بیماری لاعلاج دارم

پذیرش-مشیت-دعاسارا:

سلام من خواب دیدم که دچار یه جور بیماری زنانه مثل نازایی شده بودم و دارو مصرف کردم ولی بعد از مدتی فهمیدم که در اصل یه بیماری لاعلاج دارم و خانوادم اونو ازم پنهان کرده بودن،البته تا آخر خواب مطمئن نشدم که بیماریم لاعلاجه یا نه. اگه ممکنه خوابمو تعبیر کنید. سپاس.

تفسیر:

شده عاشق فردی باشید و با تمام حجم عشقتان او به شما پشت کند و برود؟ بسیاری از آدم ها در برابر چنین بحرانی فرو می شکنند و گرفتار تنش های درونی دشوار می شوند؛ اما خدا از ما می خواهد مشیت را بپذیریم، روی پایمان بایستیم و دوباره شروع کنیم. شما نیز با کاستی ها و فقدان ها کنار بیایید. شکست را جزئی از زندگی ببینید و به تنفس هوای بهاری ادامه دهید.
نازایی و بیماری لاعلاج هر دو نمایشگر فقدانی غیرقابل بازگشت هستند. پنهان کردن نیز واهمه از روبرو شدن با واقعیت را نشان می دهد. آیا کبکی که سرش را زیر برف می کند، واقعیت وجود روباه را منتفی کرده است؟ مرگ عزیزان، از دست دادن شغل، بی وفایی ها، بیماری ها، سوانح و… همه عناصر عادی زندگی هستند. با کمبودهای زندگی تان کنار بیایید و بپذیرید، انسان عمر دوباره ای نخواهد داشت. تا هستید از آنچه در اختیار دارید به درستی بهره ببرید. البته این آموزه ای است که پزشکان در ممالک غرب به عنوان گزینه اصلح پذیرفته اند. آنان فرد گرفتار بیماری لاعلاج را با واقعیت روبرو کرده و به او این حق انتخاب را می دهند تا از باقی مانده کوتاه عمرش به بهترین نحو استفاده کند. برعکس آن در ممالک به اصطلاح معنوی شرق و از جمله ایران، اولین کاری که خانواده ها می کنند، پنهان کردن بیماری فرد است. به این ترتیب، بزرگترین حق او که دانستن مشکلش است سلب می شود و او فرصت نمی یابد خود را برای ملاقات خداوند و استفاده از لحظه لحظه زندگی باقی مانده اش آماده کند.
سارای عزیز، شجاعت پذیرش واقعیت و روبرو شدن با تبعات آن را بیابید و زندگی تان را درست پیش ببرید.

یک نظر

  1. null

    خوای دیدم با مادرم سواریه پیکان میشیم ومی خوایم بریم شهرضا (اصفهان) سوارپیکان راننده وپهلویش یه مسافرآقاست.این آقا خیلی به من نگاه می کنه منم هی عصبانی میشم به مامانم میگم اون میگه اشکال نداره کاری باتو نداره.می رسیم به آبشارسمیرم نرسیده به شهرضاآبشارقشنگ بود.ماشین اونجاخراب میشه وهمه پیاده میشیم وراننده داره درستش می کنه ولی پسره هی نگاه می کنه من واقعا دیگه ناراحتم به مامانم میگم بیاپیاده بریم قبول می کنه وپیاده می ریم ماکه می ریم اونم دنبال ماست من خیلی می ترسم ولی مامانم بی خیال.یه لحظه که روموبرمی گردونم از پسره می بینم خونه خالم رسیدیم من تااون موقع خونه خالم نرفته بود واقعی.داریم از پله بالا می ریم برمی گردم می بینم پسره هم اومده می خوام که به مامانم بگم می بینم نیستش می ترسم حالم بدمیشه ازترس غش می کنم چشم باز می کنم خونه یه جوون حالا یادم نیست خودپسر بود یایکی دیگه بامادرپیرش زندگی می کرد تب شدید داشتم روتخت خواب بودم .پسره به مادرش می گه می رم دکتربیارم تو پاشویش کن تابیام.تبم شدید بود وهزیان می گفتم ومادرش هم باهام حرف می زد بعد از ۱ساعت درمی زنن.مادردرباز می کنه به قرآن باورتون نمیشه حضرت محمد جلو ایستاده وحضرت علی وبانو فاطمه وامام حسن وامام حسین دیکه یادم نیست کدوم امام وآخرهمه هم پسره ایستاده بود می یان داخل وحضرت محمد یه آبی تو کاسه می ده بخورم همون لحظه از خوابی که دیدم پامیشم .لازم به ذکر من با پسر خالم ۳سال نامزدی که یه هفته بیشترنبود بهم خورد این خوابم فکرکنم۶ یا۷سال پیش دیدم خیلی توفکرتعبیرشم همش احساس می کنم اون پسر توهمه خوابام می یاد.راهنمائیم کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code