تعبیر خواب ما توی خونه خودمان کار نمی کنیم

تعبیر خواب کار نکردن در خانه

فرزانه :

این خوابو همین الان دیدم و باناله بیدار شدم خیلى بد بود خیلى

خواب دیدم دوران نامزدى من و شوهرم تموم شده رفتیم خونه خودمون.

رفته بودم خونه ى مادر شوهرم خواهر شوهرمم اونجا بود سرماخورده بود و آرایش غلیظى ام کرده بود. بیشتر سایه چشماش یادمه یه رنگى بین سبز تیره و آبى تیره بود. زن عمومم اونجا بود.

تو خونه ى مادرشوهرم داشتیم کاراى غذا رو انجام میدادیم فکر کنم قرار بود بعدش بقیه فامیل بیان اونجا برا مهمونى غذا بخورن. سفره پهن بود ولى جایى ک میدیدم دقیقا هال خونه خودمون بود حتى آشپزخونش. مادرشوهرم چاق بودن تو خوابم بهم گفت برو خونه رو جا رو کن، منم ناراحت شدم گفتم چرا داره به من کار میگه فک کرده کیه؟! بهش گفتم جارو نمیکنم چرا باید جارو کنم ما تو خونه ى خودمون کار نمی کنیم. ناراحت شد.

زن عمومم دید اینجورى شده حقو بهش داد ولى هیچى نمیگفت.

رفتم آشپزخونه دیدم حال مادرشوهرم خوب نیست و ناراحته، زن عمومم داره دلداریش میده که خوب شه!

منم رفتم تو اتاق جارو برقیو بیارم مادرشوهرم اصلا به خواهرشوهرم کارنمیگفت. میگفت سرماخوردس ولى مشخص بود بهونه میارن منم حرصم گرفته بود رفتم پیش خواهر شوهرمم دراز کشیده بود اون،گفتم بیا جارو برقى سنگینه بلندش کن ببریم تو هال جارو کنم. گفت باشه. اومدیم دیدم جارو برقى تو هاله. نمیدونم خودم اورده بودم قبلش یا نه نمیدونم چى شد که سرهمین کار کردن با مادرشوهرمو خواهر شوهرم دعوام شد. بعد دیدم حال مادر شوهرم بده دلم سوخت ولى خیییلیم ناراحت بودم ازش، رفتم بغلش کردم گفتم ببینید مامان جون ماخونه خودمونم کار نمیکنیم و باشه من کار انجام میدم اینجا و سعى کردم از دلش دربیارم ولى انچنان فایده اى نداشت چون دعواى بدى کرده بودیم قبلش.

دیگه مهمونا اومدن سفره تو همونه هال بود، مهمونا مامانم بابای شوهرم، خواهرم بچه خواهرم و یه چند نفر از فامیلاى نزدیک شوهرم بودن. من نشستم سر سفره غذامو خوردم ناراحتم بودم بابامم نشسته بود نزدیک من داشتم برنامه ریزى میکردم به یکیشون تعریف کنم اینا چیکار کردن باهام؛ ولى نمیشد چون اونجا بقیه ام بودن و منم نمیخواستم بفهمن.

میخواستم با بابام هماهنگ کنم که بابا همینکه خواستم سفره رو جم کنم تو با ناراحتى بگو نمیخوام جم کنى و کار نکن و اینا که خانواده شوهرم بفهمن بابامم خوش نداره من کار کنم, ولى نمیدونم چى شد که نشد بگم یا شد وگفتم یادم نیست ک این چیزى ک برنامه ریزى کردم انجام شد یا نه!

اتاقى تو هال بود منو شوهرم رفتیم اونجا بغلم کرده بود میخواست رابطه جنسى داشته باشه؛ درم باز بود ولى مطمئن بودیم کسى نمیبینه کمى شلوارش پایین و یه ذره از ناحیه شرمگاهیش دیده میشد، یهو ترسید گفت واى دیدن منو اینا. رفت جلو در دیدم دختر عمه ها و یک نفر دیگه دقیقا بین چارچوب درن و پشتشون به ماست و حواسشونم نیست اصلا. همسرم درو بست و اومد پیش من.

