لانه عشق یا جهنم زیبا؟

تعبیر-خواب-گنجشک
تعبیر خواب لانه گنجشک

خواب روایتی کوتاه دارد: «سقف خانه فرو ریخت و به همراه آن لانه گنجشکی به زمین افتاد.»

از منظر روانشناسان تحلیلی، «خانه»، «لانه گنجشک» و «ویرانی» مفاهیمی برآمده از ناخودآگاه جمعی هستند. یونگ و پیروان او حضور این کهن الگوها را نشانه‌های ناگواری بزرگ در ضمیر مراجع می‌دانند- کهن الگوهایی که خبر از نابهنجاری عمیقی در روح رژا می‌دهد. آیا این زن جوان و متاهل گرفتار نابسامانی‌های تابدار عشقی اساطیری شده است؟ آیا قلب کوچک او در میانه حمله ویرانگر نیروهای اجتماعی اسیر شده است؟ آیا شیرازه حیات طبیعی او در رزمگاه مغولی زندگی ماشینی، وظایف شاق در سازمانی عریض و طویل به ویرانی کشیده شده است؟

روانشناسان تحلیلی این دست رویاها را بسیار جدی گرفته و برای یافتن معنای درمانگرانه آن‌ها به گفتگویی تحلیلی و عمیق با مراجع می‌پردازند؛ و مگر می‌شود بدون مراجع پرده از راز‌های نهان رویا برداشت؟

آری، روح نقاد یونگ تا کرانه‌های ناخودآگاه جمعی و به ارث رسیدن مفاهیم کهن الگو از نسلی به نسل دیگر پیش رفته بود، منتها محتوای غربی ذهن او مجال بیش از این را نداد که بخواهد کل خواب را برآمده از وادی ناخوانا و بی‌نهایت آن سوی خرد خودآگاه وجهان فروهری بداند. لذا، پس پشت دیوار نسبیت فرو ماند که هر رویایی را ذهن مراجع است که به معنا می‌کشد و بی‌مراجع، هیچ رویایی را نمی‌توان محمل مسیر خردمندانه‌ای برای شناخت متصور شد.

اما،‌ واقع همان است که گفته شد. در «نو روان تحلیل‌گری» باید کار ناتمام یونگ را به انجام رساند و با صدای رسا فریاد کشید که: «هان ای جماعت در هم تنیده، ای سوداییان، منبع و مولد خواب جز از چشمه‌سار ناخودآگاه جمعی بر نمی‌آید و نماد‌ها چه بت گونه‌های کهن، لالای‌های مادرانه، پنداره‌های خیر و شر،‌ خدا،‌ مادر، پدر و… چه نمادهای مدرن و این روزه‌ای چون کامپیوتر، جت یا نقاشی‌های پیکاسو همه آنگاه که در خواب وارد می‌شوند،‌ حکم کهن الگو را دارند و همه برآمده از آن جهان مینوی و یگانه‌ ساز‌هایی برای تحقق نیک‌کامی بشرند.

خواب را جز این روایتی نیست: پیامی فراگیتیانه و از آن خرد ناب که می‌کوشد تو ذره کوچک، انسان تهی،‌ را از شر هزاران تمناهای حیوانی،‌ زجه‌زدن‌های نابجا و تارهای ناپیدای نفس خوف انگیز رهایی بخشد و به شکوهی جاودانه رهنمون گرداند. خواب زبانی کیهانی و وارسته از نسبیت است. خواب رژا نیز از این مقوله خالی نیست.

بزرگی یک «خانه» مستحکم با شکنندگی «لانه کوچک گنجشکی» پیوند می‌خورد و مگر جز این است که «سقف»، حکم محافظ و سرپناه را دارد؟ «خانه» نماد امنیت و آرامش است. این کهن الگوی مقدس بیانگر لانه امنی است که انسان در آن خویش را از آفت زندگی در امان نگه می‌دارد و آسودگی را در بطن زندگی خصوصی خویش (خانواده) تجربه می‌کند. اما، سقف خانه رژا فرو می ریزد. در این تصویر موجز،‌ خواب فقط خبر از درد نمی‌دهد، یعنی تنها به بیان این اکتفا نمی‌کند که امنیت و آرامش خاطر رژا به مخاطره افتاده، بلکه با ظرافت محل درد را نیز نشان می‌دهد: سقف! همان گونه که گفته شد، سقف محافظ و سرپناه است و رویا اشاره می‌کند که «به دلیل نقص در مراقبت از حریم زندگی، امنیت خاطر رژا در معرض نابسامانی قرار گرفته است.»

