انجام بدم و من آدم فعالی نیستم. شایدم انگیزه ندارم.در واقع دلیلی قانع کنه برای ایجاد انگیزه ندارم و اونی هم که الان دارم و باعث فعالیت کمی در من شده.
    روحیه ام هم ارومم,میخندم,یعی میکنم مهربون باشم ولی جز اجبار,از خونه بیرون نمیرم.
    الان خودمم نمیدونم کجا اشتباهه کجا درست

    • زهره عزیز، شما نوشته اید: «زندگی میکنم چون گزینه دیگه ای ندارم»؛ «من آدم فعالی نیستم»؛ «دلیلی قانع کنه برای ایجاد انگیزه ندارم » و… می دانی دوست خوبم، اعتیاد همین است. آدم معتاد که همیشه گرفتار مواد مخدر نیست، خیلی مواقع گرفتار عادات خودش است و نمی خواهد تغییر کند. این شما هستید که تصمیم نهایی را میگیرید. در صورتی که احساستان همین است که در جان شما جادوگری خانه دارد و جایش خوب است. پس کسی نمی تواند آن جادوگر را از خانه دل شما خارج کند. تصمیم بگیرید می خواهید در سیاهی زندگی کنید یا به روشنای روز لبخند بزنید.

  3. سلام.سپاسگزارم.تفسیرتون جالب بود و هنوز بعد ٩سال صدق میکنه. من در زندگیم هدف دارم و سعی میکنم بهشون برسم. هرچند خودم رو مجبور میکنم که انگیزه برا انجامش داشته باشم.من خودم قبول دارم از خواسته هام دفاع میکنم ولی فقط دارم تلاش میکنم که زندگیم، چیزی که مجبورم رو بگذرونم.کار میکنم,دلسوزی و کمک ولی زندگی رو دوس ندارم و چون نمیتونم انصراف بدم، زندگی میکنم. دارم تلاش میکنم طرز فکرم رو عوض کنم ولی دلیل محکمی براش ندارم.

    • ممنون از پاسخی که دادید. زهره عزیز، اگر احساس می کنی کاری را باید به اجبار انجام بدی، از انجام دادن آن لذت ببر. فکر نمی کنی این طوری شرایط زندگی قشنگتر می شه؟ اجازه نده محیط باعث بشه گل وجودت طراوت خودش رو از دست بده. همیشه لبخند بزن و بگذار دنیا ببینه، نمی تونه روشنای دلت رو خاموش کنه. در واقع، رویا نشون می ده برای همه اون چیزهایی که برات مهمه باید با تمام قدرت برابر اوهام افسونگر بایستی و شادابی و سرزندگیت رو حفظ کنی. جنگجویی خستگی ناپذیر باش 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code