با مادرم قهر کردم

زندگی-ماشینیزهرا:

سلام چند تا از تعبیر خوابهاتون رو خوندم به نظرم جالب تفسیر می کنید. من آدمی هستم که خیلی زیاد خواب می بینم؛ یعنی حتی اگه شده دو دقیقه بخوابم حتما خواب میبینم و چون تعبیرشونو نمیدونم اکثرا آشفته میشم. ممنون میشم این خوابمو تعبیر کنید و اگه راهی داره بتونم تعبیر خواب یاد بگیرم لطفا راهنماییم کنید و بدونید لطف بزرگی در حقم میکنید.

چند شب پیش خواب دیدم با مادرم قهر کردم، یه خونه اجاره کردم جای دیگه که نسبت به خونه خودمون بیشتر به مرکز شهر نزدیک بود و شلوغتر بود. از طرفی مامانم به خاطر اینکه من درگیر پایان نامه ام هستم به زندایی و دختر دایی هام گفته بود بیان خونه پدریم رو تمییز کنند. یه چیزی شبیه خانه تکانی حس کردم.

 مادربزرگم که چند سالیه فوت شده باهشون اومده بود و تو خونه نشسته بود و من با خودم فکر می کردم مادربزرگ خونه کسی از فامیلها بوده و ما نرفقیم دنبالش، او هم با زنداییم اومده بود و ازاین مساله خجالت میکشیدم که چرا خودمون دنبالش نرفتیم.

خواهشا تعبیرشو بگید. ممنونم.

تفسیر:

زهرای عزیز، درباره سوالتان باید بگویم، متاسفانه تفسیر خواب قابل آموزش نیست؛ چون نمادهای خواب به نحوی بسیار دور از ذهن در هم ترکیب شده و معمایی را می سازند که گشودن گره آن بدون ابزار سخت و در بسیاری مواقع غیرممکن است. منظورم از ابزار نیز توانایی ذاتی فرد برای گره گشایی از نمادهاست. برای مثال، من مانند بعضی از آدم ها، نوعی استعداد خاص برای دیدن تصاویر ذهنی دارم که شبیه خط هیروگلیف یا نمایش پانتومیم حامل معنا هستند. طی ۲۲ سال کار روی این تصاویر حالا می توانم با کمک آن ها و چند تکنیک دیگر خواب ها را رمز گشایی کنم. آیا این استعداد ذاتی را می توان به دیگران منتقل کرد؟ طبعا نه.

البته نمی خواهم ناامیدتان کنم، بعضی از خواب ها بافت ساده ای دارند مانند خواب شما و با الگو گرفتن از تفسیرهایی که در سایت وجود دارد امکان آن هست تا معنایشان را دریابید. حداقلش این است که دقایقی وقت صرف فکر کردن به خوابتان کنید و مطمئن باشید خواب هایتان ایده های الهام بخشی را به شما منتقل خواهند کرد.

اما به تفسیر خوابتان بپردازیم. سر از دنیای شخصی و علائق خصوصیتان بردارید. هنگامی که خانه ای نزدیکتر به مرکز شهر و شلوغ تر اختیار کرده اید، یعنی درون زندگی ماشینی فرو رفته اید و از درک روح قبیله و مفاهیم انسانی و عاطفی فاصله گرفته اید.
دوست خوبم، اکنون شما نیاز به خانه تکانی ذهنی دارید. انسان می تواند چندین دکتری بگیرد، می تواند نوبل بگیرد و سرآمد جامعه شود، اما گم باشد و فقیری بی سواد باشد، آنگاه که روح قبیله را از دست داده است. انسان بی قبیله یکی از قطعات ماشین اجتماع و موجودی خویش باخته است.

پس مراقب باشید دانش واقعی را بیاموزید. نقطه نهایی تلاش های ما و جواز قبولی و پایان نامه تخصصی مان بدون تردید در درکی است که از انسان بودنمان به دست می آوریم.

۲ نظر

  1. سلام ممنون میشم خوابم برام تعبیر کنید. خیلی برام مهمه.

    هفته گذشته صبح زود بین ساعت ۵تا ۶ بود که خواب دیدم حدود ساعت ۳و۴ صبح از خواب بیدار شدم (ساعتی که معمولا از خواب بیدار میشم و زیارت عاشورا میخونم) رادیو رو روشن کردم دیدم از حمیرا یه چیزی گذاشته تعجب کرده بودم صدای جمهوری اسلامی و حمیرا؟!!! بعد دیدم برادرم اومد تو اتاقم یه چیزی و گفت و رفت.اینجا یه وقفه ای افتاد که یادم رفته ولی بعدش بلند شدم رفتم طبقه پایین خونمون دیدم همه جا به هم ریخته اس. همه وسایل از تو کمدا ریخته بیرون انگار زلزله اومده بود بعد هر چی اهل خونه رو صدا میزدم هیچکس جوابم نمیداد. همه رفته بودن هیچ کس نبود. شدیدا وحشت کرده بودم و این رو هم بگم که انقدر خوابم واقعی بود که توی خواب داشتم همش میگفتم خدایا من خوابم یا بیدار؟ نکنه بیدار باشم؟ نکنه اینا واقعی باشن؟!! بعد رفتم توی حیاط که خیلی شبیه حیاط خونه مامان بزرگم بود. دیدم خانواده ام توی حیاط هستن ولی یه آدمای دیگه ای بودن. آدمایی که من نمیشناختمشون ولی اونا فکر میکردن پدر و مادرم هستن. پدرم دیدم ولی یک آدم دیگه ای بود. خیلی ترسیده بودم. یه جایی قایم شدم که من نبینن ولی منو دیدن و پدرم که البته من اصلا نمیشناختمش ولی انگار اون من کاملا میشناخت رو کرد و بهم و گفت: تو اینجایی؟!! بعد بلند شدم رفتم به سمت یه درختی که قبلا تو خونه مامان بزرگم هم دم وردودی ساختمون بود. دیدم روی درخت دوتا پروانه نشسته یکی خیلی زیبا و یکی خیلی زشت. خیلی هم بزرگ بودن هرکدوم اندازه کف دست. دستم بردم جلو تا پروانه خوشگله رو دستم بشینه. بوسیدمش و براش زمزمه کردم: پیغام من به خدا برسون. بگو نجاتم بده. بعد رفت نشست روی اون پروانه زشته. پروانه زشته کوچیک و کوچیک و کوچیک تر شد.
    بعد هم دیدم از دیوار خونه پریدم اون طرف. خونمون وسط یه کوه بود.
    همین جاها بود که از خواب بیدار شدم. تا چند دقیقه ای که توی شوک بودم . نفس نفس میزدم بعدشم بی اختیار زدم زیر گریه. اون روز تا شب وقتی یاد اون دوتا پروانه نی افتادم گریه ام میگرفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code