در نو روان تحلیلگری،‌ آنچه من تحلیل داستانی نام نهاده‌ام، خواب معمولی تکه‌ای از پازل یا قسمتی از مفهوم نیست که تجارب مراجع بخواهد آن را کامل کند. رویا همه ارکان پازل را در خود جا داده است و با اتکا به متد درست، می‌توان پرده از چیستی آن بر داشت.

به اینجا رسیدیم که مسئله رژا، تکانه‌های ناگواری است که در امنیت خاطر او ایجاد شده و مجرای بروز این تکانه‌ها به فقدان مراقبت از فضای زندگی خصوصی باز می‌گردد. اکنون پرسش این است که مراجع دقیقا باید از چه چیز، خویشتن خویش،‌ آن حریم شخصی را مراقبت کند؟ پاسخ را می‌توان در دوگانه «خانه»،‌ »لانه گنجشک» یافت.

«خانه» نماد ساختاری استوار است؛ اما کهن الگوی «لانه گنجشک» یارای مقاومت در برابر بادهای ناموافق را ندارد. هنگامی که سقف خانه و لانه گنجشک در هم‌زمانی فرو می‌افتند، قصد رویا شکستن ایماژ ذهنی رویابین است تا به هوش باش بگیرد: «ای نفس خفته، از خواب گران خیز. آنچه مستحکم و استوار می‌پنداری، بنیانی سست و در معرض خطر است و به خود نیایی چه بسا اموج سهمگین تغییر زندگی و کاشانه تو را نیز در هم بپیچد.»

آری، به بهوش باش رسیدیم، اما همچنان سرچشمه خطا نمودار نیست. تا کنون رژا دریافته،‌ به دلیل عدم مراقبت از حریم خصوصی خود تهدیدی پنهان سربرآورده و ارکان آرامش خاطر او را می‌خواهد به ویرانی بکشاند. او در یافته ساده‌انگاری را باید کنار بگذارد و مایه‌های اضطرابی که برایش پیش آمده را همچون «تب»، نمایانگر هجوم هولناک مصیبتی بزرگ ببیند؛ اما،‌ آن عامل هولناک، جان مایه آن طوفان سهمگین چیست؟ شعور کیهانی،‌ آن ابر ناخودآگاه جمعی، پاسخ را در دل نماد «گنجشک» به رژا هدیه می‌دهد: گنجشک این پرنده کوچک و دلفریب که هر روز بر بام خانه‌های کاهگلی یزد می‌نشیند و با خود عطر آسمان صاف و دل‌های بی‌آزار مردمی را به همراه دارد- که بر بنای کار و کسب حلال- وجدانی آسوده یافته‌اند،‌کهن الگویی بیانگر «رفتار تکانشی» است.

اثرپذیری روانی از محیط، تکانشی بودن رفتار و جست و خیز زدن‌ها،‌ بی‌قراری‌ها و تپش‌زدگی دل و ذهن، آنگاه که در زندگی فرد ورود کند، نه تنها آرامش را از خود او می‌رباید تا هر اتفاقی را در حکم تهدیدی ببیند، بلکه اثر مستقیم آن بی‌ثبات‌سازی ذهنی اطرافیان و ایجاد اضطراب در دل آنان است.

رژا نیاموخته باید سقف ذهن خود را محکم و استوار بدارد تا هر رخداد کوچکی به آن نفوذ نکند و موجب رفتار تکانشی او نشود. او نیاموخته که اگر جلوی خیالات ناروا و رفتارهای تند و تیز خود را نگیرد، آشوبزدگی در زندگی زناشویی ورود کرده و در برهه‌ای که طلاق حکم مسکنی فوری را یافته،‌ چه بسا خانه او نیز دستخوش بادهای ناموافق شده و سرانجام آنچه شاهد خواهد بود چیزی نیست جز «لانه گنجشکی بر روی زمین!»