پسر در آب زنده شد

mother_daughter_baking_jpg_CROP_promo-mediumlargeزهرا:

شب گذشته نیمه های شب خواب دیدیم پسربچه ۶ یا ۷ ساله ای که همه فکر می کردن مرده رو بغل کردم بردم تو آب و نفس گرفت و زنده شد. چندین ساعت تو بغلم بود و با خودم هرجا می رفتم می بردمش.

تفسیر:

احساس تعهد شما قابل تقدیر است؛ اما دوست من، اندازه نگه دار که اندازه نکوست.

همسر ریحانه کارگری روزمزد بود که به دلیل فشار کار سکته کرد و بدل به جسمی نیمه افلیج شد. دیری نگذشت که همه آن ها را رها کردند. دیگر پزشک ها نیز امیدی به بهبودی مرد نداشتند؛ اما ریحانه عزمش را جزم کرده بود. از تامین معاش تا بردن همسرش به فیزوتراپی در بهزیستی سه سال جنگید تا در عین ناباوری پزشکها بذل محبت بی دریغش مرد را احیاء کرد.

دوست خوبم، این تمثیلی از بخش اول رویایی شماست. در جایی که دیگران امیدشان به انتها می رسد، شما ادامه می دهید و این خوب است. پسر ۶ یا ۷ ساله را می توان نماد کاری نیمه تمام دانست. پروژه ای که پی آن زده شده و ناگهان با مشکلات عدیده روبرو می شود. کودک را که درون آب می برید؛ آب نماد زندگی است و نشان می دهد تلاشی همه جانبه برای احیاء موضوع به کار می بندید.

اما، حمایت از حدی که بگذرد، خود تبدیل به آفت می شود. کودک برای رشد کردن نیاز به تجربه کردن دارد. او را باید واگذارد تا بیاموزد گلیم خویش را از آب بیرون بکشد؛ اما شما عملا چنین فرصتی را از او می گیرید. چند ساعت در آغوش گرفتن و همه جا با خود کودک را بردن، نشان می دهد مادر بجای آموختن استقلال دارد به کودک وابسته بودن را می آموزد. مثال این قضیه، صاحب شرکتی است که در ریز و درشت مسائل شرکت مداخله کرده و تصمیم گیر نهایی خود اوست. آیا چنان شرکتی فرصت رشد کردن می یابد؟

میان نقش حمایت گرانه تان با الزامات استقلال بخشی تعادل برقرار کنید. کار را گاهی باید رها کرد تا خود راهش را بیابد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code