تحلیل خواب غول سنگی یک متری درون حیاط خانه

proud-manسهیل

وارد خانه ای شدم که یک طبقه بود. البته نمی شناختم آن خانه را، تمام خانواده ام حتی همسر سابق و دخترم هم بودند، وارد حیاط شدم، که ورودی آن چند پله داشت. بالای پله ها ایستادم. اطراف حیاط حالت حجره حجره گلی بود و پایین انها انگار مثل قطعاتی بود یکدفعه دیوارها شروع به تکان و حرکت دور حیاط با چرخش به سمت راست کردن، یه قطعات ریز فکر کنم فلزی هم در هوا معلق بود. هنگامی که قطعات دیوار در انتهای چرخششان به سمت راست کنارم می رسیدند کوتاه می شدند و حالت کنگره کنگره می گرفتند و با هم چفت می شدند.

یک غول یک متری سنگی هم کنار آنها بود.

 

تحلیل خواب:

رویابین در بالای پله هایی ایستاده است. پله اشاره به لزوم هم سطح شدن با دیگران دارد. هنگامی که فرد بالای پله ها ایستاده باشد، یعنی نگاه از بالا به دیگران دارد. چنین فردی هرگز قادر به شنیدن دیگری نیست. چطور می توان دیگران را شنید، هنگامی که ما خودمان را با آن ها هم دل و هم سطح نمی کنیم؟

در ابتدای رویا، سهیل از خانه یک طبقه صحبت می کند و انتهای رویا از یک غول یک متری. چه نکته ای در این نمادها نهفته است؟ بله، در هر دوی آنها یک مشترک است. یک نماد واحد یا آن وجه شخصی و یگانه فرد است. در بعد منفی، همان خود محوری شخص را افشا می کند.

حال داستان خواب را مرور می کنیم. رویابین وارد محیط خانه یک طبقه می شود، یعنی عرصه ای که آرامش زندگی را بر مبنای خودمحوری خویش تدارک دیده است. سهیل در برابر پله های حیاط می ایستد. حیاط به معنای فراغت از مسئولیت است. این که خانواده را می بیند، این که حجره هایی را می بیند که نماد همان عزیزان و افرادی چون دخترش هستند؛ اما او در حیاط است، یعنی چنین مسئولیت هایی را پس می زند، معطل می گذارد و حال در عدم مسئولیت (در محیط حیاط) با چه روبرو می شود؟

چرخش دیوارها، قطعه فلزی، چفت شدن، شکل کنگره… و البته غول یک متری! این نمادها به وضوح یک واقعیت را نشان می دهند: رویابین در پیشگاه غول درون خود قرار گرفته است. آنچه مشاهده می کند، هویت مستحکم خودمحوری اوست.

زمان آن رسیده به بازخوانی رویا بپردازیم. مهمترین المان هایی که توجه را جلب می کند چیست؟

حجره های گلی،چرخش به سمت راست،تکه فلزی، خانواده… اولین پرسش، چرا باید سهیل خانواده را ببیند؟ جالب است که یک نفر آنها همسر سابق و نفر دیگر دختر او هستند؛ و اتاق کاهگلی نماد شرایط نیازمند توجه و رسیدگی است. واقعیت این است که او در برابر پله ها می ایستد تا بتواند به درک شرایطی برسد که خودمحوری برای او رقم زده است. اولین و مهمترین چیزی که در زندگی انسان خود محور تحت تاثیر قرار می گیرد، روابط زندگی است. روابط با فامیل، خانواده و نزدیکترین افراد به او.

هنگامی که فرد به خود توجه می کند و چون غولی سهمگین می شود، دیگر چگونه می تواند دیگران را ببیند؟ طبیعی است رابطه این فرد با تمام پیرامون خود تحت الشعاع قرار می گیرد. دیگر فقط ماجرای همسر سابق یا دختری نیست که شاید فقدان پدر بیشترین آسیب را به او می زند، بلکه کل ارتباطات عاطفی فرد گرفتار بغرنجی و بن بست می شود.

در فرایند تحلیل، باید نسبت به داستان و روح خواب چشم انداز پیدا کرد. داستان خواب که خود را بروز داد، دیگر تحلیل در مسیر هموار خود قرار گرفته است.

دیوارها نماد فاصله ای هستند که شخص با دیگران ایجاد می کند. حرکت دیوارها به سمت راست نیز گرایش منطقی را نشان می دهد. در حقیقت، احساسات فرد تحت تاثیر نحوه نگاه خشک و منطقی دچار نسیان و انجماد می شود. به بیان ساده، دگم اندیشی فضای ذهنی فرد را تسخیر کرده است. قطعه فلزی که نماد سختی است و غول در همین چارچوب دگم اندیشی قابل تحلیل هستند. غول نماد عدم احساس است. انسانی که عواطف و احساسات را به شدت پس زده و در ناخودآگاه عقب رانده است.

قطعات با هم چفت می شوند تا شکل گیری منطقی را نمایان کنند که دیوارهایی گرد فرد می کشد تا او خود را از عواطف عمیق انسانی جدا کند.

تنها وجه مثبت و کلیدهای رهایی بخش در این رویا، حضور یافتن رویابین برابر پله هاست. چنین نمادی نشان می دهد، رویابین با وجود تمام سختی درون و سازه منطقی ذهنی که بسیار محکم و تصرف ناپذیر نشان می دهد، همچنان قوه مشاهده گر قابل اعتنایی دارد. منطق او ارتباطی با حجره های کاهگلی برقرار نمی کند، اما چیزی درون لایه های عمیق وجودش در حال لمس تنها شدگی و فقدان است. رویا صراحت دارد که این شخص آمادگی روبرو شدن با من واقعی خود را یافته است. باید دید چقدر حاضر می شود، پس از این کشف و شهود برای تغییر تلاش کند. بی گمان، شکستن من به این درجه قوام گرفته، کار آسانی نخواهد بود.