« سدره المنتهی »

هستی-طبیعتساجدی:

سلام روزتون بخیر.
در کودکی خوابی عجیب دیدم. که بارها در شرایط سخت زندگی دلم رو روشن کرده اما دوست دارم از نگاه شما هم به این خواب نگاه کنم.
۸ سال داشتم که این خواب رو دیدم. البته فکر میکرم که بیدارم چون انگار تازه دراز کشیدم که شروع شد. دیدم یک نفر با لباسی سفید روبروم ایستاده اول جا خوردم که این کیه تو اتاقم؟ اما نترسیدم بعد نشستم و دستم رو گرفت و از پنجره اتاق بیرون رفتیم به سمت بالا هیچ کاری برای بالا رفتن نمیکردیم فقط دست در دست هم بالا میرفتیم اسمون روشن بود مثل صبح . خیلی بالا رفتیم بعد دری دیدم که خیلی بلند بود که انتهاش دیده نمیشد. یک در دولنگه برنزی یا طلایی رنگ. در باز شد و من وارد شدم دو نفر مرد دوسمت در با عصایی در دست ایستاده بودن . صحن بسیار بزرگی بود سمت راست اون دور چیزی شبیه یک قصر بزرگ نقره ای نیمه کاره که گنبدی داشت دیدم همون لحظه دو نفر مثل همونی که منو آورد اومدن دوطرفم و بهم گفتن اون خونه توه اما هنوز کامل نیست و بعد منو بردن واطراف رو نشونم دادن از پله هایی پایین رفتیم زمین سفید و تمیز بود انگار از مرمر سفید باشه. پایین پله ها حوضی بود که از وسطش آب میجوشید و کنارش درختی بود که من اسمش را پرسیدم گفت سدره المنتهی ست به راه رفتن ادامه دادیم سمت راستم راهرویی مثل سایبان و طاق طاقی بود که جلوی اتاق هایی بودن ولی من داخلشون نرفتم. بعد انگار برگشتم جلوی در و نمیخواستم اونجارو ترک کنم آخه احساس عجیبی داشتم انگار یتیمی بودم که تازه به آغوش مادر برگشته باشه در نیمه باز بود و من نمیخواستم برم مدام میگفتم میخوام بمونم که صدایی گفت: برو برو برو هنوز وقتش نرسیده .
از خواب بیدار شدم و بهش فکر نکردم چون مدرسم دیر شده بود و ۱۰ دقیقه دیگه درو می بستن. من با عجله رفتم بیرون یه لحظه به آسمون نگاه کردم و دیگه نتونستم راه برم آخه همونی که منو برد رو تو آسمون دیدم که با ابر شکل گرفته بود تمام آسمون و گرفته بود و ۲ بال داشت دیرم شده بود قدم برداشتم و اون طرف تر اون قصر رو با ابر دیدم همونجا ایستادم و دلم نمی خواست برم آخه میترسیدم وقتی بر میگردم دیگه اونجا نباشه بالاخره رفتم ولی حتی هنوز بچه ها صف نبسته بودن انگار که زمان جلو نرفته بود.
۷سال بعد دوباره انجا رفتم البته با خواهر کوچکم و مردی زیر اون طاقها توی اتاق نشسته بود از ما خواست ازش درخواستی کنیم خواهرم خواست هیچ ظلم و ستمی روی زمین نباشه و من یک برگ از درخت سدره المنتهی خواستم ولی از درخواست خواهرم متعجب بودم .انتظار نداشم این را بگوید.

میدونم خیلی طولانی شد پیشاپیش عذر میخوام و متشکرم.

تعبیر خواب :

نمادهای خواب شما چقدر شبیه اجزاء اصلی بدن انسان هستند. دروازه شبیه دهان، گنبد مغز، درخت سدره المنتهی قلب و حوض شبیه معده و اتاق ها شبیه ستون فقرات است. همه باید در مسیر پاکی قرار گیرند تا انسان به تعالی برسد.

تعبیر خواب درخت سدره المنتهی تعبیر خواب قصر تعبیر خواب گنبد تعبیر خواب عصا

اما، به تفسیر خوابتان بپردازیم. آنچه شما دیده اید نه قصر که خالصترین حوزه علمیه یا بخوانید دانشگاه اسلامی هستی است. در واقع، شما دانشگاه خداوند را دیده اید، جایی که به عنوان یک طلبه نشانه گذاری شده و در زمان مناسب باید به آن ورود می کردید.
جالب است بدانید حوزه علمیه خداوند ذاتا مذکر و نماد عقل محض است. دو مردی که دو طرف دروازه با عصا ایستاده اند به خوبی این معنا را متجلی می کنند. اما، به آن فردی که شما را بر کشیده بسیار دقت کنید. از من بپرسید می گویم باید مردی در سیمای دلربا بوده باشد. آن فرد خود شما هستید. هنگامی که دستتان را گرفته و بالایتان می برد، به وضوح مسیر تعالیتان را ترسیم می کند. آن خطوط چهره، ویژگی های آن شخصیت را به عنوان مختصات روحتان در نظر بگیرید و تلاش کنید آن ها را در خویش بازیابید.
دروازه ای که انتهای آن دیده نمی شود، عظمت دانشگاه خداوند را نشان می دهد و گنبد نمادی از دانش کیهانی است. دوست خوبم، حوض نماد طراوت است و چشمه جوشان حوض طراوتی تجدید شونده را نشان می دهد. درخت نماد استواری و درخت سدره المنتهی تجلی پایدار حقیقت است. طاقهای جلوی اتاق ها به وضوح حجره های حوزه علمیه را بازتاب می کنند و سلول های جستجوی حقیقت اند. هر کدام طاقی دارند و چشم اندازی به روی حقیقت می گشایند. آنان را مراحل سلوک می توان خواند.
این ها را که کنار هم بگذاریم، مسیر سلوک برایتان رونمایی شده است. تطهیر دل، تجلی گرفتن از روح و گام به گام در مسیر شناخت زوایای ناشناخته توحید پیش رفتن. دوست عزیز، مقدر شده بود تا شما طلبه حقیقت شوید. نمی دانم اکنون آغاز کرده اید یا نه، ولی مشیت بر این است که در مسیر سلوک طریق حق گام بردارید و منزل آرامشتان را در فهم طریقت بازیابید.
حوزه علمیه خداوند دانشگاهی به وسعت دنیاست و برای بندگان خاص خود آن را مرئی می کند.