تحلیل تعاملی فصل جدیدی به روی روانشناسی تحلیلی می‌گشاید

روانشناسی-تحلیلی

یکی از امتیازات «تحلیل تعاملی» اصالت قائل شدن برای تمام خواب‌های معمولی است.

طرز تلقی رایج این است که خواب را ناشی از کارکرد عادی مغز می‌‌دانند. بنابراین، بخش عمده‌ای از خواب‌ها در زمره بازتاب‌ فعالیت‌های روزانه شمرده شده و پرداختن به آنها بیهوده تصور می‌شود.

اگر درگیر مشاجره‌ای با مشتری شوید و شب برداشتی از آن مشاجره را در خواب ببینید، آیا این خواب را باید مرور بی‌معنای یک خاطره دانست؟

واقعیت این است که منبع پیدایش خواب نه در ناخودآگاه فرد، بلکه در جایی است که یونگ آن را ناخودآگاه جمعی می‌داند. البته خود یونگ تنها بخش کوچکی از خوابها را نمادین شمرده و برای آن‌ها ارزش تحلیلی قائل می‌شود، اما از منظر تحلیل تعاملی تمام خواب‌ها ماهیت نمادین دارند و برای فهم پیام آنها باید به سمت درک مضامین استعاره ای و نهفته در عناصر خواب رفت. به عنوان مثال، در خواب مشاجره‌ای که دیده‌اید، نمادها به گونه‌ای آرایه شده‌اند تا پرده از رویکرد حق به جانب شما بردارند.

اما، امتیاز دیگر روش «تحلیل تعاملی» جستجو برای یافتن قواعد و اصول معین برای تحلیل خواب است، چیزی که روانشناسی تحلیلی در مسیر دستیابی به آن چندان موفق  نبوده است. در روانشناسی تحلیلی، قریحه و تجربه روانشناس به کمک می‌آید تا از طریق رایزنی با مراجع و با فرآیند‌هایی چون تداعی معانی بتوان به مضامین خواب دست یافت. در حقیقت، تلاش تحلیگر یافتن مصادیقی در زندگی روانی مراجع است که بتوان از طریق ارتباط قیاسی پیام رویا را با آن مرتبط دانست و از این طریق با استنباط‌های کلی، مصالح رویا را برای درمان به کار گرفت. این در حالی است که در تحلیل تعاملی فهم پیام خواب بدون تعامل با مراجع ممکن است و قواعدی برای تحلیل معرفی می‌شود.

ضمنا، فقدان چارچوب روشن باعث شده، یافته‌های روانشناسان تحلیلی از خواب یگانه نبوده و چه بسا هر روانشناس دریافتی متفاوت از محتوای خواب داشته باشد. حال آن که اصول تعریف شده در تکنیک تحلیل تعاملی این امکان را فراهم می‌آورد تا تحلیلگران به پیام واحدی دست یابند.

نکته دیگر این که مصداق در روانشناسی تحلیلی از پیش مفروض است، زیرا روانشناس از طریق جستجو در تجارب مراجع به دنبال سرنخ تحلیل می‌گردد و هر پاسخی که به دست آورد،‌ خود به خود با وجهی از شخصیت مراجع ارتباط پیدا می‌کند؛ اما در تکنیک تعاملی، روانشناس ممکن است هیچ شناختی از مراجع نداشته باشد. بنابراین،‌ مصداق از پیش مشخص نیست و چنانچه فرآیند تحلیل منجر به شناسایی نابهنجاری در مراجع شود، تاییدی قدرتمند بر اعتبار علمی این روش خواهد بود.

