تحلیل خواب تراشیدن ریش و نمی توانم قرآن را بخوانم

effortسارا

خواب دیدم یه صفحه از قرآن رو نمیتونم بخونم..بابام میگفت تو هیچ کاریتو درست انجام نمیدی.من گفتم بابا من هرشب این سوره رو میخونم بعضی جاهاشو از حفظ…نمیدونم چرا نمیتونم روش بخونم.اسم سوره رو یادم نیس.بعد خواب دیدم تو آینه دارم خودمو نگاه میکنم…ریش مشکی داشتم مثل مردا حتی تا گردن کمی زیر گلو… البته بیشتر توجهم به زیر صورت و گلوم بود…زیاد به صورتم توجه نکردم‌با ماشین ریش تراش داشتم اصلاح میکردم… ماشینو دادم دست خواهرم گفتم با اشاره بهش که تا  اینجای گلو برام خط بندار!!!! بعدش نمیدونم چرا ماشین ریش تراش کار نکرد بازش کردم دیدم آب رفته توش!!!! با خودم فکر میکردم ای وای من که کاریش نکردم.چه جوابی بدم که خراب شد…

 

 

تحلیل رویا:

رویا به وضوح یک نکته را تاکید می کند، شما دلیل رخ دادن مشکلات برای خودتان و عزیزانتان را نمی دانید؟ نمی دانید چرا امور از مسیر خود خارج شده و کارها گره می خورد؟ چرا مشکلات پیش می آیند و شما در حل آنها احساس ناتوانی می کنید؟

پاسخ این سوالات در ویژگی ای است که شما از پدرتان به ارث برده اید. تعجب می کنید؟! از خودتان می پرسید من کجا و پدرم کجا؟ اختلاف از زمین تا آسمان است…

نه، دوست عزیز، سایه تربیتی و رفتاری پدر روی شما بدجور سنگینی می کند. اگر پدر شما سرکوفت می زند یا نحوه مدیریت تحمیلی دارد، آیا شما فکر می کنید روشتان خیلی فرق می کند؟

شب نماد تاریکی و جهل است. شب عدم آگاهی را نشان می دهد. قرآن طریق و روش صحیح انجام امور است و خواندن یعنی استنباط کردن، یعنی فهمیدن.

زمانی که شما نمی توانید قرآن را بخوانید به بیان ساده: قادر به شناخت راه صحیح و طریقت درست انجام امور نیستید. ریشه این امر به کجا بر می گردد؟ بخش اول پاسخ را می توان در واکنش پدرتان یافت: تو هیچ کاریتو درست انجام نمی دی!

درست انجام ندادن یعنی به نحو صحیح عمل نکردن و از پس کار بر نیامدن. پدر زمانی که چنین جمله ای می گوید، یعنی این باور را بروز می دهد که شما فاقد توان و کارایی لازم هستید. طبیعی هم هست زمانی که فرد بالا دستی مرتب سرکوفت بزند و از نگاه او ما عرضه انجام کاری را نداشته باشیم، ما اعتماد به نفسمان مخدوش شده و سررشته کارها از دستمان در می رود. ریشه مهم مشکلات شما به فقدان اعتماد به نفس بر می گردد.

اما، این فقدان اعتماد به نفس با یک نقاب قدرتمند پوشیده شده است. اصل داستان را ما در قسمت دوم مشاهده می کنیم، جایی که شما ریش دارید و ماشین اصلاح را به دست خواهرتان می دهید تا با اشاره دست شما زیرگلویتان را خط بیاندازد. آیا شما همچون پدر نقش یک سرکوبگر را بازی نمی کنید؟ آیا هنگامی که ماشین اصلاح را به دست خواهرتان می دهید، از او یک بی عرضه نمی سازید؟ به راستی چرا باید ماشین اصلاح در دستان خواهرتان خراب شده باشد؟! ماشین که در دست شما درست داشت کار می کرد!

ریش نماد همت و اقتدار است و گلو نیز همت و غیرت را نشان می دهد.

بنابراین، ماشین ریش تراشی مسیر اصلاح قدرت نمایی نابجاست. زمانی که ماشین اصلاح را به دست خواهرتان می دهید و او باید با اشاره دست شما خط بیاندازد، در حقیقت دیگری همچنان تحت سیطره اقتدار شما قرار دارد. شما هستید که مرزها و خط ها را نشان می دهید و همینجاست که خواهر شما قابلیت خود را از دست می دهد. دوست خوبم، آب مایه رشد است و اینجا آنچه رشد کرده و از جای خود خارج شده، ارثیه پدری شماست: نگاه مقتدرانه و سرکوبگر که به دیگران دیکته می کند چه می توانند بکنند و چه نمی توانند.

جالب است شما شبیه مدیرمیانی یک شرکت هستید که زیر دست مدیر خودکامه ذلیل و خوار می شود و بعد کارکنان خود را با رفتار مشابه مدیربالادستی ذلیل و خوار می کند. چه چرخه باطلی!

راه رهایی کجاست؟ ماشین اصلاح را به دست خودتان بگیرید و خطوط صحیح اعتماد به نفس و اقتدار را برای خودتان ترسیم کنید. شما هنگامی که با یک آدم مستبد یا خوکامه یا سرکوفت زن روبرو می شوید، باید ریش های پرپشت و بلندی داشته باشید، یعنی از خود اقتدار و همت نشان دهید و تحت تاثیر قرار نگیرید. اما، زمانی که با آدم های سلامت روبرو هستید، وقتش است که ریش هایتان مرتب شوند و اجازه دهید راهشان را بروند و عزت نفسشان را بازیابند. آنها خودشان می توانند امور را سامان دهند، اگر شما اجازه بدهید!