تعبیر خواب نگین زرد

انگشتر عقیق زردیاسمن:

سلام خدمت استاد گرامی و روز بخیر

استاد پندار گرامی
من ارتباط علمی خوب و موفقی با استاد راهنمایم داشتم و چندین و چند بار در شرایط مختلف خواب های جالب و عجیبی از او دیدم ! که برای خودم علامت سوال هستند و برخی از این خواب ها بسیار کوتاه و اسنپ شات است و در خوابهایم هم احساس میکنم دارند مرا راهنمایی می کنند…
خواب دیدم که وارد اتاقی شدم استادم در یک تخت دو نفره با روتختی و ملحفه سفید تنها نشسته بود یک میز جلوی او بود که کلی کاغذ و کتاب و یک تبلت روی آن داشت و کلی کاغذ هم روی تخت دور و برش بود مرا دید اول کمی اخم کرد و مثل اینکه قهر باشد رو برگرداند و هی گوشه چشمی نگاهم کرد ولی من سکوت کردم بعد احوالپرسی گرمی با من کرد و یک بیت شعر عاشقانه هم برایم خواند!! و من کلی دانه دانه اشک ریختم و به او گفتم من کلی برای آزمونم تلاش کردم ولی موفق نشدم … ناگهان با لحن پر از اعتمادی به من گفت یعنی چی که برای یک امتحان اشک می ریزی پس اعتماد به نفست کجا رفته ؟؟ آنهمه کارهای مثبت انجام داده ای برای خودت کسی هستی… من کمی آرام شدم
بعد یک کاغذ برداشت پای آن یک قلب رسم کرد و امضا کرد!! و گفت یک شماره تلفن بهت می دهم که شماره جدیدمه وقتی تماس گرفتم بدون منم!! ولی کاغذش رو بین کاغذای خودش پنهان کرد و دستم نداد
بعد دیدم در یک حیاط با چندتا درخت درون باغچه اش هستیم یک تخت دو نفره در ان بود که من می فهمیدم مال اوست و من در آن با آرامش تنها خوابیده بودم و استادم در حیاط قدم میزد نگاهم کرد بایک لبخند آرام دیدم یک تی شرت سفید پوشیده که روی آن یک پیراهن سبز چهارخانه پوشیده و در گردنش یک زنجیر با حلقه های تقریبا درشت فلزی بود و یک گردنبندی که به آن یک نگین زرد مثل عقیق زرد آویزان بود روی آن با مشکی حک شده بود “الله” … بعد از تخت بیرون آمدم و از در حیاط وارد خانه شدم و بیدار شدم…

سپاسگزارم

تعبیر خواب :

برایم جالب بود که هیچ اشاره ای به جنسیت استادتان نکرده اید؟!
به هر ترتیب، به تفسیر خوابتان بپردازیم:
در زندگی به نحو ناگواری فریب خورده و مورد سوء استفاده قرار می گیرید. از خواب گران بیدار شوید. مانند بردگان برای استاد کار کردن و ثمره دسترنجتان به نام او ثبت شدن، به معنای موفقیت نیست! در خدمت همسر بودن و یکسویه بهره دادن و هیچ دریافت نکردن، زندگی موفقی نیست. دوست خوبم، شما کسی هستید، حقی دارید. کمی درنگ کنید، حق شما کجاست؟ چه بر سر منافعتان آمده و حاصل تمام تلاشهایتان به چه انجامیده است؟
استاد گرانقدر شما بسیار باهوش و خود محور هستند. در آسمان زندگی ایشان خودمداری مطلق و عدم وابستگی و عاطفه موج می زند. این هوشمندی است که چنین فرد خودخواهی آنچنان رفتار کند که دیگران او را تقدیس کنند. حکایت استاد شما حکایت فراعنه ای است که مردم مصر باور داشتند خدا و شایسته همه نوع عبودیت هستند. تخت دو نفره نماد فضایی است که در آن هر دو طرف رابطه باید منتفع شوند. تخت دو نفره یعنی تعامل سازنده و نفع متقابل. اما، استاد شما مانند یک حاکم مطلق بر مسند تخت نشسته و انبوه کتابها بی گمان دسترنج دیگرانی چون شما هستند که به او نفع رسانده اند. اخم می کند، لبخند می زند، شعر عاشقانه می خواند و مانند عروسک گردان، شما را به بازی می گیرد.
شما حق دارید اشک بریزید، در شطرنج زندگی نمره موفقیت به دست نیاورده اید، بسیار تلاش کرده اید و متناسب با آن محصولی برداشت نکرده اید. اما، استاد فریبکارانه نهیب می زند، اعتماد به نفس کاذب تولید می کند، تا شما از روی تختی با آرامش بیدار شوید، که در آن فقط یک نفر سود برده است. رنگ زرد نگین همسان نور شفق روشنایی بخش است و شما را از رازی بزرگ باخبر می کند: کلمه الله بیانگر روح خودمحوری است که در جسم استادتان زندگی می کند. دوست خوبم، الله واقعی تعالی بخش است. می گویند در دانشگاه هاروارد استادی ارتقاء مقام می یابد که بتواند شاگردانی پرورش دهد که یک سر و گردن از او بالاتر شوند. چه ایده خوب و جذابی، استادی که بتواند عالم تر از خود پرورش دهد، بدون تردید معلمی بی همتاست. اما، استاد شما گمان نمی کنم لحظه شاگردی که کمی بیش از او بداند را تاب آورد!
زندگی تان را بازخوانی کنید و دریابید که دیگران می توانند با زبان نرم آدمی را به بازی گرفته و در جهت منافع خود حرکت دهند. سکان زندگی را در دستان خود بگیرید و آن را به سمت قله های موفقیت خودتان به حرکت در آورید.

پاسخ یاسمن:

با سلام استاد گرامی

از تعبیر عجیب و جالبتان سپاسگزارم. استادم مرد چهل و دو ساله و باید بگویم بسیار هم اعتبار علمی بالایی دارد. ولی در آخرین کار پژوهشی ام ابراز کردم که وقت کافی ندارم زیرا از کارهای سنگین و بزرگم هیچ سودی که عایدم نشده بود یکی از دوستان نزدیک ایشان بی احترامی هم به من کرد. زیرا بی انصافی دوست استادم را به رویش آوردم…
تعبیرتان خیلی جالب بود. از آنجاییکه چندین بار خواب های عجیبی از ایشان دیدم مثلا داشت روی تخته کلاس در مورد ازدواج موفق توضیح می داد و ساعد دستش فلزی سنگین بود …فر میکردم این گردنبند به خانواده و دین او بر خانواده اش بازگردد
البته کمی دیر فهیمدم …اما بهره علمی بردم البته چیزی جز حسرت برایم برجا نماند زیرا دوستانش هم استفاده فراوان بردند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code