یونگ در کتاب «انسان و سمبلهایش» می‌نویسد: «یادم می‌آید یکبار خوابی دیدم که تعبیرش برایم دشوار گردید. در آن خواب یک مرد می‌کوشید از پشت به من نزدیک شود و روی کولم بپرد. من از آن مرد هیچ نمی‌دانستم جز این که یکی از گفته‌های مرا آن قدر تحریف شده بیان می‌کرد که مضحک می‌نمود.» یونگ می‌نویسد که رابطه این کار با کوشش برای پریدن بر روی کول خودش را نمی‌فهمیده تا این که به یاد تحریف‌های زیادی می‌افتد که درباره گفته‌های او صورت گرفته و ضرب المثلی اتریشی را به خاطر می‌آورد.

یونگ می‌نویسد: «من بی درنگ مفهوم خواب خودم را دریافتم… ضرب المثل عامیانه اتریشی می‌گوید تو می‌توانی بر پشت من سوار شوی؛ که مفهومش این است که برایم مهم نیست درباره من چه می‌گویی.»

از نظر یونگ، اشاره خواب به رویکرد او در برابر تحریفگران بوده،‌ این که نسبت به آن‌ها بی‌توجه است. به قول خود یونگ: «در زندگی حرفه‌ای‌ام بسیار اتفاق افتاده که یک نفر گفته‌هایم را تحریف کند و این مورد آن قدر زیاد بوده که حتی زحمت این که از خودم بپرسم این موضوع مرا به خشم می‌آورد یا نه را نمی‌دادم.»

همان طور که مشاهده می‌کنید، در روش روانشناسی تحلیلی مصداق از پیش محقق شده است. یونگ چیزی در زندگی خود را می‌یابد که ارتباط سمبلیکی با روایت خواب دارد و در پرتو همان ارتباط به ارائه مضمونی برای خواب می‌پردازد.

در تحلیل تعاملی، خواب یونگ از منظر متمایزی نگریسته می‌شود. رویابین درگیر چالشی شده است. ماهیت آن چالش چیست؟ بله، تلاش مردی برای سوار شدن بر پشت یونگ. اولین قدم برای فهم خواب، دست یافتن به معنای سوار شدن است. انسان زمانی که سوار اسب یا ماشینی می‌شود،‌کنترل آن را به دست می‌گیرید. بنابراین، مرد نماد ماهیتی است که قصد دارد کنترل یونگ را به دست بگیرید؛ اما آن ماهیت چیست؟

مرد یکی از گفته‌های یونگ را به نحو تحریف شده‌ای به زبان می‌آورد؛ یعنی یونگ آن کلمات را می‌شنود. شنیدن به قوه شنوایی برمی‌گردد و شنیدن در نقطه مقابل دیدن،‌ اشاره به دریافت‌های ذهنی دارد. آنچه ما می‌شنویم را به نحو عینی درک نمی‌کنیم، بلکه با قوای ذهنی استنباط می‌کنیم. شنیدن نماد دریافت ذهنی است. لب کلام، یونگ در معرض این نابهنجاری قرار گرفته بود که تحلیل‌های انتزاعی او در مغایرت با واقعیات عینی قرار گیرند. حالت مسخره‌ای که یونگ از کلام مرد استنباط می‌کند،‌ اشاره به همین تناقض‌های ساختاری ایده‌های ذهنی یونگ با ادراکات عینی دارد. انسانی که به شدت درگیر فرضیه پردازی است و گاه این فرضیات و ذهنیاتی که بدست می‌آورد،‌ به نحوی که بخش هوشیار شخصیت او آگاه نیست،‌ در تضاد با قوه عینیت‌گرای او قرار می‌گیرند.

راهکار درمانی را نیز خود خواب نشان داده بود. یونگ باید بر می‌گشت و مستقیم با مرد روبرو می‌شد، یعنی با اتکا به دریافت‌های عینی مانع از انحراف ذهنیات خود می‌شد.

آیا این تحلیل معتبر است؟ متاسفانه یونگ دیگر زنده نیست تا صدق این مسئله را در چالش‌های زندگی او شناسایی کنیم. اما، صدها تحلیلی که تاکنون انجام داده‌ام، نشان از اعتبار بالای این سبک تحلیلی دارد.