تعبیر خواب مداد را بده تا بیمه شوی

مدیتیشن
بی عملی

لورا: من در یک مسیر معنوی هستم که در این مسیر مراقبه انجام می دهم.هفته گذشته خواب دیدم که من به همراه یک معلم  بزرگ معنوی و به عبارتی رهبر این راه در حال مراقبه راه رفتن می باشیم .  من در این خواب راهبه شده بودم و لباس راهبه ها را بر تن داشتم . من از این معلم معنوی که لباس راهبه ها را بر تن داشت و لباس اش شبیه من بود – خواستم که در صف مراقبه راه رفتن جلوحرکت کند و من پشت سر ایشان حرکت کنم ولی ایشان از من خواستند که من جلوی صف حرکت کنم و ایشان پشت سر من حرکت کنند که من این کار را کردم. سپس در حالی که مدادی در دست داشتم ( مداد سبز رنگی که در بیداری همیشه استفاده می کنم) از من خواست که مداد را به او بدهم تا مرا بیمه کند. این معلم معنوی در خواب خیلی شادبودند . در ضمن من تا کنون ایشان را از نزدیک ندیده ام و فقط عکس ایشان را دیده ام.

 

 

تعبیر خواب:

تحلیل خواب شما بسیار دور از انتظارتان خواهد بود. آیا می توان در کنار ساحل نشست، جرئت ریسک کردن و تن به آب زدن را نداشت و مهارت شنا را آموخت؟ آیا می شود با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم نکرد و بعد انتظار موفقیت را داشت؟ کودکی که زمین نخورد، کودکی که یاد نگیرد با زمین خوردن راه رفتن را خواهد آموخت، هیچگاه نمی تواند روی پای خود بایستد.

دوست خوبم، #قلم نماد مشق نوشتن است. نماد تجارب شخصی خود را داشتن. زمانی که استاد معنوی از شما می خواهد مداد سبز رنگتان را به او بدهید تا بیمه شوید، در حقیقت دارد می گوید، مصونیت را در ممنوعیت ببین. یعنی به جای آن که زندگی را مشق کنید، خودتان را از واقعیات زندگی دور کنید تا ایمن بمانید.

لباس راهبی دقیقا در همین چارچوب معنا می شود. #لباس_راهبه یعنی درون حفاظی از زهد و عدم کشش های نفسانی قرار گرفتن، یعنی خشک کردن خواسته ها و آرزوها و تمایلاتی که از ما موجودات زنده ای می سازد.

این که استاد پشت سر شما راه می رود، یعنی این شما هستید که با هدفگذاری ها و نحوه زندگی تان به چنان موجودیتی معنا و محتوی می بخشید. بدون شما آن استاد هیچ معنای وجودی ندارد.

#قدم_زدن یا #راه_رفتن نماد قصد چیزی کردن یا به سمت هدف رفتن است.

#پشت_سر کسی یا چیزی قرار گرفتن یعنی به او اقتدا کردن و موجودیت خود را از او وام گرفتن.

دوست عزیز، اگر می خواهید در زندگی تان موفق شوید، هنر شکست خوردن را بیاموزد. درک کنید، جزئی از زندگی زمین خوردن و باز بلند شدن است. انسان معصوم و فارغ از خطا، حکم انسان درون زندان را دارد. زندانی خطایی نمی کند، چون قادر به خطا کردن نیست. زندانی خطایی نمی کند، زیرا مسئولیتی در برابر هیچ چیزی ندارد. به گونه ای از چرخه زندگی کنار گذاشته شده است. درست مانند هسته ای که درون دانه در ریگزاری رها شده باشد. رشدی نیست، تجربه ای نیست و معنایی هم وجود ندارد. همه چیز آن نوع زندگی مصونیت یافته از خطا، توهم است.