بعدش از سینما یادمه نمیدونم چى شد رفتیم اونجا. شوهرم گفت خوراکى چى میخواى دو سه تا خوراکى خریدم ولى کلا امید تو خوابم یه جججورى بود رفتاراش مثل یک شوهر لاابالى ک مشخصه قلبش با زنش نیست بود خوراکیو خریدم ولى همسرم فیلمو نیومد ببینه اونطرف نشست. بعدش تو ماشین بودیم می‌رفتیم یک مسیرو فک کنم به سمت خونمون، یک تیکه از خیابون خیییلى جادش خراب بود پراز دست انداز خاکى معلوم بود دارن میسازنش. همسرم یواش میرفت یهو شانس اوردیم جلومونو دیدیم و یواش میرفتیم  اگر نه یه گودال بزرگ بود جلومون میافتادیم. دور زدیم از این طرف جاده اومدیم یهو دیدم یه کامیون به سرعت داره اون جاده رو میره و افتاد تو اون گودال بزرگ،بعد نمیدونم چى شد خودمونو رو موتور دیدم آخر شبم بود.

راستى چند تا دختر تیپى تو راه دیدیم نصف شب تو خیابون بودن. همسرم یه لحظه نگاشون کرد یکى از اون دخترا همینجورى با لبخند و شیطنت همسرم رو نگا میکرد انگار نه انگار من اونجام. همسرم لبخند اومد رو لبش همینجورى ک میرفتیم گردنش چرخیده به سمت اونا بود. رسیدیم خونه ناراحتیمو گفتم بهش اونم گفت من حق دارم کسى ازم خوشش بیاد منم ادمم و… کاملا خودشو محق میدونست ک خیانت کنه انگار یه جورى که میگن طرف کلش باد داره اونم اینجورى شده بود، جو گیر شده بود و خودشو پسر توپ و خوش تیپى میدونست که حقش به چیزى بیشتر از منه. منم ناراحت شدم ترکش کردم با گریه بدوبدو فرار کردم ک فقط به من نرسه جلومو بگیره.

همون لحظه دیدم تهرانیم خونمون تهرانه منم باید ماشین می‌گرفتم برسم مشهد شوهرم پیدام کرد وامد دنبالم مهربون شده بود یه ذره ولى من به شدت ناامید و خسته بودم گریه میکردم نمیخواستم این زندگى رو تو ماشین بودیم همچنان و تو جاده بودیم یه جسد دیدم که یکى از ماشینا میبره نمیدونم جسد خودم بود ولى اون موقع دلم میخواستم خودم باشم یادم نیست چى ولى انقد یه حال بدى داشتم تو خوابم که ناله میکردم. با ناله بیدار شدم تمام مدت که این خوابو دیدم حالم بد بود حس بدى داشتم خیلى خوابه بدى بود خیلى خیلى.

نمیدونم خوابم تعبیر داره یا نه چون خیلى فشارو استرس این مدت رو من بوده و نمیدونم برا زندگیم چیکار کنم….

 

خلاصه تحلیل :

راز خوشبختی در دستان خود شماست. خانه نماد آرامش و کار نماد حل و فصل امور است. به جای آن  که به شرایط کودکی بچسبید و انتظار داشته باشید دیگران نقش پدر را برای شما بازی کنند، به جای آن که بخواهید همه چیز حال و هوای دوران نامزدی را داشته باشد، مسئولانه وارد زندگی شوید و مسائل را بهبود بخشید.

همسر شما و خانواده محترمشان  انسان‌هایی تعامل پذیر هستند.  اگر از راه صحیح با آنها ارتباط برقرار کنید، بی‌گمان جاده خاکی زندگی‌تان هموار و رویایی خواهد شد.

 

مشروح تحلیل :

لینک دانلود