جابجا کردن وزنه بسیار سنگین

اعتمادبنفس-زن-خلاقیتمرضیه:

خواب دیدم سربازم. خوابم از آنجا شروع شد که انگار کارهای زیادی کرده‌ام و خسته‌ام و حالا دوباره مأموریتی دیگر به من داده‌اند. وزنۀ بسیار سنگینی بود که باید جابه جا می‌شد. آدمهایی که آنجا بودند مسخره‌ام می‌کردند که :این؟ از این بزرگترها نتوانسته‌اند این وزنه را تکان بدهند آنوقت این؟ من هم علاقه‌ای به جا به جا کردن آن وزنه نداشتم. اصلاً به من ربطی نداشت ولی چون سرباز بودم مجبورم بودم. در کمال تعجب خودم و دیگران آن وزنه را تا آنجا که باید حمل کردم. سخت بود ولی حتی یک لحظه هم نایستادم. کارم که تمام شد خودم می‌دانستم که درست که از ابتدا به این کار علاقه‌ای نداشته‌ام ولی کارم عالی بوده است و اصلاً این شاهکار به حساب می‌آید. از آنجا رفتم به جایی که ۳ استاد نشسته بودند تا انگار قضاوتم کنند. اولی خیلی عصبانی بود و مهم‌ترین علت عصبانیتش اینکه ما سالها در مورد این وزنه برنامه‌ها ریختیم و تو یک الف بچه دنیای ما را بهم زدی. تو چه موجود پستی هستی که چنین چیزی از تو برمی‌اید که دنیای ما را بهم بزنی. اما آن استاد در ظاهر اینها را نمی‌گفت و فقط ایراد الکی می‌گرفت و مرا تحقیر می‌کرد و من چون موقعیت پایین‌تری داشتم مجبور بودم سکوت کنم. استاد دوم می‌دانست که من کارم را عالی انجام داده‌ام. با انصاف بود اما ته دلش ناراحت بود چون با خودش می‌گفت من آرزو داشتم اینهمه سال که بتوانم این کار را بکنم اینهمه زحمت کشیدم برایش ولی نشد؛ آنوقت این به این جوانی اول کاری توانست. اما این استاد دوم با اینکه ناراحت بود و خیلی خوشش نمی‌آمد مرا ببیند ولی تحقیرم هم نکرد. اما نفر سوم… در خوابم انگار که او قبلاً دوستم بوده است. مثل استاد راهنما در دانشگاه. دیدم سرش را پایین انداخته و از ترس سکوت کرده است. اگر او حرف می‌زد و از من دفاع می‌کرد هیچکس نمی‌توانست چیزی بگوید ولی او ترسو بود و با خودش می‌گفت این بچه را از اینجا بیرون خواهند کرد. اگر من از او دفاع کنم مرا هم بیرون می‌کنند آنوقت سربازهای بعدی‌ای که می‌آیند با امثال این دو استاد دیگر تنها می‌شوند. من از این بچه دفاع نمی‌کنم تا بیرونم نکنند و بتوانم به بعدی‌ها کمک کنم. راستش این نفر سوم اشتباه می‌کرد و اگر کمکم می‌کرد هیچ اتفاق بدی برایش نمی‌افتاد و فقط من نجات پیدا می‌کردم. دلم شکسته بود. بیش از همه از نفر سوم. من توقع تشکر و هیچ چیز دیگر نداشتم اما اینکه سنگم بزنند دیگر خیلی درد داشت. دلشکسته از آنجا دور شدم و به اتاقی رسیدم که تویش چشمه‌ای جاری بود. استاد دیگری که از ۳ تای دیگر بزرگتر بود آنجا بود. او از دیدنم خیلی خوشحال شد و طوری رفتار می‌کرد که انگار فقط من قدر کار تو را می‌دانم. (و واقعاً می‌دانست بیشتر از خودِ من). جای تو پیش من است.

تفسیر:

صحنه اول رویا تصویری از وضعیت زن را در جامعه ارائه می دهد. در محیط کار، همچون یک سرباز، باید انجام وظیفه کرد؛ اما نگاه های پیرامون آکنده از تحقیر است و به همین دلیل، فرد دلزده و ناخرسند از حضور و کار در چنین اجتماعی است. در واقع، خواب شما داستان روبرو شدن زن با افکار مردسالار جامعه را بیان می کند. آن سنگ بزرگ نیز تلاش شما برای نشان دادن شایستگی تان در چنین جامعه ای را نشان می دهد. تلاشی که با سه مانع بزرگ روبرو است: در حقیقت، استاد شاگرد را تحت تعلیم قرار می دهد و سه استاد بیانگر سه طرز تفکر اشتباهی است که در محیط وجود دارد و در اثر آن ها شما ممکن است گرفتار تعالیم استاد چهارم یا همان انزواطلبی قرار گیرید:
الف. اولین استاد تحقیر و سرکوفت و خوار شمردن زن است. هنگامی که به درستی تلاش می کنید؛ اما به دلیل زن بودن چوب لای چرختان می گذارند و کیفیت کارتان را پایین می شمرند.
ب. استاد دوم نماد غرور و حسادت است و آدم هایی را نشان می دهد که غرورشان به آنجا اجازه نمی دهد تا شایستگی های شما را ببینند.
ج. استاد سوم نیز زبون بودن و پستی است که فرد بی مایه به خود جسارت نمی دهد جایی که سزاواری شما را می بیند به آن اعتراف کند.
در واقع، این سه عامل دست به دست هم دادند و روزگاری مشکلات بزرگی برای پروین اعتصامی پدید آوردند و کتاب او را هیچ چاپخانه ای به چاپ نرساند تا استادی واقعی به نام ملک الشعراء بهار بر کتاب او مقدمه ای نوشت.
دوست خوبم، مشکلات باعث نشود تا گرفتار روحیه انزواطلبی شوید. بزرگترین سنگ برای یک زن نشان دادن لیاقتش در جامعه ای مردسالار است. البته توجه داشته باشید که اگر کاری را می خواهید انجام دهید باید آکنده از انرژی مثبت باشید. نگذارید این مثبت اندیشی و سرزندگی تان را هیچ نگاه سخیفی از شما بگیرد.

۲ نظر

  1. با سلام و خسته نباشید، خوابی دیدم می خواستم برام تعبیرش کنید. چندبار خواب پسری رو دیدم خواستگارمه ( البته در خواب ) که تمایلی بهش ندارم ولی با نوازش صورتم حال عجیبی بهم دست داد و انگار که نظرم عوض شد .

    • با سلام
      طبعا گاز گرفتن یک هندوانه با پوست چنگی به دل نمی زند؛ ولی وقتی به شما یاد دادند که آن را چگونه برش بزنید، از طعم آن لذت خواهید برد. درباره مسائل و آدمها پیش داوری نداشته باشید و توجه کنید بعضی وقتها مشکل در نحوه نگاه و درون شماست.
      برای دریافت توضیحات بیشتر یا فرستادن خواب جدید به لینک ارسال خواب در فهرست بالای سایت مراجعه کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code